۱۳۸۸ تیر ۹, سه‌شنبه

ندای ملت ایران را چه کسی کشت ؟

رئیس جمهور منتصب جناب آقای" ا ن" ( مخفف شده است جهت اختصار در کلام . از این پس ایشان را مخفف مینامم ) ، دستور داده است تا قاتل ندای ملت ایران را شناسایی کنند . ندایی که در هفته منتهی به ۲۲ خرداد چه شوری پیدا کرد . ندای ملتی که فریاد میزد :" احمدی بای بای" .ندای ملتی که پس از کودتای ۲۳ خرداد ، مرزها را درنوردید و روشنگران و فیلسوفان را به ندا درآورد : " دولت کودتا ، استعفا ، استعفا " . ندای ملتی که پس از سالها ، فهمید هموطنانش در جای جای دنیا ، دل در دلشان دارند . فهمید که همین جا ، همان جوانان توسری خورده که سر در بنگ و افیون و خماری داشته اند ، سرها را بالا خواهند گرفت و یکصدا مطالبه خواهند کرد از رئیس دولت کودتا : " احمدی ، احمدی ، پرچم ایران مرا پس بده " پرچمی که سالهاست به گروگان گرفته شده و هر جا لازم داشته اند هوایش کرده اند و هرجا لازم دیده اند ، بر پای هر اجنبی بی همه چیزی پهنش کرده اند . پرچم ایران ما را . پرچم سالیان و قرونمان را . عصمت مام وطن را و قسمت یکایک ما را از این کره خاکی . به راستی ندای ملت ایران را که از پس بغضی فرو خورده به گوش جهان رسید ، چه کسی کشت ؟ به راستی تاوان این خون شریف را با کدام اندوخته خواهند پرداخت ؟ و اما دو سخن در ختم این کلام : اول به کودتاچیان :صعودتان مبارک . بساطتان را بر قله دماوند چیده اید و پایکوبی میکنید . اما یادتان نرود که کوه ما ، این غول سپید پای در بند ، کوه آتشفشان است و شما حقیران دوران ،شبی را بی هراس از فوران عظمت آن به صبح نخواهید رساند . ندای آنرا که از دل خاک میاید ، میشنوید؟ دوم به مام میهن به ایران بانوی عزیز : ( قلمم میلرزد و نمیتوانم در چشمان نمورش بنگرم ) ایران بانو . بزرگ بانو . عزیز من . صبور من . بارها از لطافت طبعم گفته ای . از گربه ایرانی برایم تعریف کرده ای . از دخترکان قالی بافی که گلهای جاودان را نقش میزنند . از ایل و عشیره و کوچ گفته ای برایم . بارها از انار و ترمه و یلدا و حافظ گفته ای و بارها از شهرزادی که قصه هایش لالایی شبهایم بوده . بارها بر مزار ستار و باقر ، دلیران دشستان ، کاوه و آرش و سیاوش ، لاله گذاردی و خون گریستی و دم نزدی . بارها از تجاوز عرب و افغان و مغول رنج دیدی و فرو خوردی . و این عموی مهربان ، تاریخ هم که هر بار بد نوشت و بد فهمیدیم . اما امروز حرف دیگری با تو دارم . امروز سوالی دیگر دلم را میلرزاند . آن تفنگ دسته عاج بر سر دیوار ، آنکه یادگار پدر بزرگ است و سر پر است و تک تیر ، آن که دیروز از درز پنجره دیدم که گرد گیریش میکردی ، حکایت آن را برایم باز نمیگویی ؟ سرزمین پدری در خطر است . ایران بانو ، سرزمین پدری در خطر است .

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر