تاریخ یادگارها دارد از این پستی و بلندیها . در چنین روزی ، رضاخان پهلوي سردار سپه و وزير جنگ قوام السلطنه رئيس الوزراء سابق را متهم به طرح توطئه قتل خود كرد و بدون مراجعه به دستگاه قضايي 16 مهر ماه 1302 وي را احضار و در پادگان تهران بازداشت كرد و دو هفته دربند نگهداشت و سپس با ميانجيگري احمد شاه آزاد ساخت و با اين عمل همه رجال را ترسانيد. تاریخ یادگارها دارد از این پستی و بلندیها .
۱۳۸۸ مهر ۱۶, پنجشنبه
۱۳۸۸ مهر ۱, چهارشنبه
اول مهر و این فقر لعنتی(دولت مهرورز)
بوی پاییز ،از اواخر شهریور به مشام میرسد . نوید دهنده و یا فاجعه آفرین رسیدن روزی خاص . اول مهر . شروع مدارس . بوی پاییز اما ، یادآور تکاپوی آماده شدن هم هست . برای شروع سالی دیگر . به سال تحصیلی ۸۸ -۸۹ خوش آمدید .
خرید لوازم التحریر و روپوش و لباس مدرسه . جامدادی های رنگ و وارنگ و خودکار و مداد جور واجور . بساط خریده شده را ، کم یا زیاد ، جلوی رویت پهن کنی و از بوی پاک کن هایت بروی تا عمق خاطرات نیمکتهای سه نفره چوبی که هر گوشه اش نقشی است از خاطره .
و اما کنج دیگر اطاق ، پدریست که زیر بار خط فقری له میشود که رئیس جمهورش آنرا سرکاری دانسته است . مادری است که خون میگرید از کیسه تهی و بچه هایی که میگویند دیر شد . تو که قول داده بودی امسال روپوش نو میخری برایم . به خدا پاره شده یقه اش . اگه نخری چه جوری برم مدرسه ؟
و بچه نمیداند که هنوز اسمش را هم ننوشته اند . پول شهریه را تمام و کمال داده اند به صاحب خانه . همان پولی را که از چند ماه پیش به زحمت و رنج و اشک کنار گذاشته بودند . آخه دو ماه است که پدر همان کار نصفه نیمه اش را هم از دست داده است . تعدیل نیرو شده است . رئیس جمهورش گفته بحران اقتصاد جهانی است . ای به گور پدر این اقتصاد جهانی .
اما آنها هنوز ایمان دارند . به خدایی که نان میدهد به هر که دندان داده . به دولتی که قول داده مهر میورزد . به بالا رفتن قیمت نفت . به طرح منزلت . به طرح خانه مهر . به طرح کوفت . به طرح زهر مار . آنها هنوز ایمان دارند . آقا خودش گفته خط فقر سر کاری است . خودش گفته ما فقیر به آن معنا نداریم . خودش گفته امید به زندگی و شادی در ایران بینظیر است . به خدا تو تلویزیون گفت . مادر خودش شنیده است . پدر هم شنیده است .
مهر میاید . پس این مهر ورزی چرا نمیاید ؟ دیر شد به خدا .
۱۳۸۸ شهریور ۲۸, شنبه
کروبی و جایزه صلح نوبل
همین الان محمد رضا شاهید در صدای آمریکا اعلام کرد که مهدی کروبی به عنوان نامزد دریافت جایزه صلح نوبل معرفی شده است .
با توجه به استقبال از این خبر لازم به توضیح بیشتر است :
این خبر حدود ساعت هفت و سی دقیقه از صدای آمریکا و توسط آقای شاهید اعلام شد . با توجه به اینکه این رسانه از شایعات به شدت پرهیز میکند ، لذا به آن باور دارم ولیکن نوجه فرمائید که این یک پیشنهاد به سازمان نوبل است و دلیل بر پذیرش و یا موفقیت در آن نیست . به هر صورت با توجه به توضیحات سخنگوی پیگیر این مورد ، به نظر میرسد که موضوع به جدیت در حال پیگیری است .
۱۳۸۸ شهریور ۲۶, پنجشنبه
پست حذف شده چه بود ؟
آقا ما یه روزه رفتیم شمال و اومدیم . ۱۷ کامنت خصوصی داشتم که چرا یک پست را گذاشتی و بعد حذفش کردی . من هم که حساس ، ناچار به توضیحم اما پیش از آن سه نکته :
اول - روز قدرت نمایی دلاوران سبز ( قدس) . فردا روزی بسیار مهم است . باید بود و حضور داشت و نشان داد که مهر ، ماه سختی برای کودتاچیان خواهد بود .
دوم- با عجله برگشتیم که به برنامه فردا برسیم . نمیدانید مسیر تهران به چالوس چه خبر بود . غلغله . گاهی فکر کردم دانشگاه تهران در شمال کشور است . از این همه حمایت متشکر ! اما جالبتر آنجا بود که بسیاری از دوستان عازم سفر ، انگشتانشان را به نشانه آزادی از ماشین خارج کرده بودند و عده ای هم پارچه سبز نشان میدادند . در دلم گفتم " قبول . ما میرویم و احتمالا چپقمان را چاق میکنند . اما با این رفتن شما و خالی کردن میدان ، قاعدتا باید انگشت وسطتان را حواله مان میدادید . با معنی تر بود . "
سوم- عجب هوایی شده تهران . بوی پاییز میاید . پادشاه فصلها .
