تاریخ یادگارها دارد از این پستی و بلندیها . در چنین روزی ، رضاخان پهلوي سردار سپه و وزير جنگ قوام السلطنه رئيس الوزراء سابق را متهم به طرح توطئه قتل خود كرد و بدون مراجعه به دستگاه قضايي 16 مهر ماه 1302 وي را احضار و در پادگان تهران بازداشت كرد و دو هفته دربند نگهداشت و سپس با ميانجيگري احمد شاه آزاد ساخت و با اين عمل همه رجال را ترسانيد. تاریخ یادگارها دارد از این پستی و بلندیها .
۱۳۸۸ مهر ۱۶, پنجشنبه
۱۳۸۸ مهر ۱, چهارشنبه
اول مهر و این فقر لعنتی(دولت مهرورز)
بوی پاییز ،از اواخر شهریور به مشام میرسد . نوید دهنده و یا فاجعه آفرین رسیدن روزی خاص . اول مهر . شروع مدارس . بوی پاییز اما ، یادآور تکاپوی آماده شدن هم هست . برای شروع سالی دیگر . به سال تحصیلی ۸۸ -۸۹ خوش آمدید .
خرید لوازم التحریر و روپوش و لباس مدرسه . جامدادی های رنگ و وارنگ و خودکار و مداد جور واجور . بساط خریده شده را ، کم یا زیاد ، جلوی رویت پهن کنی و از بوی پاک کن هایت بروی تا عمق خاطرات نیمکتهای سه نفره چوبی که هر گوشه اش نقشی است از خاطره .
و اما کنج دیگر اطاق ، پدریست که زیر بار خط فقری له میشود که رئیس جمهورش آنرا سرکاری دانسته است . مادری است که خون میگرید از کیسه تهی و بچه هایی که میگویند دیر شد . تو که قول داده بودی امسال روپوش نو میخری برایم . به خدا پاره شده یقه اش . اگه نخری چه جوری برم مدرسه ؟
و بچه نمیداند که هنوز اسمش را هم ننوشته اند . پول شهریه را تمام و کمال داده اند به صاحب خانه . همان پولی را که از چند ماه پیش به زحمت و رنج و اشک کنار گذاشته بودند . آخه دو ماه است که پدر همان کار نصفه نیمه اش را هم از دست داده است . تعدیل نیرو شده است . رئیس جمهورش گفته بحران اقتصاد جهانی است . ای به گور پدر این اقتصاد جهانی .
اما آنها هنوز ایمان دارند . به خدایی که نان میدهد به هر که دندان داده . به دولتی که قول داده مهر میورزد . به بالا رفتن قیمت نفت . به طرح منزلت . به طرح خانه مهر . به طرح کوفت . به طرح زهر مار . آنها هنوز ایمان دارند . آقا خودش گفته خط فقر سر کاری است . خودش گفته ما فقیر به آن معنا نداریم . خودش گفته امید به زندگی و شادی در ایران بینظیر است . به خدا تو تلویزیون گفت . مادر خودش شنیده است . پدر هم شنیده است .
مهر میاید . پس این مهر ورزی چرا نمیاید ؟ دیر شد به خدا .
۱۳۸۸ شهریور ۲۸, شنبه
کروبی و جایزه صلح نوبل
همین الان محمد رضا شاهید در صدای آمریکا اعلام کرد که مهدی کروبی به عنوان نامزد دریافت جایزه صلح نوبل معرفی شده است .
با توجه به استقبال از این خبر لازم به توضیح بیشتر است :
این خبر حدود ساعت هفت و سی دقیقه از صدای آمریکا و توسط آقای شاهید اعلام شد . با توجه به اینکه این رسانه از شایعات به شدت پرهیز میکند ، لذا به آن باور دارم ولیکن نوجه فرمائید که این یک پیشنهاد به سازمان نوبل است و دلیل بر پذیرش و یا موفقیت در آن نیست . به هر صورت با توجه به توضیحات سخنگوی پیگیر این مورد ، به نظر میرسد که موضوع به جدیت در حال پیگیری است .
