رئیس جمهور منتصب جناب آقای" ا ن" ( مخفف شده است جهت اختصار در کلام . از این پس ایشان را مخفف مینامم ) ، دستور داده است تا قاتل ندای ملت ایران را شناسایی کنند .
ندایی که در هفته منتهی به ۲۲ خرداد چه شوری پیدا کرد . ندای ملتی که فریاد میزد :" احمدی بای بای" .ندای ملتی که پس از کودتای ۲۳ خرداد ، مرزها را درنوردید و روشنگران و فیلسوفان را به ندا درآورد : " دولت کودتا ، استعفا ، استعفا " . ندای ملتی که پس از سالها ، فهمید هموطنانش در جای جای دنیا ، دل در دلشان دارند . فهمید که همین جا ، همان جوانان توسری خورده که سر در بنگ و افیون و خماری داشته اند ، سرها را بالا خواهند گرفت و یکصدا مطالبه خواهند کرد از رئیس دولت کودتا : " احمدی ، احمدی ، پرچم ایران مرا پس بده "
پرچمی که سالهاست به گروگان گرفته شده و هر جا لازم داشته اند هوایش کرده اند و هرجا لازم دیده اند ، بر پای هر اجنبی بی همه چیزی پهنش کرده اند . پرچم ایران ما را . پرچم سالیان و قرونمان را . عصمت مام وطن را و قسمت یکایک ما را از این کره خاکی .
به راستی ندای ملت ایران را که از پس بغضی فرو خورده به گوش جهان رسید ، چه کسی کشت ؟ به راستی تاوان این خون شریف را با کدام اندوخته خواهند پرداخت ؟
و اما دو سخن در ختم این کلام :
اول به کودتاچیان :صعودتان مبارک . بساطتان را بر قله دماوند چیده اید و پایکوبی میکنید . اما یادتان نرود که کوه ما ، این غول سپید پای در بند ، کوه آتشفشان است و شما حقیران دوران ،شبی را بی هراس از فوران عظمت آن به صبح نخواهید رساند . ندای آنرا که از دل خاک میاید ، میشنوید؟
دوم به مام میهن به ایران بانوی عزیز : ( قلمم میلرزد و نمیتوانم در چشمان نمورش بنگرم )
ایران بانو . بزرگ بانو . عزیز من . صبور من .
بارها از لطافت طبعم گفته ای . از گربه ایرانی برایم تعریف کرده ای . از دخترکان قالی بافی که گلهای جاودان را نقش میزنند . از ایل و عشیره و کوچ گفته ای برایم . بارها از انار و ترمه و یلدا و حافظ گفته ای و بارها از شهرزادی که قصه هایش لالایی شبهایم بوده . بارها بر مزار ستار و باقر ، دلیران دشستان ، کاوه و آرش و سیاوش ، لاله گذاردی و خون گریستی و دم نزدی . بارها از تجاوز عرب و افغان و مغول رنج دیدی و فرو خوردی . و این عموی مهربان ، تاریخ هم که هر بار بد نوشت و بد فهمیدیم .
اما امروز حرف دیگری با تو دارم . امروز سوالی دیگر دلم را میلرزاند .
آن تفنگ دسته عاج بر سر دیوار ، آنکه یادگار پدر بزرگ است و سر پر است و تک تیر ، آن که دیروز از درز پنجره دیدم که گرد گیریش میکردی ، حکایت آن را برایم باز نمیگویی ؟ سرزمین پدری در خطر است . ایران بانو ، سرزمین پدری در خطر است .
۱۳۸۸ تیر ۹, سهشنبه
۱۳۸۸ تیر ۶, شنبه
در خیابان میکشند . در کوچه های خلوت آن کار دیگر میکنند .
به راستی
آن چشمان باز
چه ندایی سر داد
که این شحنه گان دون
بر مرده اش هم هنوز شمشیر میکشند
سخنان گهر بار آقای خاتمی در نماز دیروز و نطق دیگران پیرامون ندای ملت ایران ، قلب را به درد میاورد . باورم این است که آنها نیز دردشان آمده و این هذیانها بر اثر همان درد است .
مقاله ای خواندم از " ژیژک " قیلسوف پر آوازه معاصر . " آیا گربه به دره سقوط خواهد کرد ؟ "
" ... همه ما با این صحنه کلاسیک کارتونی آشنایی داریم: گربه به پرتگاهی میرسد، اما به راه رفتنش ادامه میدهد، و این حقیقت را که دیگر زمینی زیر پایش نیست نادیده میگیرد؛ فقط هنگامی افتادنش آغاز میشود که به پایین نگاه میکند و ژرفای دره را میبیند. رژیمی که اقتدارش را از دست میدهد، شبیه همان گربه بالای پرتگاه است: برای افتادن فقط کافیست که یادش بیاندازید به پایین نگاهی بیاندازد..."
پیشنهاد میکنم کل مقاله را در ادامه مطلب پیگیری کنید . بسیار گویا است .
در ضمن عزیزان ساکن شهرستانها هم به بهانه موقعیت امنیتی از مسئولیت بزرگ خود شانه خالی نکنند . لازم نیست همه فریاد بزنند . گاهی اطلاع رسانی و روشنگری ارزشی افزون دارد . با اطرافیانتان حرف بزنید . وبلاگ هایتان را به یکدیگر معرفی کنید و در آنها اطلاعات مناسب را به مشارکت بگذارید . اینگونه اطلاعات را ما نباید پیدا کنیم . وقت شما آزاد تر است . پس کمک کنید . دنیای امروز ، دنیای اطلاعات و ارتباطات جمعی است . هر حرکتی هم باید در همین راستا باشد . رمز پیروزی ما همین سپهر وسیع ارتباطات است .