و اما قضیه پست حذف شده :
خسرو آواز ایران ، استاد شجریان عزیز ، موضوع آن پست بود . تک ترانه ای بود به نام "شادی آزادی". در بالاترین ، ناگهان آمد و دلمان را برد . چند ساعت بعد از طریق سایت دل آواز ، خبری رسید که ایشان معترض به پخش آن ترانه شده اند .به رسم ادب ، پست را حذف کردم . امروز دیدم که نخیر . مرغی که پرید ، دیگه پریده . در ادامه مطلب شعر و لینک دانلود آنرا گذاشته ام . شعر بسیار پر معنا و ظریف است . ریتم از شادی حضور آزادی حکایت دارد و مضمون ، چیز دیگری را میگوید . به نظر این حقیر ، هوشنگ ابتهاج خواسته بگوید : " آزادی با خون ریزی و خون خواهی به دست نخواهد آمد . " پیشنهاد میکنم شعر را با دقت بخوانید و بشنوید . استاد را بیشتر عزیز یافتم وقتی حذف انتشار را خواستار شده است . گر چه حرف دلش است گویی . به احترام شجریان و ابتهاج ، دریافتتان از شعر را برایم بنویسید . سپاس .
او با ماست یا با محمود؟
اوباما پیغام داده است که اگر خانم والده اجازه فرمایند ، با دسته گل و شیرینی ، جهت امر خیر خدمت برسند . فارغ از اینکه شب زفاف باراک حسین و محمود چه شبی شود و فارغ از اینکه مهریه و شیر بها را به چه میزان تعیین کنند که ارزش خونهای ریخته و شیشه های نوشابه را داشته باشد ، به شدت مرا یاد کریسمس ۱۹۷۸ میندازد و جام به جام زدن پرزیدنت کارتر و اعلاحضرت همایونی در کاخ سر سبز نیاوران . کارتر در این میهمانی شام ، نطقی تاریخی کرد بدون در نظر گرفتن صدای مخالفینی که در خیابانها به زمین میفتادند :
«در مسئله امنیت نظامی ، هیچ کشوری از ایران به ما نزدیکتر نیست ، و هیچ رهبری نیست که حق شناسی عمیق من نسبت به وی ونیز ارادت شخصی ام نسبت به او به اندازه شاهنشاه ایران باشد . ایران وجودش به عنوان جزیره صلح و ثبات در یکی از پر مخاطره ترین نواحی جهان به اثبات رسیده ، همه اینها مدیون رهبری شاهنشاه واحترام وارادتی است که مردمش نسبت به او قائلند»
آن شب ، پرزیدنت کارتر با شهبانو فرح تانگو رقصید و شاه هم متقابلا با رزالین کارتر . نمیتوانم تصور کنم تانگوی میشل اوباما را با محمود .
اما ... صبح روز 7 دسامبر سال بعد ، پرزيدنت كارتر، با گروهى از خبرنگاران روزنامهها و راديو تلويزيون مصاحبهاى به عمل آورد، در اين مصاحبه، رئيس جمهورى آمريكا درباره اهميت استراتژيكى ايران و سياست ايالات متحده آمريكا در خاور ميانه و خليج فارس مطالبى بيان داشت.وى در پاسخ به اين سئوال كه آيا شاه مىتواند طوفان انقلاب را از سر بگذراند گفت:
«من نمىدانم، اميدوارم بتواند.اين موضوع مربوط به ملت ايران است.ما هرگز در صدد نبوده و نيستيم كه در امور داخلى ايران مداخله كنيم.ما، بيش از هر چيز خواهان پايان آشوب و قطع خونريزى و ثبات ايران هستيم، ما ترجيح مىدهيم كه شاه نقش عمده را در حكومتبه عهده داشته باشد، ولى تصميم در اين مورد مربوط به ملت ايران است»
و تنها حدود یکماه بعد ، شاه ایران ۲۳ ساعت بر آسمان پرواز میکرد به دنبال جایی که به او اجازه فرود دهد .
مقایسه محمدرضا پهلوی با محمود و صاحبش ، قیاسی مع الفارق است اما تاریخ ، یادگارها دارد برای ملتها و می آموزدمان که نه بر دوستی بیگانه میتوان دل بست و نه بر دشمنی آن . همه چیز کف خیابان تعریف خواهد شد و همه معادلات ، در گرو همت ملتی است که میخواهد و یا نمیخواهد .
پ.ن. برای روز قدرت نمایی دلاوران سبز ( قدس) اطلاع رسانی کنید .
۱۳۸۸ شهریور ۱۸, چهارشنبه
ایران در سایه دار است ، منشینید خموش
وقتی اعتماد ملی را توقیف کردند ، اگر قاطعانه و مانند تعطیلی سلام و یا اعتراض 25 خرداد می ایستادیم ، امروز جرات بستن دفتر کمیته پیگیری را نداشتند و الویری و بهشتی را نمیگرفتند . امروز اگر قاطعانه نایستیم ، فردا موسوی و کروبی و خاتمی و هاشمی را میگیرند . باید برخواست و حق خواست . باید همه چیز را کف خیابان حل کرد . ترس در نیروی مقابل حاکم است و عقب نشینی و کوتاه آمدن ما ، ترسشان را خواهد ریخت . برخیز ای ایران . برخیز ایرانی .
۱۳۸۸ شهریور ۸, یکشنبه
تحلیل هفته
جمعه نگاری ، یک ایراد دارد و آن اینکه به یادم میاورد گذر سریع زمان و به تبع آن عمر را .
در اوخر هفته گذشته و در طول این هفته ، اتفاقات جالبی افتاد که به بررسی آنها می ارزد خطی را گذاشتن . اول چرخش آقای هاشمی بود به سمت رهبر و انتخاب امام جمعه پنجم تهران . چرخ زاپاسی که تهدیدی است برای هاشمی . حذف هاشمی از امامت جمعه تهران که به نظر یک دورخیز برای حذف او از ریاست دو مجمع مهم و البته کم تاثیر حکومتی است . مجمع تشخیص مصلحت نظام و مجلس خبرگان رهبری . اولی که علنا انتصابی است و به نوک خامه ای قابل عزل و دومی که به ظاهر انتخابی است اما تو باور نکن . چرخش هاشمی به سمت رهبر و فصل الخطاب خواندن فرمایشات او ، به باورم بسیار ظاهری است . حکایت دو پادشاه است که در اقلیمی نگنجند . هر دو میدانند که عقدشان را در آسمانها بسته اند . رفتن و ماندن یکی به منزله رفتن و یا ماندن دیگری است . و وااسفا که هر دو زیر سرشان بلند شده است . یکی نرد عشق با سپاه میبازد و دکترش و خواسته اش برقراری دیکتاتوری صددرصدی است - فاشیست- و دیگری دل در گرو یقه سفید ها بسته و میخواهد با به روز کردن تحجر ، گلیم خود را از ماندابی که میرود تا سیلابی شود ، بیرون کشد . هر دو در یک بستر میخوابند اما دو رویا میبینند . خواست مشترک ، ماندگاری است اما هر یک راز بقا را در دنیایی متفاوت میبیند . این چرخش و آن تهدید ، نه اتحادی را به دنبال خواهد داشت و نه چیزی بر عمر نظام خواهد افزود .
چهارمین دادگاه - بیدادگاه- متهمین حوادث پس از انتخابات برگزار شد . تئورسین اصلاحات را آوردند بر صندلی چرخدار و زبان الکن . از قول او خواندند که ماکس وبر و دیگران ، دیدگاههایی غلط دارند و زمینه ای ساختند بر انقلاب فرهنگی دوم . اگر عمری بر نظام بماند ، ایمان داشته باشید که در نظام آموزش عالی کشور ، پاکسازی گسترده ای را شاهد خواهیم بود . در این دادگاه پنبه پسر هاشمی رفسنجانی را هم زدند و او هم پاسخی داد دندان شکن . مطرح شد که در دوره قبل انتخابات ، ایشان دو میلیارد تومان از اموال بیت المال به تخریب احمدی نژاد هزینه کرده است . او پاسخ داد که اگر پرونده آن انتخابات را میگشایید ، آن ۳۴۰ میلیارد تومانی که دکتر از شهرداری به سرقت برد را هم بیاورید تا با هم به دادگاه برویم .
رهبر در جمعی از دانشجویان به جنایاتی که در بازداشتگاهها رخ داده اعترافی صریح کرد . جدی بگیرید . این حاصل شجاعت و افشاگری شیخ مهدی کروبی است و مدد رسانه هایی که من و توییم . فشار از پایین و چانه زنی از بالا . قدمی به عقب رفته اند . باید دو قدم پیش برویم . گویا صدا دارد میرسد .
و در آخر قضیه بازرسی از نطنز که اجازه آن پس از دو سال داده شده . دولت برآمده از کودتا گویا از سر رسید وقت اجلاس جی هشت ترسیده است . بیش باد . اما فراموش نکنیم که دولت میخواهد با چشمک زدن به لاتهای کافه ، مشتری پیدا کند برای آخر شب خود . و با پیدا کردن یک حامی قوی بزن بهادر ، سرکوب داخلی را افزون و عمر خود را تضمین کند . طفلک نمیداند که آن لاتها ، در خانه شکلاتند . افکار عمومی و ملتهای دنیا ، رسانه ها و روشنفکران آزاده ، مانند زنان عقدی ، پوست از سرشان خواهند کند اگر به عشوه و لودگی این عجوزه تن دهند .
و پس از آخر اینکه قیمت نان میرود تا به دو برابر ماه گذشته برسد . توده درگیر شود ، جنبش نفسی تازه خواهد گرفت .
۱۳۸۸ شهریور ۲, دوشنبه
17 شهریور یا روز قدس
نمیدانم چه حکایتی است که روز 17 شهریور را که نماد آن تبدیل نام میدان ژاله به شهدا است کنار گذاشته ایم و روز قدس را برای تجمعمان برگزیده ایم . روز قدس ، به دلیل راهپیمائی مجوز دار ، با رعایت احتیاط از ترس دزدیده شدنش از سوی حاکمیت ، به جای خود اما به باور من روز 17 شهریور به دلیل سابقه تاریخی آن از اهمیتی مضاعف برخوردار است . اول اینکه در آن روز نظام حاکم ، ملت را به گلوله بسته است و اگر این اتفاق از سوی حاکمیت امروز تکرار شود ، هزینه بسیاری برایشان دارد . دوم اینکه یاد آور آزادیخواهی یک ملت است که با نرسیدن به هدف ، از پای نخواهد نشست و آنرا تکرار خواهد کرد . بی ترس از خاطره خشونت تاریخی همان روز . سوم اینکه به آندسته از نسل اول انقلاب که هنوز معتقد به آرمانهای آن دوران هستند ،درسی بزرگ میدهد . تکرار مقاومت حاکمیت در برابر اعتراض مردم . به اعتقاد این حقیر ، استفاده از روزهای ملی بسیار مهمتر از فرصتهای مذهبی و یا حکومتی خواهد بود .
۱۳۸۸ مرداد ۲۷, سهشنبه
هو ... هو ... لیلا دودول نداره
برادر ارزشی و شجاع ، نماد تغییر و اصلاحات ، رئیس منتصب دولت ، طی مصاحبه ای اعلام فرمودند که حداقل ۳ یا ۴ وزیر زن در کابینه دهم حضور خواهند داشت .
در این فکر رفتم که در جامعه ای چنین مرد سالار که نمایندگان زن مجلس از حق چند همسری مردان دفاع میکنند و همسر سخنگوی دولت ( شمسی پهلوون معروف ) به محمودش ( معجزه هزاره سوم ) توصیه اکید میکند که مبادا با انتخاب مدیران زن به جرگه قرتی ها و سوسولها بپیوندد ، وزرای زنی که ایشان منصوب کنند ، چه نقشی خواهند داشت ؟ زینت المجالس ؟ خالی نبودن عریضه ، نکته انحرافی و یا ... ؟
خاطرم هست در حوالی سال ۷۶ و ۷۷ ، وقتی روزنامه ها هوایی تازه کرده بودند و اصلاحاتی را نوید میدادند ، رنگی چاپ میشدند و در قطع همشهری . کیهان با آن درشت گویی ها و صفحات بزرگش ، خواست که رنگی به کاغذ بپاشد . فکر کنم شمس الواعظین بود که گفت : آنان که سیاه و سپید فکر میکنند ، رنگی نمی نویسند .