۱۳۸۸ شهریور ۲۶, پنجشنبه
پست حذف شده چه بود ؟
آقا ما یه روزه رفتیم شمال و اومدیم . ۱۷ کامنت خصوصی داشتم که چرا یک پست را گذاشتی و بعد حذفش کردی . من هم که حساس ، ناچار به توضیحم اما پیش از آن سه نکته :
اول - روز قدرت نمایی دلاوران سبز ( قدس) . فردا روزی بسیار مهم است . باید بود و حضور داشت و نشان داد که مهر ، ماه سختی برای کودتاچیان خواهد بود .
دوم- با عجله برگشتیم که به برنامه فردا برسیم . نمیدانید مسیر تهران به چالوس چه خبر بود . غلغله . گاهی فکر کردم دانشگاه تهران در شمال کشور است . از این همه حمایت متشکر ! اما جالبتر آنجا بود که بسیاری از دوستان عازم سفر ، انگشتانشان را به نشانه آزادی از ماشین خارج کرده بودند و عده ای هم پارچه سبز نشان میدادند . در دلم گفتم " قبول . ما میرویم و احتمالا چپقمان را چاق میکنند . اما با این رفتن شما و خالی کردن میدان ، قاعدتا باید انگشت وسطتان را حواله مان میدادید . با معنی تر بود . "
سوم- عجب هوایی شده تهران . بوی پاییز میاید . پادشاه فصلها .
و اما قضیه پست حذف شده :
خسرو آواز ایران ، استاد شجریان عزیز ، موضوع آن پست بود . تک ترانه ای بود به نام "شادی آزادی". در بالاترین ، ناگهان آمد و دلمان را برد . چند ساعت بعد از طریق سایت دل آواز ، خبری رسید که ایشان معترض به پخش آن ترانه شده اند .به رسم ادب ، پست را حذف کردم . امروز دیدم که نخیر . مرغی که پرید ، دیگه پریده . در ادامه مطلب شعر و لینک دانلود آنرا گذاشته ام . شعر بسیار پر معنا و ظریف است . ریتم از شادی حضور آزادی حکایت دارد و مضمون ، چیز دیگری را میگوید . به نظر این حقیر ، هوشنگ ابتهاج خواسته بگوید : " آزادی با خون ریزی و خون خواهی به دست نخواهد آمد . " پیشنهاد میکنم شعر را با دقت بخوانید و بشنوید . استاد را بیشتر عزیز یافتم وقتی حذف انتشار را خواستار شده است . گر چه حرف دلش است گویی . به احترام شجریان و ابتهاج ، دریافتتان از شعر را برایم بنویسید . سپاس .
او با ماست یا با محمود؟
اوباما پیغام داده است که اگر خانم والده اجازه فرمایند ، با دسته گل و شیرینی ، جهت امر خیر خدمت برسند . فارغ از اینکه شب زفاف باراک حسین و محمود چه شبی شود و فارغ از اینکه مهریه و شیر بها را به چه میزان تعیین کنند که ارزش خونهای ریخته و شیشه های نوشابه را داشته باشد ، به شدت مرا یاد کریسمس ۱۹۷۸ میندازد و جام به جام زدن پرزیدنت کارتر و اعلاحضرت همایونی در کاخ سر سبز نیاوران . کارتر در این میهمانی شام ، نطقی تاریخی کرد بدون در نظر گرفتن صدای مخالفینی که در خیابانها به زمین میفتادند :
«در مسئله امنیت نظامی ، هیچ کشوری از ایران به ما نزدیکتر نیست ، و هیچ رهبری نیست که حق شناسی عمیق من نسبت به وی ونیز ارادت شخصی ام نسبت به او به اندازه شاهنشاه ایران باشد . ایران وجودش به عنوان جزیره صلح و ثبات در یکی از پر مخاطره ترین نواحی جهان به اثبات رسیده ، همه اینها مدیون رهبری شاهنشاه واحترام وارادتی است که مردمش نسبت به او قائلند»
آن شب ، پرزیدنت کارتر با شهبانو فرح تانگو رقصید و شاه هم متقابلا با رزالین کارتر . نمیتوانم تصور کنم تانگوی میشل اوباما را با محمود .