۱۳۸۸ تیر ۱, دوشنبه
توپ در میدان حاکمیت
یادتان هست بحثهای پیش از انتخابات را ؟ بحث بسیاری بر عدم مشارکت در فضایی بود که حق انتخاب تنها بین بد است و بدتر . آن فضا به تدریج به سمتی رفت که انتخاب بین بد و بدترین و یا به تعبیر من ، انتخاب بین ماکت و کاریکاتور دموکراسی بود از یکطرف و پذیرش بی چون و چرای فاشیسم از طرف دیگر . و این توجیه ، مرا هم بر آن داشت تا بر خلاف باورهای پیشینم ، در این بازی وارد شوم . حس دقیق و قابل پیش بینی و محاسبه " حفظ بازی به هر قیمت " هم بود . حسی که خبر از یک کودتای تمام عیار میداد .
تا اینجای کار محاسبات درست از آب در آمده است . پس از آن هم که با شورشی کور به اعتراض شروع شد و دو روز اول غوغایی بود بدون صاحب و بدون مدیریت . و از روز سوم و با ورود مدعیان ریاست جمهوری در تقابل با کودتاچیان ، بازی به عرصه دیگری وارد شد . حق خواهی و مبارزه .
در مراسم شب هفت دموکراسی نیم بند و جمهوریت نظام ، شخص اول مملکت وارد عرصه شد و با خطبه ای ، فصل الخطاب جریانات را اعلام کرد . بازی تمام شده است . روی همدیگر را ببوسید و تمام . اگر هم بخواهید ادامه دهید ، شحنه و داروغه دهانتان را میبویند و می ...
اما عده ای آنروز حواسشان نبود . دانشجویان در حال درس خواندن بودند و کنکوریها در حال تست زدن . زنان درگیر غذا پختن بودند و مردان در حال دوش گرفتن واجب جمعه . مدعیان رهبری معترضین هم گویا حواسشان به تاجی بود که بر زمین افتاده و هر که زودتر بردارد پیروز میدان است . متفکرین و فعالان سیاسی هم که در زندان بودند و تلویزیون نداشتند . خلاصه بسیاری گویا آن پیام مهم را نشنیدند و شنبه روز دیگری بود . هزاران نیرو با لباس و بی لباس ، با چماق و بیل و کلنگ و توپ و تانک و بسیجی که حدس میزدند شاید برخی گوششان سنگین است ، در انتظارشان بودند . ندایی آمد آب بخوره ، افتاد و دندونش شکست . چشمان نگرانش هم باز بود و چشمان بسته را به چالش میکشید . بازی تمام نشده ، باز شروع شد .
توپ از کنار دروازه به اوت رفت و دروازه بان هم شوتی با تمام دق دلش زد و توپ رفت در میدان حریف .
امروز ، روز بازی حاکمیت است . دقیقا همان حالی که ده روز پیش بر ملت رفت ، امروز بر آنان میرود . انتخاب . اما نه از نوع آزاد آن . انتخاب بین بد و بدتر . و این تنها گزینه های پیش روی آنان است . یا باید تن داد به خواست ملتی و با رفراندمی به ابطال انتخابات و قربانی کردن طیفی نزدیک رضایت داد - که این بد است - و یا باید تن داد به واگذار کردن کل بازی - و این حتما بدتر است - .
ما که به بد رضایت دادیم . تا امروز که بد هم از آب در نیامده . تا آنان چه کنند .
۱۳۸۸ خرداد ۳۱, یکشنبه
۱۳۸۸ خرداد ۳۰, شنبه
پر گوی و یاوه ساز شدی!؟ سیمین بهبهانی
گر شعله های خشم وطن، زین بیشتر بلند شود
ترسم به روی سنگ لحد، نامت عجین به گند شود
پر گوی و یاوه ساز شدی، بی حد زبان دراز شدی
ابرام ژاژخایی ی تو، اسباب ریشخند شود
هرجا دروغ یافته ای، درهم چو رشته بافته ای
ترسم که آنچه تافته ای، بر گردنت کمند شود
باد غرور در سر تو، کور است چشم باور تو
پیلی که اوفتد به زمین، حاشا دگر بلند شود
بر سر کله گشاد منه، خاک مرا به باد مده
ابر عبوس اوج – طلب، پابوس آبکند شود
بس کن خروش و همهمه را، در خاک و خون مکش همه را
کاری مکن که خلق خدا، گریان و سوگمند شود
***
نفرین من مباد تو را، زان رو که در مقام رضا
دشمن چو دردمند شود، خاطر مرا نژند شود
خواهی گر آتشم بزنی، یا قصد سنگسار کنی
کبریت و سنگ در کف تو، خاموش و بی گزند شود
25 خرداد
فردا روز دیگری است
دیشب سردار رضایی ماهرانه سعی خود را کرد تا راهی برای رهبر باز کند به قبول تجدید انتخابات . آن دو نفر هم با اعلام تجمع شنبه ، تلویحا سعی خود را کردند .
امروز شکل داستان تغییر کرد . ایران بانو نگران فرزندان خود ، امشب را نخواهد خوابید . فردا روز دیگریست .
گوستاو هاول میگوید :
آنها دستشان اسلحه است و ما دستمان خالی . آنها زودتر خسته میشوند .
۱۳۸۸ خرداد ۲۹, جمعه
بزرگداشت رفته گان - برادر شهیدم ، رای تو پس میگیرم
دروازه بزرگ تاریخ
چه آسان میشود به تاریخ پیوست . گاهی همچون تختی میشوی ، جهان پهلوان . گاهی عظمت ملتی را چون رضا زاده به ده میلیون دلار به ترکیه نمیفروشی و از در بزرگ تاریخ وارد میشوی . گاهی هم در معاملات املاک اعراب به فریب ملتت همدستی میکنی باز هم چون رضا زاده و آنگاه از روزن کوچکی از تاریخ میگریزی و میروی .
امروز ، ورزش ما به خود بالید . تیم ملی یعنی همین . یعنی بر آمده از ملت . جوانانی که در فضای مافیایی امروز ورزش ایران ، خود را به خطری عمیق می اندازند و با نواری رنگین ، با ملتی ابراز هم رایی میکنند . همان بخش از ملت که رئیس خود خوانده ، آنان را خس و خاشاک نامید.
فرش قرمز بر پایشان بیفکنیم که مردانگی را در ورزش تعریف کردند . زهی به سعادتشان که چنین بر گزیدند ورود به تاریخ را . شرفتان را میستایم .
آنچه از آن می هراسند
انقلاب هاي مخملي يا رنگي نامي است كه به طور گروهي به دسته اي از تحركات مربوط به هم اطلاق شده است كه در بسياري از كشورهاي بلوك شوروي سابق به وقوع پيوسته است.وجه مشترك تمام اين حركات مبارزاتي منفي هستند كه عمدتا بر ضد حكومت هايي كه خود را متعصب و ديكتاتوري نشان داده اند، به كار گرفته مي شوند. مخالفين به طور كلي از دموكراسي و آزادي دفاع كرده اند. در تمام حالات، يك رنگ يا گل خاص به عنوان نما مورد استفاده قرار گرفته است. اكنون به خوبي ثابت شده است كه سازمان هاي غيردولتي (NGOها) نقش بسيار مهمي در اين انقلاب ها بازي كرده اند. در تمام حالات، اكثريت شركت كنندگان را جوانان و سازمان هاي دانش آموزي در كنار ساير شهروندان تشكيل مي داده اند. تاكنون اين حركات مخالف در صربستان و مونتنگرو (سقوط رييس جمهور ميلوسويچ در سال ۲۰۰۰)، گرجستان (عزل رييس جمهور ادوارد شوارد نادزه در انقلاب «رز» ۲۰۰۳)، اكراين (انقلاب نارنجي سال ۲۰۰۴ و سقوط ويكتور يانوكويچ) و قرقيزستان (فرار رييس جمهور عسكر آقايف در انقلاب لاله در سال ۲۰۰۵) با موفقيت روبه رو شده است. در تمام حالات الگوي اتفاقات كم و بيش مشابه بوده است. در تمام اين موارد، به دنبال برگزاري انتخابات بحث برانگيز، مخالفت هاي گسترده خياباني منجر به عزل يا سقوط يا فرار رهبراني شدند كه از سوي مخالفين ديكتاتور شناخته شده بودند. حوادث ازبكستان روند متفاوتي را دنبال كرد كه در آن صدها نفر از مخالفين به وسيله نيروهاي امنيتي كشته شدند. اين وقايع نشان مي دهد كه امروزه موج تغييرات در جمهوري هاي شوروي سابق قويتر شده است. به وضوح مشخص است كه فشار براي تغيير، ممكن است به ساير كشورها نظير آذربايجان، بلاروس، قزاقستان و غيره نيز گسترش يابد.مخالفت هاي انجام گرفته در بلگراد بر ضد رييس جمهور اسلوبودان ميلوسويچ اولين مورد موفقيت آميز از اين نوع مخالفت نيروي مردمي بود. از آنجا كه در انقلاب صربستان مخالفين هيچ رنگي را به عنوان نمادشان انتخاب نكردند، اين مورد در ادبيات انقلاب هاي رنگي، از دست رفته است.برجسته ترين نقطه شروع براي دسته اي از اين تغييرات با انقلاب «رز» گرجستان، شروع شد.به دنبال انتخابات بحث برانيگز مجلس در سال ،۲۰۰۳ مخالفت هاي خياباني گسترده موجب سقوط ادوارد شواردنادزه شد ميخاييل ساكاشويلي در انتخابات مارس ۲۰۰۴ به قدرت رسيد. اكثر شركت كنندگان در مخالفت ها از سازمان جوانان كمارا- اين واژه معناي «كافي است» مي دهد-گرد آمده بودند. NGOهاي بسيار ديگري نيز فعاليت داشتند.انقلاب نارنجي اكراين مجموعه اي از مخالفت ها و وقايع سياسي بود كه به عنوان نتيجه دور دوم انتخابات بحث برانگيز رياست جمهوري در سال ،۲۰۰۴ در اين كشور صورت گرفت. اين وقايع منجر به باطل شدن نتيجه انتخابات و تكرار آن شد. در دور جديد انتخابات، ويكتور يوشچنكو، رهبر مخالفين به عنوان رييس جمهور معرفي شد و ويكتور يانوكويچ را شكست داد. رنگ نارنجي بدين جهت از سوي مخالفين انتخاب شد كه اين رنگ در مبارزه انتخاباتي، نامزد مخالفين ويكتور يوشچنكو، رنگ غالب بود. نماد مخالفين نوار يا پرچمي با شعار «بله! يوشچنكو!» به رنگ نارنجي بود. در اينجا، انقلاب با شعار «Pora» ( «حالا وقتش است» ) حركت مي كرد.انقلاب لاله در جمهوري قرقيزستان، نسبتا با خشونت همراه بود. همچنين پراكنده تر از انقلاب هاي پيشين بود. در مراحل اوليه مخالفت ها، اين انقلاب در رسانه ها با نام هاي «صورتي» ، «ليمويي» ، «ابريشمي» ، «نرگس» ، «سنبل» يا «لاله» گزارش مي شد.مخالفت ها درپي انتخابات مجلس بحث برانگيز سال ،۲۰۰۵ به وجود آمدند. مخالفين در نواحي مختلف، رنگ هاي متفاوتي را براي تظاهرات انتخاب كردند كه عمده آنها صورتي و زرد بودند. تمامي اين تحركات از سوي سازمان مقاومت جوانان موسوم به «كل كل» ، حمايت مي شد. برخي از NGOهاي فعال در زمينه هاي موضوعات مربوط به زنان، دموكراسي و حقوق بشر نيز به اين حركت كمك مي كردند. دو روزنامه «MSN» و «جمهوريت» نيز همپاي راديو «آزادي» به انقلاب كمك مي كردند. به دنبال انقلاب، رييس جمهور آقايف از كشور فرار كرد.مدتي بعد استعفاي خود را در حضور هيات نمايندگي مجلس قرقيزستان، در مسكو امضا كرد.وقايع ازبكستان به طور كلي جهت متفاوتي را دنبال كرد. وقايع در دوازدهم و سيزدهم ماه مي سال ۲۰۰۵ در يكي از شهرهاي انديجان با حمله دوازده مرد مسلح به پاسگاه پليس، پادگان نظامي زندان و آزادي صدها نفر از زندانيان (ازجمله بيست و سه تاجر محلي كه حكومت مدعي بود عضو يك گروه مذهبي به نام «اكرميه» هستند، شروع شد. تلاش هاي بعدي به منظور تصرف ساختمان هاي حكومتي و ستاد فرماندهي سرويس امنيت ملي، صورت گرفت. روز بعد جمعيت زيادي در ميدان مركزي شهر جمع شدند كه با نيروهاي امنيتي مستقر در آنجا درگير شدند. دولت ازبكستان مدعي است كه ۱۸۷ نفر كشته شدند. همچنين تاكيد كرده است كه اكثر اين افراد تروريست ها و نيروهاي امنيتي دولتي بوده اند. حكومت ادعا كرده است كه اين درگيري ها تلاشي براي براندازي رژيم توسط گروه هاي تروريست اسلامي بوده است كه از حمايت خارجي مستقيمي برخوردار بوده اند. بسياري از حكومت هاي غربي و سازمان هاي بين المللي نظير سازمان ملل براي رسيدگي مستقل به اين وقايع درخواست كرده اند. دولت ازبكستان تمام درخواست ها را رد كرده است. تاكنون، برآوردهايي از سوي سازمان ها و پژوهشگران مستقل صورت گرفته است. شيرين آكليز، محقق برجسته در زمينه آسياي مركزي در گزارش خود از اين واقعه نتيجه گرفته است كه برآورد حكومت از ۱۸۷ نفر كشته اين حادثه، برآوردي معقول بوده است. درهرحال گزارش هاي ديگر صورت گرفته توسط OSCE تعداد كشته شدگان حادثه ۱۳ مي را سيصد تا پانصد نفر برآورد مي كند.
برداشتهاي متفاوتاكثر حكومتهاي غربي و مطبوعات غربي از اين انقلابهاي رنگي با عنوان حركاتي براي دستيابي به دموكراسي ياد مي كنند. در هر حال بسياري از رهبران آسياي مركزي و روسيه همانند تعداد زيادي از پژوهشگران غيرغربي نظر متفاوتي دارند. بسياري از نوشته ها در مطبوعات غيرغربي، تعداد سئوالات در زمينه تامين بودجه و حقانيت و مشروعيت اين انقلابها را افزايش داده اند.بخشي از وقايع از ديدگاه هاي گسترده تر امنيت و ثبات در ناحيه، نيز مد نظر قرار گرفته اند. همچنين بسياري از تحليلگران معتقدند كه اين انقلاب ها كودتاي ساخت آمريكا بوده اند كه بر نقش سفراي ايالات متحده در داخل اين كشورها همانند نقشي كه NGOها به ويژه موسسه جامعه باز متعلق به جروج سوروس ايفا كردند، تاكيد مي كند. برخي از پژوهشگران اين روند را به طور كلي همسو با واقعيتهاي گسترده ژئوپلتيك اين ناحيه تحليل كرده اند. آنان چنين بحث مي كنند كه مسير رشد و تكامل كشورهاي اتحاد جماهير شوروي به سوي سيستم هاي دموكراتيك پايا و اقتصادهاي باز و پررونق همچنان قويا مشكل و پيچيده باقي مانده است. كشورهاي اين ناحيه فاقد سابقه تاريخي براي ايجاد يك دول مستقل هستند. آنها در مسيرهاي اشتباه قوم گرايي و پايين تر از حد ملي سر در گم شده اند و تقسيمات ناحيه اي و ساختارهاي طايفه اي اوضاع را وخيم تر كرده است. افزون بر اين ،موقعيت ژئوپلتيك حساس آنها در ميان روسيه، چين و اروپاي غربي شرايط و مشكلات خاصي براي آنها ايجاد كرده است. سايرين اين وقايع را با افول روسيه مربوط مي دانند. ديميتري ترنين از پژوهشگران روسي مي گويد كه اتحاد جماهير شوروي ابتدا امپراطوري خارجي خود در جهان سوم، سپس همپيمانان خود را در اروپاي شرقي و در نهايت يكپارچگي اش را از دست داد. تجربه CIS نيز چندان موفقيت آميز نبوده است. او سپس مي گويد كه نه تنها اتحاد جماهير شرووي از حيات باز مي ماند بلكه بخشهاي سازنده سابق آن نيز جذب مدارهاي ديگري مي شوند. او معتقد است كه حوزه تاثير و نفوذ موثر مسكو روبه نقصان است و حالا در كشورهاي CIS اين روند در حال شكل گيري است. سايرين نظير انوري ريبف از اين هم فراتر مي روند و مي گويند كه اين تغييرات كرملين را مجبور خواهد كرد تا متوجه شود كه روندي كه منجر به اين تغييرات انقلابي در كشورهاي همسايه اش شده است به خاطر روسيه و خصوصيت عمده براي آن است. بسياري از پژوهشگران در داخل روسيه، در هر حال بر اين عقيده اند كه خطر انقلابهايي از نوع انقلاب نارنجي به روسيه ربطي ندارد. اين به خاطر نبود يك ايدئولوژي منحصر به فرد و همچنين عدم وجود رهبر پرجذبه قادر به ادغام مخالفين غيرهماهنگ است. اين گونه حوادث در فضاي شوروي سابق از سوي سردمداران چين بسيار جدي گرفته شده است. در مي ،۲۰۰۵ حزب كمونيست چين يك دستور كار داخلي به منظور تحقق بخشيدن به سياستهايي را منتشر ساخت كه به منظور جلوگيري از دخالت آمريكا و اروپا براي به راه اندازي انقلابهاي رنگي در نواحي اطراف چين، تنظيم شده بودند. واحدهاي محلي دستور يافتند كه كنترل