از این جریان ، یاد خاطره ای افتادم از دوران طفولیت . بازیهای بچه گانه در خیابانهای داغ بعدالظهرهای تابستان . از شانس بد ، دختر همسن و سال در همسایگی نداشتیم . چند پسر بودیم شاید حدود ۵ و ۶ ساله . و از قضا همسایه جدیدی به محل آمد و لیلا شد همبازی جدیدمان . ساختمانی در حال ساخت آن حوالی بود که هر وقت تنگمان میگرفت ، بر دیوار آن ، آبیاری مختصری میکردیم و این مهم ، کمکم شد بخشی از آداب روزانه مان . روزی لیلا تنگش گرفت و از بد حادثه یکی از بچه ها ، نگاهش رفت به زوایای پنهان و زمزمه ای به نقل خبری مهم و بعد صدای جمعمان که دم گرفته بودیم :
هو ... هو.... لیلا دودول نداره . هو... هو .... لیلا دودول نداره .
هنوز قیافه معصوم دخترک را در خاطر دارم که گریان و جیغ زنان به سمت خانه میدوید شاید از مادر بپرسد دلیل این نقیصه عظیم را . و ما که عظمتی هم در جریاناتمان حس نمیکردیم ، سرمست از غرور که بالاخره از هیچ بهتر است . محیط مردانه بود !
.................................................................
چهلم ندا بود و سهراب . بر مزارشان با آشنائی برخورد کردم و گپی زدیم و در آن بین ، تحسین کرد سیل جمعیت را در آن گرما و آفتاب سوزان و از ته دل و در تشویقشان گفت : واقعا که مردانگی کرده اند . و من عصبانی اخطارش دادم که اینهمه زن را نمیبینی اینجا ؟ مادر سهراب را نمیشنوی که ضجه اش چون شیری غران ، چرت از سر ملتی پرانده است ؟ و نایستادم که بگوید " مردی " یک اصطلاح است . رفتم و در دل گفتم : " واقعا غیورند "
................................................................
و در آخر ، به این بهانه یادی کنیم از فرخ روی پارسا ، اولین وزیر زن ایران که " مردانه " ببخشید ،"غیورانه " وزارت کرد و پس از انقلاب به تیر جهل و تعصب مردسالاران ولایت مدار ، اعدام شد .
این خط را نوشتم از سر خیر خواهی تا به دکتر جو گیر یادآور شوم حکایت کلاغی را که هوس خرامیدن چون کبک کرد و . . .
۱۳۸۸ مرداد ۲۵, یکشنبه
آنارشیسم و نودیسم ANARCHISM & NUDISM
از چه میترسیم ؟ زره و کلاه خود و سپر ،در برابر ضربات تیز شمشیر و تیر و نیزه به کار میاید . در صحنه جنگ برای جنگیدن میاییم . پوستی از گرگ و ببر و خرس را بر تن انداختن و پوشیدن ، در مقابله با شاخه های جنگل و گزند طبیعت ، گویا کارا بوده است . در مصاف با شهر و کار و کارخانه ، جین پوشیدیم و ضمختی آنرا به تن خریدیم به بهای سلامت تن .
اما پوشش ، از جنسی دیگر ، پوششمان شده است . خود را میپوشانیم چون میترسیم . از چیزی میترسیم . و هر چه ترسمان بیشتر میشود ، پوششمان کاملتر . در ایران از قانون میترسیم و شرع و دین . در دنیای متمدن هم میترسند . نه از گلوله و خنجر . نه از شاخ و برگ و حیوانات گزنده . نه از ماشین و کار و کارخانه . از بزرگترین دیکتاتور تاریخ میترسند . از اخلاق .
و آنارشیسم ، همه را به سخره میگیرد . آنارشیسم با قبول حقیقتی ، واقعیات دیگری را به کنار میزند و خرق عادت میکند . اخلاق را شخصی میکند و از دیکتاتور ، معلم میسازد و از خطوط قرمز ، حدود و تعینات فردی بنا میکند . آنارشیسم مادر نودیسم است . به معنای حذف هر پوششی که از روی عادت و یا به تسلط قدرتی باشد که تو با آن مخالفی .
همانگونه که آنارشیسم را به بی بند و باری و هرج و مرج تعبیر کردن غلط است ، نودیسم را هم به فحشا پذیری و بی اخلاقی خواندن اشتباه مینماید . بحث بر اجبار نیست . درست به عکس . سخن بر سر رفع اجبار است . بر سر عدم تبعیت از فرامینی است که برای همه انسانها و برای همه زمانها به یکسان نگاشته شود . بحث بر عدم تعلق است . بر سر نفس انسان و انسانیت است و هر حجابی را چه بر عمل ، چه بر سخن و چه بر تن ، منع میکند مگر به انتخاب .
پوشش بر بدن - لباس - نه بازدارنده است و نه نشان از عفت و سلامت روح . بر بدن میپوشانیم چون بر بدنمان پوشانیده اند .
به باور نودیستها ، باید عریان شد . به خود رسید . باید همه حجابها را پس زد . پس از آن دوغ و دوشاب ، جای خود را خواهند یافت . آنزمان است که میتوان انسان بود . آنزمان است که میتوان تن داد و یا نداد . میتوان فروخت و یا هدیه کرد . نودیسم به معنای برهنگی نیست . اشتباه نشود . به معنای حذف باورهای حکمی و پس از آن انتخاب نوع پوشش است . پوشش ذهن به جای پوشش تن . اخلاق فردی به جای اخلاق جمعی . قوانین و ارزشهایی که هر فرد برای خود دارد به جای قوانین و شبه ارزشهایی که جامعه و دین و عرف و شرع ، تحمیل میکند . نودیسم ، نوعی اعتراض است . برهنگی به بهای یافتن پوششی ارزشی که خود آنرا تعریف خواهی کرد .
در ادبیات هم چنین است . در طی قرون ، شعر کلامی موزون بود که معنایی را دنبال میکرد . بعد به آن لباس پوشاندند . پوشاندیم . ردای قوافی به تعبیر شاملوی بزرگ . و همان بزرگ و بزرگانی از آن دست ، لباس از تن شعر در آوردند . لخت و عور به میدانش خواندند و از هیچ گزندی هم نهراسیدند برای آن عجوزه ، عروس هزار داماد . پاره ای از نوشته ها فاحشه شد . پاره ای بزک کرده نشمه های درباری . و پاره ای شعر خلق . و از بطن این کشف حجاب ، باکره دخترکانی هم پا به عرصه گذاردند که معصومیتشان ، برترین حجاب شد در ماندگاری . شعرهایی ناب که ماندند و میمانند .
فروغی گفت : گنه کردم گناهی پر ز لذت .
نودیسم را گناه نمیدانم . خرق عادت است . طرد تسلط حاکمانه است . اعتراض است . وز آن پس ، انسان ، انسان وار ادامه خواهد داد . ۱۳۸۸ مرداد ۲۳, جمعه
سه راه پیش رو
با توجه به اتفاقات و جریانات روزهای اخیر ، برون رفت از بحران پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری را در گرو یکی از سه حالت زیر میدانم :
۱- ترور دکتر احمدی نژاد . سران فکری و اجرایی کودتا ، با ترور دکتر ، فضا را به مخوفترین شکل ممکن پلیسی کرده و با انتساب این عمل به اصلاح طلبان ، شبانه همه متفکرین و موثرین جناح مخالف را گردن میزنند . حکومت نظامی - سپاهی بسیار جدی برقرار کرده و مردم را که در شوک حاصله میباشند سرکوب خواهند کرد . در مناسبات جهانی هم ، سکوتی مرگبار ایجاد میکنند و هر صدای مخالفی را در نطفه محکوم به خفگی خواهند کرد . پس از مدتی طی فرایند انتخاباتی بسیار فرمایشی و ساختگی ، رئیسی برای دولت بعدی انتخاب و تا مدتی همه چیز را تحت کنترل در خواهند آورد . این حالت هم اکنون به شدت در دست بررسی است و تنها دلیلی که تا کنون عملی نشده است ، ترس از نیروی انسانی است . در این روش نیاز به نیروی قسم خورده زیادی برای کنترل شرائط در سطح کشور است که به نظر میرسد آقایان از وجود آن اطمینان ندارند .
۲- بالاگرفتن بحث تشکیل جلسه فوق العاده خبرگان و بررسی مجدد صلاحیت رهبری . در این صورت که به نظر واقعی ترین حالت ممکن و پیش رو است ، فضای جامعه به این سمت پیش میرود ، علما و صاحبان قدرت و نفوذ ، با نامه نگاریهای پی در پی به رئیس خبرگان ، چنین خواستی را مطرح و پیگیری میکنند . به باورم این امر تا جایی پیش خواهد رفت که در آخرین لحظات ، هاشمی جام زهر را در پیشگاه اعظم تقدیم خواهد کرد و با عقب نشینی جناح حاکم و تحت تشریفاتی ، آن جام سر کشیده خواهد شد و بدون درد و خون ریزی ، سالها در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی خواهند کرد . بترسیم از این روش حل معادله که البته آقایان در آن خبره اند .
۳- حل مشکل در کف خیابان . فشارهای دائم و روزافزون توده مردم از پائین و چانه زنی ها از بالا . ریزش نیروهای خودی جناح حاکم و تضعیف پایه ها . انتظار برای لحظه ای و حادثه ای . بهانه ای برای طغیان . و پس از آن سیلی که در خواهد نوردید . تغییر رادیکال شرائط موجود و پس از آن زایش پر درد انقلاب . هزار پدر پیدا خواهد کرد آن نوزاد . شرائطی سخت را تجربه خواهد کرد ایران . و حقیقتا نمیتوان پس و پی آنرا پیش بینی کرد .
این سه حالت ، که هر سه مخوف و دردناک است ، امروز برایم متصور است . اما حالت دیگری هم هست که امید به آن بسته ام . قدری تامل . قدری این مبارزات خیابانی طول بکشد . در این بین تشکلهایی خود جوش پدید آید و رهبرانی از دل مردم بجوشد . روز مبادا ، همین امروز است . هر که را توانی است باید به خدمت وطن در آید که آینده همه ما به آن بسته است . مقاومت مردمی باید ادامه یابد اما چاشنی هوشمندی را باید بدان افزود و هشیار بود و همراه . هر چه حاکمیت معطل کند ، به نفع مردم است .
از این پس سعی میکنم هر جمعه به تحلیل شرائط هفته ای که گذشت بپردازم . بدون شک همراهی شما عزیزان میتواند بستری برای بحث و تبادل نظر ایجاد کند . امروز را دریابید . موقعیتی بسیار حساس و ظریف است که با همفکری و همدلی همه مردم ، امید به سامان یافتن آن هست . وگرنه ، محکوم به پذیرش شرائط خواهیم بود . موقعیت حساسی است .
پ.ن. شماره ۲ نشریه Polemic روی پیشخوان است . همراهی فرمائید . موضوع هفته آینده را هم پیشنهاد دهید . یا از موضوعات کنار صفحه آن سایت و یا در کامنتها .