اما ... صبح روز 7 دسامبر سال بعد ، پرزيدنت كارتر، با گروهى از خبرنگاران روزنامهها و راديو تلويزيون مصاحبهاى به عمل آورد، در اين مصاحبه، رئيس جمهورى آمريكا درباره اهميت استراتژيكى ايران و سياست ايالات متحده آمريكا در خاور ميانه و خليج فارس مطالبى بيان داشت.وى در پاسخ به اين سئوال كه آيا شاه مىتواند طوفان انقلاب را از سر بگذراند گفت:
«من نمىدانم، اميدوارم بتواند.اين موضوع مربوط به ملت ايران است.ما هرگز در صدد نبوده و نيستيم كه در امور داخلى ايران مداخله كنيم.ما، بيش از هر چيز خواهان پايان آشوب و قطع خونريزى و ثبات ايران هستيم، ما ترجيح مىدهيم كه شاه نقش عمده را در حكومتبه عهده داشته باشد، ولى تصميم در اين مورد مربوط به ملت ايران است»
و تنها حدود یکماه بعد ، شاه ایران ۲۳ ساعت بر آسمان پرواز میکرد به دنبال جایی که به او اجازه فرود دهد .
مقایسه محمدرضا پهلوی با محمود و صاحبش ، قیاسی مع الفارق است اما تاریخ ، یادگارها دارد برای ملتها و می آموزدمان که نه بر دوستی بیگانه میتوان دل بست و نه بر دشمنی آن . همه چیز کف خیابان تعریف خواهد شد و همه معادلات ، در گرو همت ملتی است که میخواهد و یا نمیخواهد .
پ.ن. برای روز قدرت نمایی دلاوران سبز ( قدس) اطلاع رسانی کنید .
۱۳۸۸ شهریور ۱۸, چهارشنبه
ایران در سایه دار است ، منشینید خموش
وقتی اعتماد ملی را توقیف کردند ، اگر قاطعانه و مانند تعطیلی سلام و یا اعتراض 25 خرداد می ایستادیم ، امروز جرات بستن دفتر کمیته پیگیری را نداشتند و الویری و بهشتی را نمیگرفتند . امروز اگر قاطعانه نایستیم ، فردا موسوی و کروبی و خاتمی و هاشمی را میگیرند . باید برخواست و حق خواست . باید همه چیز را کف خیابان حل کرد . ترس در نیروی مقابل حاکم است و عقب نشینی و کوتاه آمدن ما ، ترسشان را خواهد ریخت . برخیز ای ایران . برخیز ایرانی .
۱۳۸۸ شهریور ۸, یکشنبه
تحلیل هفته
جمعه نگاری ، یک ایراد دارد و آن اینکه به یادم میاورد گذر سریع زمان و به تبع آن عمر را .
در اوخر هفته گذشته و در طول این هفته ، اتفاقات جالبی افتاد که به بررسی آنها می ارزد خطی را گذاشتن . اول چرخش آقای هاشمی بود به سمت رهبر و انتخاب امام جمعه پنجم تهران . چرخ زاپاسی که تهدیدی است برای هاشمی . حذف هاشمی از امامت جمعه تهران که به نظر یک دورخیز برای حذف او از ریاست دو مجمع مهم و البته کم تاثیر حکومتی است . مجمع تشخیص مصلحت نظام و مجلس خبرگان رهبری . اولی که علنا انتصابی است و به نوک خامه ای قابل عزل و دومی که به ظاهر انتخابی است اما تو باور نکن . چرخش هاشمی به سمت رهبر و فصل الخطاب خواندن فرمایشات او ، به باورم بسیار ظاهری است . حکایت دو پادشاه است که در اقلیمی نگنجند . هر دو میدانند که عقدشان را در آسمانها بسته اند . رفتن و ماندن یکی به منزله رفتن و یا ماندن دیگری است . و وااسفا که هر دو زیر سرشان بلند شده است . یکی نرد عشق با سپاه میبازد و دکترش و خواسته اش برقراری دیکتاتوری صددرصدی است - فاشیست- و دیگری دل در گرو یقه سفید ها بسته و میخواهد با به روز کردن تحجر ، گلیم خود را از ماندابی که میرود تا سیلابی شود ، بیرون کشد . هر دو در یک بستر میخوابند اما دو رویا میبینند . خواست مشترک ، ماندگاری است اما هر یک راز بقا را در دنیایی متفاوت میبیند . این چرخش و آن تهدید ، نه اتحادی را به دنبال خواهد داشت و نه چیزی بر عمر نظام خواهد افزود .
چهارمین دادگاه - بیدادگاه- متهمین حوادث پس از انتخابات برگزار شد . تئورسین اصلاحات را آوردند بر صندلی چرخدار و زبان الکن . از قول او خواندند که ماکس وبر و دیگران ، دیدگاههایی غلط دارند و زمینه ای ساختند بر انقلاب فرهنگی دوم . اگر عمری بر نظام بماند ، ایمان داشته باشید که در نظام آموزش عالی کشور ، پاکسازی گسترده ای را شاهد خواهیم بود . در این دادگاه پنبه پسر هاشمی رفسنجانی را هم زدند و او هم پاسخی داد دندان شکن . مطرح شد که در دوره قبل انتخابات ، ایشان دو میلیارد تومان از اموال بیت المال به تخریب احمدی نژاد هزینه کرده است . او پاسخ داد که اگر پرونده آن انتخابات را میگشایید ، آن ۳۴۰ میلیارد تومانی که دکتر از شهرداری به سرقت برد را هم بیاورید تا با هم به دادگاه برویم .
رهبر در جمعی از دانشجویان به جنایاتی که در بازداشتگاهها رخ داده اعترافی صریح کرد . جدی بگیرید . این حاصل شجاعت و افشاگری شیخ مهدی کروبی است و مدد رسانه هایی که من و توییم . فشار از پایین و چانه زنی از بالا . قدمی به عقب رفته اند . باید دو قدم پیش برویم . گویا صدا دارد میرسد .
و در آخر قضیه بازرسی از نطنز که اجازه آن پس از دو سال داده شده . دولت برآمده از کودتا گویا از سر رسید وقت اجلاس جی هشت ترسیده است . بیش باد . اما فراموش نکنیم که دولت میخواهد با چشمک زدن به لاتهای کافه ، مشتری پیدا کند برای آخر شب خود . و با پیدا کردن یک حامی قوی بزن بهادر ، سرکوب داخلی را افزون و عمر خود را تضمین کند . طفلک نمیداند که آن لاتها ، در خانه شکلاتند . افکار عمومی و ملتهای دنیا ، رسانه ها و روشنفکران آزاده ، مانند زنان عقدی ، پوست از سرشان خواهند کند اگر به عشوه و لودگی این عجوزه تن دهند .
و پس از آخر اینکه قیمت نان میرود تا به دو برابر ماه گذشته برسد . توده درگیر شود ، جنبش نفسی تازه خواهد گرفت .
۱۳۸۸ شهریور ۲, دوشنبه
17 شهریور یا روز قدس
نمیدانم چه حکایتی است که روز 17 شهریور را که نماد آن تبدیل نام میدان ژاله به شهدا است کنار گذاشته ایم و روز قدس را برای تجمعمان برگزیده ایم . روز قدس ، به دلیل راهپیمائی مجوز دار ، با رعایت احتیاط از ترس دزدیده شدنش از سوی حاکمیت ، به جای خود اما به باور من روز 17 شهریور به دلیل سابقه تاریخی آن از اهمیتی مضاعف برخوردار است . اول اینکه در آن روز نظام حاکم ، ملت را به گلوله بسته است و اگر این اتفاق از سوی حاکمیت امروز تکرار شود ، هزینه بسیاری برایشان دارد . دوم اینکه یاد آور آزادیخواهی یک ملت است که با نرسیدن به هدف ، از پای نخواهد نشست و آنرا تکرار خواهد کرد . بی ترس از خاطره خشونت تاریخی همان روز . سوم اینکه به آندسته از نسل اول انقلاب که هنوز معتقد به آرمانهای آن دوران هستند ،درسی بزرگ میدهد . تکرار مقاومت حاکمیت در برابر اعتراض مردم . به اعتقاد این حقیر ، استفاده از روزهای ملی بسیار مهمتر از فرصتهای مذهبی و یا حکومتی خواهد بود .