جدي بر روي رسانه ها كه موجب تقويت انعكاس نارضايتي ها و مدافعين حقوق بشر مي شوند، داشته باشند؛ و نيز با يك مرور كامل، تمامي شركتهايي را كه اطلاعات مربوط به نارضايتي ها را منتشر مي ساختند، تعطيل كنند. همچنين گزارش شده است كه در يك كنفرانس داخلي آقاي هوجنيتاو (رئيس جمهور چين) گزارشي با عنوان مبارزه با جنگ مردم بدون دود اسلحه، توقف به راه اندازي يك انقلاب رنگي در كشورهاي اطراف چين توسط آمريكا و اروپا و شكست تلاشهاي ايالات متحده براي به راه اندازي يك انقلاب رنگي در چين، ارائه كرده است. گزارش از سه بخش تشكيل شده است. در بخش اول از يك سانسور و كنترل مطبوعاتي شديد، دفاع شده است. در بخش دوم، اين نكته گوشزد شده است كه حكومتهاي محلي بايد هر شخصي كه ليبراليسم و سرمايه داري را رواج مي دهد از سر راه بردارند و هر كسي كه موجب تبليغ افراطي مباحث حقوقي بشر شود و به فعاليت در NGO ها بپردازد، متوقف كنند و در بخش سوم،پاكسازي گسترده تمام گروه هاي انتشاراتي مورد بحث قرار گرفته است.مقاله اي با عنوان «اين دموكراسي آمريكايي است يا استبداد آمريكايي؟» كه در روزنامه دولتي چين Peoples daily به چاپ رسيد، سه نقطه ضعف آنچه را كه هجوم دمكراتيك دولت بوش خوانده مي شود برشمرده است. ابتدا انگيزه نادرست است و آن اين است كه روسيه با رژيم هاي وابسته به آمريكا محاصره شود. دوم، روش دولت بوش براي صادركردن دموكراسي غيراخلاقي است. اين شامل نقشه هاي پشت پرده، براندازي هدفمند، رشوه دادن هاي موقتي يا حتي به راه اندازي جنگ است. سوم، پيامدهاي خطرناك بسياري كه ممكن است به وقوع بپيوندد. اوضاع آشفته كنوني در خاورميانه و آسياي مركزي به وضوح نشان مي دهد كه ايجاد دمكراسي براي ايالات متحده يك پارادوكس (تناقض) را گشوده است. اين واضح است كه كشورهايي نظير چين و روسيه از اتفاقات رنگين در همسايگي خود نگران باشند. بنابراين به وضوح مشخص است كه آنها مايل هستند تا از تغييرات بيشتر در فضاي شوروي سابق جلوگيري كنند. آنها تنها به اين خاطر كه اين اتفاقات در همسايگي شان روي مي دهد، نگران نيستند. بلكه ممكن است اين گونه تحركات به طور مشابه به داخل چين و روسيه نيز گسترش پيدا كند. اما سئوال اصلي به رغم نارضايتي آنها اين است كه آنها قادر نخواهند بود كه به طور كامل از گسترش انقلاب رنگي در منطقه جلوگيري كنند. مسئله اوكراين مثال واضح آن است ميزان پول مورد نياز براي كمك به NGOهاي حقوق بشر و دمكراسي به قدري است كه حكومت ايالات متحده و بناهاي غربي به تامين اين NGOها ادامه خواهند داد ، حتي اگر دستاوردهاي نزديكي در بر نداشته باشد. برخي از گزارشها حاكي از آن است كه ميزان مبلغي كه به NGOهاي صربستان داده شده است حتي كمتر از ده ها ميليون و در حدود ده ها هزار دلار بوده است. علاوه بر اين هر رژيمي كه با تعدادي NGO متزلزل شود، سئوالات بسيار جدي در مورد مشروعيت و ثبات خود برمي انگيزد. بنابراين به وجود آمدن NGOهاي بيشتر مي تواند يك نشانه باشد تا يك دليل.در حقيقت، خود اسلام كريمف رئيس جمهور ازبكستان در يك مصاحبه، گفته است كه علل اين تغييرات بسيار عميق تر است. او در مورد نقش غرب در انقلابهاي رنگي گفت: انقلابهايي از اين نوع همواره از چندين عامل تأثير مي پذيرند.من حمايت غرب را سرنوشت ساز نمي دانم. او اضافه مي كند كه حجم نارضايتي هاي داخلي مهم ترين عامل است. افزون بر اين سياست دولت در حوزه اقتصاد اجتماعي دومين عامل سرنوشت ساز است. او گفت: من معتقدم تنها هنگامي نفوذ خارجي يك عامل جدي مي شود كه جامعه به خاطر موضوعات مهم داخلي (اجتماع، اقتصاد و سياست) كه بدون راه حل بر روي هم انباشته شده باشد، ناخشنود باشد.بسياري از پژوهشگراني كه وضعيت آسياي مركزي و ناحيه خزر را بررسي مي كنند معتقدند كه شرايط سخت اقتصادي در اين منطقه عامل نارضايتي هاي اجتماعي است كه به انقلابهاي رنگي شكل داده اند.
آیا صدا میرسد ؟
کم نبودند . از پل حافظ تا میدان آزادی و خیابانهای منتهی به آن . زن و مرد و پیر و جوان . خواسته مشخص است . دولت کودتا ، استعفا ، استعفا . اولین نتیجه گرفته شد . میتوان بود . گارد و چوب و چماق و تیر و تفنگ ، اگر جمعیت به میدان بیاید ، غلاف میشود . هزینه را باید بالا برد .
بازی هنوز تمام نشده است . امروز روز بودن است .
منشینید خموش
باید به خیابان رفت . باید جلوی فاشیسم را گرفت . ببخشید کم پست میدهم و ببخشید که کامنتها را جواب نمیدهم . در خیابان شما را میبینم .