کار گروهی
لپ تاپ ، کامپیوتر شخصی من است . مملو از فولدرهای شخصی و اطلاعات شخصی . هدفونی دارم که ساعات یا لحظات شخصی زیبایی را با موسیقی و نواهایی که شخصا دوست دارم برایم زیبا میکند . وبلاگ فضای رسانه ای شخصی من است . دستگاهی دارم با مانیتور چهار اینچی که برخی از شبها ، فیلمی را در آن میبینم . در حالی که بر تختی دو نفره لمیده ام و از صفحه ای شخصی ، دنیای اشخاص دیگر را میبینم . همه و همه شخصی است . امکانات شخصی دیگری هم هست . مانند ماشین و تلفن همراه و پست الکترونیک و غیره که همه با آنها سر و کار داریم . و آینده خبر از شخصی های بزرگتری هم میدهد . مانند شبکه تلویزیونی که خودت راه بیندازی به سهولت وبلاگ و یا سفارشی شدن کالاهایی که تنها برای یک نفر تولید میشوند . و آنهم بسیار شدنی و در دسترس .
در دنیایی که اینگونه همه چیز شخصی میشود ، جمع و گروه و گردهم آیی ، چگونه معنا میشود و متعاقب آن ، کار گروهی . کاری که بر پایه گروه ، یعنی جمعی از همین شخص های شخص محور صورت خواهد پذیرفت .
اینجاست که سوالی مشترک مابین افرادی شخص محور ، علمی را پدید آورد و نظریه ای جهانی را که به " سیبرنتیک " مشهور شد . علمی که میتوان آنرا مطالعات بین رشته ها دانست . اجماعی که میتواند بین عالمان صورت گیرد . و به تبع آن ، اطاقهای فکر شکل گرفت و میزهای سیبرنتیک به جای میز گرد .
فرض کنیم که قرار باشد عروسکی تولید شود . شخصی با علم روانشناسی کودک دور میز مینشیتد . شخصی مسلط به جامعه شناسی . دیگری در علم مواد است . دیگری هنرمندی است با شناخت زیبایی شناسی . متخصص رنگها . پزشک . طراح . بازاریاب . مفسر اقتصاد . سیاست مدار و . . .
همه و همه ، از پنجره دید و علم خود ، در خصوص موضوعی مشترک که همان عروسک است ، بحث میکنند و تبادل نظر میشود و حاصل ، موجودی است که بازار و قلوب جهان را تسخیر خواهد کرد . میزی که این اشخاص به شدت شخصی دور آن مینشینند ( حتی در عالم مجازی ) ، همان میز سیبرنتیک است . یا همان تینک تنک و یا اطاق فکر .
دیر زمانی ، تولید و باز تولید اطلاعات ، حرف اول را بین دانایان اجتماع میزذ و امروز ، در دیگری باز شده است و نیازی دیگر . امروز " مدیریت اطلاعات" است که حرف اول را میزند و کار جمعی میطلبد . به دنیای مدیریت اطلاعات خوش آمدید .
زمانی ، وبلاگها بیان کننده آرای افراد بود و این ، آنقدر پیش رفت که تعداد وبلاگها از تعداد وبلاگ خوانها بیشتر شد . امروز روز دیگری است . باید وبگاههایی جمعی ساخت . بر مقوله ای خاص ، همه بنویسیم و آنرا پراکنده نگذاریم . مدیریت اطلاعات کنیم . کاری که سرچ انجین ها میکنند . مانند گوگل ، یاهو و دیگران . مدیریت اطلاعات .
و اما گریزی هم بزنیم به صحرای کربلا . جنبش سبز مردم ایران که فازی جدید در مبارزات مردمی جهان ایجاد کرد . جنبشی که در کف خیابان شکل گرفت و در سپهر اطلاعات و ارتباطات جمعی ، انعکاسی عظیم یافت و بهترین بهره را از نیروی انسانی مدرن و ابزار روز ، به نمایش گذارد . سیبرنتیک به کمک یک ملت آمد . میزی چیده شد که همگان امکان ابراز عقاید خود را پیرامون موضوعی خاص یافتند . محصولی که از این اطاق فکر جهانی حاصل خواهد شد ، با مدیریت همه اطلاعات و بهره گیری مدبرانه جمعی از آن، فصل جدیدی در الگوهای حکومتی دنیای امروز خواهد بود . و اینهمه را در گرو کار جمعی ، تبادل آرا و مدیریت اطلاعات میدانم .
۱۳۸۸ مرداد ۱۳, سهشنبه
پس فردا
دیروز مراسم پر فیض تنفیذ بود و فردا مراسم ملکوتی تحلیف . اینهمه در خانه حاکم باشی اتفاق می افتد . و در خانه ای دیگر ، خانه من وتو ، کف خیابان ، اتفاقاتی دیگر در حال وقوع است . دیروز عصر ، تهران در التهاب مقاومت و مخالفت مردم میگداخت . شنیدم در چند شهر دیگر هم اوضاع به سامان خانه حاکم نبوده است . فردا هم چنین است . نماینده گان ملت ، در خانه ملت ، ردای فاشیسم را بر قامت کوتوله ای خواهند انداخت که زیبنده ملت فهیم ایران نیست . فردا هم بهارستان شاهد تجمعی دیگر از معترضین خواهد بود و کف خیابان تاریخی خونین نگاشته خواهد شد .
و اما پس فردا . روز بعد از فردا ، داستان دیگری را خواهیم شنید . شک نکنید .
مقاومت رادیکال خواهد شد . حرکات خشن میشود . از هر دو طرف بازی ، خشونت خواهیم دید . بسیار سهمگین و بسیار خونین . و این راهی بود که موج سبز آزادیخواهی نمیخواست و به او تحمیل شد .
رئیس دولت کودتا به صراحت گفت : " بگذارید مراسم تحلیف انجام شود ، یقه شان را میگیریم و سرشان را به سقف میچسبانیم . " و این بیان لطیف را در جمع اساتید بسیجی در مشهد گفت . پنج شنبه ای که گذشت .