۱۳۸۸ مرداد ۲۷, سهشنبه
هو ... هو ... لیلا دودول نداره
برادر ارزشی و شجاع ، نماد تغییر و اصلاحات ، رئیس منتصب دولت ، طی مصاحبه ای اعلام فرمودند که حداقل ۳ یا ۴ وزیر زن در کابینه دهم حضور خواهند داشت .
در این فکر رفتم که در جامعه ای چنین مرد سالار که نمایندگان زن مجلس از حق چند همسری مردان دفاع میکنند و همسر سخنگوی دولت ( شمسی پهلوون معروف ) به محمودش ( معجزه هزاره سوم ) توصیه اکید میکند که مبادا با انتخاب مدیران زن به جرگه قرتی ها و سوسولها بپیوندد ، وزرای زنی که ایشان منصوب کنند ، چه نقشی خواهند داشت ؟ زینت المجالس ؟ خالی نبودن عریضه ، نکته انحرافی و یا ... ؟
خاطرم هست در حوالی سال ۷۶ و ۷۷ ، وقتی روزنامه ها هوایی تازه کرده بودند و اصلاحاتی را نوید میدادند ، رنگی چاپ میشدند و در قطع همشهری . کیهان با آن درشت گویی ها و صفحات بزرگش ، خواست که رنگی به کاغذ بپاشد . فکر کنم شمس الواعظین بود که گفت : آنان که سیاه و سپید فکر میکنند ، رنگی نمی نویسند .
از این جریان ، یاد خاطره ای افتادم از دوران طفولیت . بازیهای بچه گانه در خیابانهای داغ بعدالظهرهای تابستان . از شانس بد ، دختر همسن و سال در همسایگی نداشتیم . چند پسر بودیم شاید حدود ۵ و ۶ ساله . و از قضا همسایه جدیدی به محل آمد و لیلا شد همبازی جدیدمان . ساختمانی در حال ساخت آن حوالی بود که هر وقت تنگمان میگرفت ، بر دیوار آن ، آبیاری مختصری میکردیم و این مهم ، کمکم شد بخشی از آداب روزانه مان . روزی لیلا تنگش گرفت و از بد حادثه یکی از بچه ها ، نگاهش رفت به زوایای پنهان و زمزمه ای به نقل خبری مهم و بعد صدای جمعمان که دم گرفته بودیم :
هو ... هو.... لیلا دودول نداره . هو... هو .... لیلا دودول نداره .
هنوز قیافه معصوم دخترک را در خاطر دارم که گریان و جیغ زنان به سمت خانه میدوید شاید از مادر بپرسد دلیل این نقیصه عظیم را . و ما که عظمتی هم در جریاناتمان حس نمیکردیم ، سرمست از غرور که بالاخره از هیچ بهتر است . محیط مردانه بود !
.................................................................
چهلم ندا بود و سهراب . بر مزارشان با آشنائی برخورد کردم و گپی زدیم و در آن بین ، تحسین کرد سیل جمعیت را در آن گرما و آفتاب سوزان و از ته دل و در تشویقشان گفت : واقعا که مردانگی کرده اند . و من عصبانی اخطارش دادم که اینهمه زن را نمیبینی اینجا ؟ مادر سهراب را نمیشنوی که ضجه اش چون شیری غران ، چرت از سر ملتی پرانده است ؟ و نایستادم که بگوید " مردی " یک اصطلاح است . رفتم و در دل گفتم : " واقعا غیورند "
................................................................
و در آخر ، به این بهانه یادی کنیم از فرخ روی پارسا ، اولین وزیر زن ایران که " مردانه " ببخشید ،"غیورانه " وزارت کرد و پس از انقلاب به تیر جهل و تعصب مردسالاران ولایت مدار ، اعدام شد .
این خط را نوشتم از سر خیر خواهی تا به دکتر جو گیر یادآور شوم حکایت کلاغی را که هوس خرامیدن چون کبک کرد و . . .
اشتراک در:
نظرات (Atom)