ایران در سایه دار است منشینید خموش
امروز روز نافرمانی مدنی و حضور است . روز بودن است . منشینید خموش .
ایرانی با غیرت حمایت حمایت
پیام دکی به ملت
چون روز و شب سختی داشتیم ، قدری جدی صحبت کنیم:
۱- آقای دانشجو رییس ستاد انتخابات کشور اعلام فرمودند : نتیجه کاملا صحیح است . از بیست روز پیش تا جالا در حال شمردنیم .
۲- دلیل سرعت بی سابقه شمارش آرا در ساعات اولیه ، محاسبه ذهنی "دوکتور کوردان" است.
۳- اگر کروبی مثل دور قبل راحت میخوابید ، رای بیشتری میاورد .
۴- بعد از آنهمه پیام محبت آمیز ملت که میگفتند : احمدی بای بای ، حالا چطور باید بگییم احمدی Hi Hi
۵- با توجه به اینکه رای باطله نداریم ، احتمالا هرچه فحش بوده به حساب یکی گذاشته اند .
بازی تمام نشده است
آنچه از آن میترسیدم و بارها به آن اشاره کردم ، اتفاق افتاد . بحران .
آیا کروبی و موسوی پرچمدار صیانت از رای ما خواهند شد ؟ تا کنون که ساعت ۶ صبح است بیدارم . آقای کرباسچی پیغام به آرامش میدهد . میگوید شما هم مثل ما صبر کنید . احساسی عمل نکنید .
چاره ای هم جز صبر نداریم فعلا . رایم را به گرانی فروخته ام . بابتش چک گرفته ام و چک برگشت خورده . ساکت نخواهم نشست . آیا ساکت خواهید نشست ؟
۱۳۸۸ خرداد ۲۱, پنجشنبه
چرا کروبی 2
چند روز پیش مطلبی نوشتم تحت عنوان " چرا کروبی ؟ " . امروز باز هم میگویم " همان کروبی " . و اما چرا ؟
اول اینکه چنانچه میدانید ، در دور اول ، هدف بالا بودن مشارکت به جهت بالابردن حد نصاب است و تفاوتی در شخص مورد نظر نیست به شرطی که آن شخص هر که غیر از دکتر باشد . دوم اینکه در مرحله اول بحث بین سیاه و سفید و ماندن و رفتن هم نیست پس فرصتی است که آگاهانه به بهترین برنامه و بیشترین مطالبات رای بدهیم . از نظر من مطالبه پذیری دولت کروبی بیشتر به نظر میرسد . در ادامه ، با توجه به مطلب قبلی ، دلایل تکمیلی خود را در این انتخاب عرض میکنم :
1- کروبی خود را متعلق به یک حزب میداند . اگر چه احزاب امروز ایران بیشتر به عده کشی سیاسی میماند تا حزب ، اما باز هم همین که این کاندیدا خود را منتصب به عده ای میداند بسیار به مدل دموکراسی نزدیک تر است تا آقای موسوی که با جرات میگوید مستقل آمده است . مستقل آمدن یعنی فرد محوری . یعنی اگر فرد را خریدید یا فروختید ، داستان تمام شده است . یا اگر هر کوتاهی بشود ، این فرد است که حذف میشود و هیچ کس جز خود او پاسخگو نیست . تمرین دموکراسی است رای به کسی که قواعد این بازی را رعایت کرده است .
2- کروبی به صراحت دست بر تغییر قانون اساسی در حد توان دولت گذاشته است . این تابو را به چالش کشیدن ، راه را برای رفراندم و حضور مردم برای ایجاد اصلاحات یا تغییرات در مبانی باز میکند . امری فرخنده است .
3- کروبی به صراحت تهدید به افشای عوامل بازدارنده کرده است در صورتی که در برابر خواست مردم بایستند . همین ادعا ، افرادی را که فراقانون هستند و حکمشان را حکم حکومتی و لازم الاجرا میدانند ، قدری به فکر خواهد انداخت .
4- بحث تیم اجرائی و قوی او را کرده ام . به باورم ترکیب یک روحانی برای چانه زنی و یک تیم قوی برای اجرا ضروری است . یادمان باشد شورای شهری بسیار سیاسی در همین تهران تشکیل شد و با همین سیاسی کاری زیاد ، تمام وقتش به تئوری گذشت و امور شهر بلاتکلیف ماند . فشار توده ها از پائین و چانه زنی از بالا ، نیاز به چنین ترکیبی دارد . کسی از قماش خودشان و کسانی از قماش مدیران اجرائی .
5- کروبی با توجه به بومیتش امکان استفاده از قومیتها و هموطنان به حاشیه رانده را ممکن تر مینماید .
6- و در آخر ، از نظر فردی ، او قدری شجاعتر و صادقتر به نظر میرسد . در خصوص آزادیهای مدنی و برخورد با تابوها ، چنین شخصیتی لازم است تا بایستد بر خواسته ها و مطالبات .
پ . ن .1 - در وقت اضافه اهدایی سیما به دکتر ، او با خودش کشتی گرفت و دوم شد . اگر یک درصد شعور ، اخلاق سیاسی و انسانی وجود داشت ، دکتر باید از این حق اهدایی میگذشت .
پ.ن.2 - دکتر فرمودند : دزد کسی است که از دیوار میاید . من از در آمده ام پس دزد نیستم . دزد پدر و مادرتونه .
۱۳۸۸ خرداد ۲۰, چهارشنبه
دنیای من . دنیای او .
من به دنیا آمدم . و همه چیز با من زاده شد . درخت جلوی خانه من ، با آمدن من بود که شد درخت جلوی خانه من . تا قبل از آن هم درخت بود اما با آمدن من ، نامش عوض شد . شد درخت جلوی خانه من . مادر من همزمان با من بدنیا آمد . تا قبل از آن هم بود اما نام مادر من ، وقتی بر او نقش بست که من آمدم . پدر من ، فامیل من ، اتاق من ، شهر من و دنیای من . هیچکدام تا قبل از آمدن من چنین نامی نداشته اند . همه با هم به دنیا آمدیم .
با رفتن من ، هر چه هست ، میشود مال او . در خت جلوی خانه او ، مادر او ، فامیل او ، اتاق او ، شهر او و دنیای او .
از این من به آن او رسیدن ، طول زندگی ما است .
با رفتن کسی ، لنگه کفش او به موزه میرود و بها میابد و با رفتن کس دیگری ، همه چیزش هم با خودش میرود . گاهی هم باید هر چه از او مانده سوزاند تا مگر یاد منحوسش جایی بماند . گاهی هم تک جمله هایی از او میماند که مثلا پسرش بگوید به قول پدر مرحومم . گاهی کتابهایی از او میماند تا دیگران بگویند همانگونه که زنده یاد فلانی گفته ... . گاهی ایل و طایفه ای از او میماند یادگار لحظات لذتش . گاهی زیر پلی به تنهایی میرود و رفته میشود و تمام .
از آن من به این او رسیدن ، طول زندگی ما است .
چقدر حاشیه رفتم تا بلکه کسی بگوید ۲۱ خرداد ، تولدت مبارک .
از طلا گشتن پشیمان گشته ایم مرحمت فرموده ما را مس کنید
چهار سال پیش و در پایان دوران ریاست جمهوری هشت ساله آقای خاتمی ، در این فکر بودم که بد تر از این دیگر نخواهد شد .
مگر میشود کسی با آرمان و انگیزه های ملتی چنین بازی کند ؟ مگر میشود دو دوره به کسی فرصت داده شود تا از در بزرگ تاریخ وارد شود و او از روزنی بگریزد ؟
وقتی سید خندان بر درگذشت لاجوردی به پهنای صورتش گریست و او را پدر مهربان زندانیان نامید ، یاد سالهای دهه شصت و هفتاد افتادم و جوانان وطن را در بند چنین پدر مهربانی . و سخت دلم شکست .
وقتی دانشجویان در ۱۸ تیر حق خواستند و چنان کردند که تو خود میدانی ، پس از چند روز سکوت ، سید خندان ، آنان را جمعی اوباش خواند . ودلم شکست . دل ملتی شکست .
وقتی روزنامه ها را در اقدامی کم نظیر بستند ، و آن زمان که وزیر فرهنگ همین سید خندان این واقعه را تلویحا تایید کرد ، دلم برای آنان که با عشق او را سردار اصلاحات خواندند سوخت و در درون گریست .
وقتی زیر بناهای اقتصاد کشور در سایه سیاست و سیاست بازی های جناح ها سوخت و رفت ، به حال وطن گریستم .
وقتی که و وقتی که و وقتی که ...
و در نهایت وقتی که در پایان ریاست جمهوری سید خندان ، ملت تمام نشاط دوم خردادی خود را از دست داده بود و اصلا نمیخندید ، گریستم بر ملتی که دل بست بر دلبری عیار که شب را در بستری دیگر میخوابید .
آن زمان بود که فکر کردم اوضاع از این بدتر نخواهد شد .
اما ...
خط فقر کجاست ؟
خط فقر دقیقا همین جاست . فاصله ای هم با ما ندارد . درست زیر پای ما است . خط فقر ، خطی فرضی است مابین بتن یک پل . زیر آن خوابیدن و از آن عبور کردن به فاصله یک مصوبه است . به فاصله یک امضای ناقابل . جمعی ناگهان با لای آن میروند و جمعی زیر آن . عدم ثبات اقتصادی و نداشتن امنیت شغلی و مالی و اجتماعی ، ما را به زیر و بالای این خط منحوس سوق میدهد . دنبال نرخ واقعی تورم و بیکاری نگردید دولت مردان . خط فقر همین جاست . درست در یکقدمی ما . و ما عابران گذری ، گذر میکنیم و آمار را نگاه میکنیم . آمارها در خدمت دولتمردان است . همانگونه که تاریخ به نوک خامه آنان نوشته میشود . اما واقعیت ، در زیر همین پل شکل میگیرد . خط فقر همین جاست .
اینجا ایران است . ام القرای جهان اسلام . خرداد ۸۸ . جون ۲۰۰۹ .
پیش بینی های غیر قابل دفاع
۱- مناظره امشب : دکتر به جام زهر اشاره میکند . قیافه مظلوم میگیرد و از جفای رقبا سخن میگوید که در مناظره شب قبل و در پشت سرش حرف زده اند . رضایی کماکان به برنامه اقتصادی خود و اصل ۴۴ و حکم فرمانده سپاهش از دست امام راحل اشاره میکند . اگر انتقاد جدی کند هم دکتر از جریان میکونوس و پرونده اینترپل پرده بر خواهد داشت .
۲- احتمال ترور خود ساخته دکتر در سه شنبه شب یا چهارشنبه - پس از وقت تبلیغات رسانه ای و قبل از پایان کامل تبلیغات - . نگران نشوید ،ایشان به فیض الهی نجات میابند .
۳- پخش شبنامه در آخرین روز تبلیغات در سطح گسترده از سوی همه جناح ها و بالا دادن پرده هایی بیشتر و بردن آبروی هر چه بیشتر نظام مقدس .
۴- باخت ایران از امارات در زمین خودی و شکستن شیشه خانه های خودمان . خدا به خیر کند عواقب آنرا .
۵- اعلام وزیر غیر متعارف مثل وزیر از اهل تسنن از طرف یکی از اصلاح طلبان .
نکته . از هیچ کدام از پیش بینیهایم دفاع نمیکنم . شما ها اگر میتوانید پیش بینی های تان را بنویسید.
نتایج : ۱- دمت گرم حاج محسن رضایی . عالی بود . دمت گرم . حتی دکتر تلویحا به معاونت سردار اشاره کرد تا توپخانه او را تعطیل کند . رضایی شارژ شده بود .