به ایشان و به همه این خشونت طلبان کوته بین یاد آور میشوم که پرچم ملی ایران ، یادگار جاودان ما ، سه رنگ دارد . سبز را برگزیدیم به نشان اصلاح و نو شدن . بهاری از پس زمستان . سفید را به نمایش گذاردیم در راهپیمائی های سکوتمان و متانت را به شما و به جهان نشان دادیم .
رنگ سوم بیرق ما ، سرخ است .
بدانید و بترسید از روزی که موج سبز آزادیخواهی ما ، سفیدی صلحش را کناری بگذارد و سرخی مبارزه را بر گزیند .
در مراسم تحلیفتان ، در دلهای کوچک و سیاهتان ، بگویید و باز بگویید :
وای اگر از پس امروز بود فردائی
۱۳۸۸ مرداد ۱۲, دوشنبه
نیویورک - ایرانیان آزاد ، بغض ملتی در بند بدرقه راهتان ( اسب تروا)
توضیح واضحات است ، داستان اسب چوبینی که سربازانی را در خود پنهان کرده بود . پیشکشی به قلعه ای غیر قابل نفوذ . در آندم که قلعه نشینان سرمست از پیروزی ، جام به جام میزدند ، سپاهی کوچک ، در دل بزرگ آن مجسمه ، در انتظار فرصتی بودند تا در بگشایند بر همرزمانشان به فتح قلعه .
چقدر از فرار مغزهایمان به دیار فرنگ نالیدیم . چقدر کاسه آب بر بدرقه شان به خاک ریختیم و چه کم بازآمدنشان را دیدیم برای بودن در خانه . شعرمان شد شعر جدایی و فراق . حرفمان شد حرف کندن و رفتن . کفترمان ددری شد . جوانانمان همه در آرزوی هجرت .
هنرمندمان که قد کشید ، رفت . دانشجویمان ، همان زمان که ردای فارغ التحصیلیش را میدوخت ، بلیطی در دست و پذیرشی از مدرسه ای در فرنگ داشت . به روشنفکرمان گفتند تو ، شب ، مصاحبه اش را میدیدیم در کانالهای بیرونی . تاجرمان یک در وطن و صد در غربت سرمایه می اندوخت و خلاصه هر که را پای رفتن بود ، رفت .
مسئولین را غمی نبود از این همه رفتن ها . مگر نه اینکه فرار مغزها بود ؟ یک مغز کمتر ، عمر نظام طولانی تر . همین رئیس جمهور منتصب بود که گفت بگذار بروند . از اینها زیاد داریم .
کم کم ، از پیتزا دلیوری و کافه پادویی و تاکسی درایوری ، کار بچه ایرانیها رسید به درجات بالا . رئیس پلیس غرب و شمال لندن شد یک ایرانی . مدیر عامل گوگل ایرانی بود . ناسا به ایرانیهای خود میبالید . ورزشیها استخوان ترکاندند . هنرمندان گالریها را فتح کردند . گرانترین بخش کالیفرنیا در تسخیر ایرانیان در آمد . کرسی دانشگاهها ، یکی یکی فتح شد و . . .
درست آنزمان که نسل بعدی ایرانیها از طریق "انیمیشن بابک و دوستان " تلفظ کلمه ایران را تمرین میکردند و نسل اولیها مشغول اصلاح چمن باغچه های بزرگشان بودند ، نسل وسطیهایی رسیدند که بساطشان هنوز بوی خاک وطن را میداد . ته چمدانهایشان هنوز قدری نعناع و جعفری خشک شده بود که یاد دستهای پر مهر مام وطن را در دلشان زنده نگه میداشت . و هنوز یادشان بود که ندا نامی ایرانی است و سهراب پسر رستم بود . نوستالوژی همه گیر شد .
تلفنی زنگ زد . توییتری آپدیت شد . فیس بوک بیپ کرد و یو تیوپ تصاویری را در حال دویدن و سر و صدا به نمایش گذارد و دخت ایران به خون غلطید .
توضیح واضحات است ، داستان اسب چوبینی که سربازانی را در خود پنهان کرده بود . پیشکشی به قلعه ای غیر قابل نفوذ . در آندم که قلعه نشینان سرمست از پیروزی ، جام به جام میزدند ، سپاهی کوچک ، در دل بزرگ آن مجسمه ، در انتظار فرصتی بودند تا در بگشایند بر همرزمانشان به فتح قلعه .
پ.ن. دو صد سپاس از هموطنان خارج از کشور که چشمان جهان را به ایران دوختند و افکار عمومی را متوجه آزادیخواهی ملتی بزرگ کردند . بدانیم که بزرگترین ترس کودتاچیان ، امروز از این همصدایی بیرون و درون است . آنرا قدر بنهیم و به بچه های ایران در هر جای جهان ببالیم .
۱۳۸۸ مرداد ۱۱, یکشنبه
جمهوری ایرانی
بیش از صد سال میگذرد از آن زمان که ملت ایران ، پیشرو و آزاداندیش ، چیزی خواست که نمود آن را میتوان در چند روز اخیر جستجو کرد . مشروطه . کلامی آوانگارد در زمان خودش که شاید از اولین جمهوری خواهی ها در سطح جهان به شمار میرود . آنزمان نیروی عظیم روحانیت ، به شدت از این خواست ترسید . شیخی پیدا شد فضل الله نام تا که مشروعه را جایگزین مشروطه کند .
شیخ فضل الله نوری ، سر خود را بر دار داد و جالب اینکه در چنین روزهایی بود در تاریخ که او را دیدند چون پاندول زمان ، بر طنابی آویزان است .