کاملا بی ربط به مسائل روز . کاملا بی ربط .
میخواهم در مورد یک خانم بگم که شما میشناسیدش . بگم ؟ ...بگم؟
سرکار خانم پاریس هیلتون را که حتما میشناسید . او در کتاب گینس ( ترین ها) به عنوان الکی ترین معروف جهان ثبت شده است . کارهای جنجالی . از حرفهای جنجالی گرفته تا تهیه و پخش فیلم از روابط جنسی اش با دیگران . او از هیچ امکانی برای جلوی دوربین رفتن و بر جلد نشریات بودن ، ابایی ندارد . آمده است که بماند . پول باد آورده ای هم در اختیار دارد که در این راه کمکش میکند . پدری پولدار و متنفذ هم هست که سایه اش همواره بر سر اوست و بی محابا از او حمایت میکند .
باز هم بگم ؟ میگما !
این خانم بر تی شرت خود نوشته است ............ میگما ! بگم !
پ.ن. در پی شتیدن آمارهای احمدی نژاد ، مردم سویس خواستار مهاجرت به ایران شدند .
پ.ن. دکتر اعلام کرد ایران از کره ۲-۰ برد . اینهم نمودارش . اسنادش هم در وزارت خانه هست .
پ.ن. دکتر اعلام کردند که کره زمین مسطح است . در سفرهای ایشان هم از نزدیک دیده شده . ایشان گفتند که دانشمندان را دوست دارم و ابراز تاسف کردند از اطلاعات غلطی که به آنها داده میشود .
چرا کروبی
پس از آنکه تصمیم به شرکت در انتخابات و دادن رای منفی وگفتن نه به فاشیسم در حال شکل گیری را گرفتم ، لازم میدانم دلایل خود را برای انتخاب تیم کروبی اعلام کنم .
۱- کروبی روحانی است : همه میدانند و میدانیم که شخص اول مملکت که بسیاری از تصمیمات با صلاحدید و نظر ایشان قابل تصویب و اجرا است ، روحانی است و متعلق به نسل اول انقلاب . به اعتقاد من تنها کسانی میتوانند طرح چانه زنی از بالا را پیگیری کنند که در همین حلقه باشند . کسانی که میتوانند خاطراتی را برای یکدیگر یادآوری کنند که در فضای بدون رسانه آزاد ایران امروز ، تنها آنهایند که میدانند . به اصطلاح ریشهایشان را هم قد میکنند و از منافذ موجود ، بهره ای حداقلی بیابند .
۲- کروبی کارشناس نیست : بر خلاف ادعای آن دیگری که مدعی است رئیس جمهور باید کارشناس ارشد باشد تا تصمیم گیری کند ، در فضای خود محور پرور سیاست ایران ، باور دارم که چنین نیست . در چنین فضائی اگر نفر اول خود را عالم بداند ، نظر کارشناسان و متخصصین امر ، مثله شده و به گوش نمیرسد و در اندک زمانی ، خود کامه و دیکتاتوری از بطن آن در میاید که حاصل میشود انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور . یک مدیریت قائل به کارشناسان و مشاورین ، مدیریتی نقد پذیر و قابل انعطاف میگردد .
۳- تیم کروبی : کسانی که در این راه با او همراهند ، تمام ادعاهای زنده سی ساله اخیرند . در حوزه فرهنگ ، دکتر مهاجرانی است و عماد الدین باقی که برگ برنده توسعه سیاسی دولت اصلاحات اند و غلام حسین کرباسچی به عنوان برگ برنده سازندگی در دولت سازندگی . تئورسین قابلی همچون عباس عبدی و خبر رسان قدری همچون محمد قوچانی میتوانند نوید سازمان یافتن رسانه های جمعی باشند و زنی همچون جمیله کدیور با پیشینه خانوادگی کدیورها و همسری دکتر مهاجرانی و شجاعت و درایت شخصی که در مجلس بروزی عیان یافت نیز میتواند نمادی از حضور زن فعال در این تیم باشد . فراموش نکنیم که خانم کروبی هم در زمینه اقتصاد بازار بسیار توانمند و با تجربه و البته قدرتمند است . سایه دکتر سروش و امثال ایشان هم میتواند اعتباری نظری و فکری به جمع داده و آنرا هدایت کند . دکتر نجفی و ابطحی و الویری هم البته از مدیران با سابقه و خوش نام نظامند که در زمینه اداری و اصلاح ساختار آن موثر خواهند بود .
۴- شجاعت شخصی و جویای نام و نشان بودن خود کروبی .
۵- و شاید از همه مهمتر اینکه : کرباسچی در فیلم دومشان حرفی مهم زد . " این پرده آخر است " . این تیم همه آبرو و اعتبار نیم قرنی خود را به داو بسته اند . به باورم آمده اند که بمانند . به باورم این تیم چیزی بیش از قدرت و مقام و پول میخواهد . این تیم چیزی را میخواهد که اگر واقعی باشد ، نفع ایران است . این تیم به دنبال " نام " آمده است . میخواهد در پرده آخر نامی از خود به جای گذارد . بار خود را زیاد کرده است با این خواست . نام ماندگار در تاریخ ، آنهم تاریخ ایران ، کاریست سخت و باریست سنگین .
در نهایت ضمن اسطوره نساختن از این جماعت ، کف مطالبات مدنی را در بین کاندیداهای موجود ، در این جمع میتوان مطالبه کرد به باورم . رای خود را به ودیعه نزدشان میگذارم با حفظ حق فسخ . سعی خواهم کرد در مسیر تحقق حداقل مطالبات حمایتشان کنم و در صورت خروج از این مسیر ، خود به نقد و تقابل با ایشان حرکت خواهم کرد .
پ.ن. از دوستان فهیم خواهش میکنم جوابهایی که در کامنتها میگذارم را هم عنایت کنند . به نوعی تکمیل همین بحث است .
اشتراک در:
نظرات (Atom)