زمان نایستاد و پاندول آنقدر جلو و عقب رفت تا رسید به کتابی از آقای خمینی به نام ولایت فقیه . همان خواست مشروعه . همان که میگوید ، حکومت اسلامی ، مشروعیت را از خدا میگیرد و مقبولیت را از مردم . اما ایشان تاکید داشت بر جمهوری اسلامی ایران ، نه یک کلام بیش و نه یک کلام کم . و این قاطعیت ، در مقابل آندسته از روحانیون تمامیت طلبی بود که حکومت اسلامی را مناسب تر از جمهوری اسلامی میدانستند .
در عمل بر ملت ایران ثابت شد که دعوا بر سر لغت است . جمهوری شیک تر است و مدرن تر . و الی در حیطه واقعیت ، هر دو یک راه را میروند . و اینجا بود که بسیاری به این بلوغ رسیدند که پارادوکس دموکراسی دینی ، اصولا ممکن نیست .
از پنج شنبه ای که چهلم کشته گان اخیر بود ، ندایی آمد در بین جمع و شعاری جدید در گرفت :
استقلال ، آزادی ، جمهوری ایرانی
به باورم این ، یعنی بلوغ . یعنی رسیدن به آنچه بیش از صد سال است که خواست ملت بوده و هست .
اما آقای موسوی ، آنچنان دستپاچه شد که در کسری از ثانیه در سایت قلم بیانیه صادر کرد که نخیر . چنین نیست . ملت همان جمهوری اسلامی را میخواهد . نه یک کلام بیش و نه یک کلام کم .
برادر گرامی ، جناب مهندس موسوی عزیز . از شما چنین فرمایشی بعید نیست . شما از اول هم گفته اید که به دنبال خط امامتان هستید . اما ما هم رسالتی داریم . لعنت میفرستیم بر روشنفکران زمان آن شیخ که گذاردند این چنین مشروطه شان را بدزدند . لعنت آینده گان بر ما باد اگر بگذاریم این خواست به حق ما را بدزدید . خواست ما جمهوری ایران است . نه یک کلام بیش و نه یک کلام کم .
۱۳۸۸ مرداد ۷, چهارشنبه
چله نشین تو شدم
چه زود گذشت و چه تلخ . چهل روز است که ندای ملت ایران در گوش هر آزاده ای زنگ میزند . دخت ایران با نگاهش آتشی به دل ایران بانو زد که شعله اش هنوز میسوزاندمان . چه زود گذشت از روزی که نوشتم :
او با چشمانی باز مرد . مباد که ما با چشمان بسته زنده بمانیم .
چهل روز گذشت . در این مدت چه کردند ملت در ایران و در جهان . چه شعرها که سرودند و چه نغمه ها که ساز شد و چه سوزها که بر این دل لامصب رفت . و شب کوران سیه دل چه گفتند و چه نوشتند . کسی گفت او هنرپیشه است . کسی گفت خبرنگاران مزدوری را اجیر کردند که صحنه بسازند این چنین و کسی گفت نظام در خیابان میکشد نه در کوچه خلوت . چه زود گذشت از روزی که نوشتم :
به راستی آن چشمان باز
چه ندایی سر داد
که این شحنه گان دون
بر مرده اش هم هنوز شمشیر میکشند
چهل روز گذشت . فردا به عزای چهلمشان نمینشینیم . به راهی میرویم که با این همه ستاره گم نخواهد شد . گوش کن ، ندایی تو را میخواند .
میگویند دولت کودتا مجوز مراسم نداده است . دوستی در وبلاگش نوشت :
آقای وزارت کشور .... تو کتکت را بزن . چکار داری مجوز داریم یا نه .
آنقدر تلخ بود که همسرم با خواندنش گریست .
دوست دیگری هم متنی زیبا نوشته که خواندن و باز خواندنش ، در آستانه چنین روزی ، باورم را قوی میدارد به عرض تعزیت به بازماندگان این عزیزان و گام زدن بر راهشان :
آقای بازجو ، آقای لباس شخصی ، آقای قاضی ، آقای نظام ، من تعهد می دهم. تعهد میدهم که روبان سبز نبندم . تعهد می دهم که لباس سبز نپوشم . تعهد می دهم که مرگ بر دیکتاتور نگویم . تعهد می دهم که مرگ بر روسیه نگویم . تعهد می دهم که مرگ بر چین نگویم . تعهد می دهم که الاه اکبر نگویم . تعهد می دهم که علامت وی نشان ندهم . تعهد می کنم که نماز جمعه نروم . تعهد می کنم که لباس سیاه نپوشم . تعهد می کنم که عصر ها ساعت 6 در پارک قدم نزنم . تعهد می کنم که لباسهایم را ساعت 9 شب اتو نکنم . آقای بازجو ، آقای لباس شخصی ، آقای قاضی ، آقای نظام ، ولی نمی توانم تعهد کنم که شبها قبل از خواب ، وقتی که صحنه های مرگ ندا را مجسم می کنم ، آهسته نگریم . نمی توانم سهراب را مجسم نکنم . نمی توانم محسن را فراموش کنم . نمی توانم رامین و عماد و مسعود و شادی و دختر همسایه و پسر محمد تعمیر کار و ناله های نسیم و ضربه باتوم را فراموش کنم . راستی آقای بازجو ، آقای لباس شخصی ، آقای قاضی ، آقای نظام ، من کار دیگری هم می کردم که فراموش کردم ، تعهد کنم ، دیگر انجام نمی دهم . یادتان هست ؟
راهپیمایی سکوت ! تعهد می کنم که دیگر سکوت نکنم !
۱۳۸۸ مرداد ۴, یکشنبه
تصاحب و تملک
چندی پیش متنی خواندم و بر آن خطی نوشتم که نیاز به توضیح بیشتر دارد و بحث بر آن ،که در جای جای زندگی ، بسیار موثر است و در خور توجه . تفاوت بین دو واژه که در بیان ، بسیار نزدیک مینماید و در مفهوم ، بسیار دور . " تصاحب " و " تملک".
تصور کنیم به تفریحی در کنار جویی بساطی پهن کرده ایم . سایه درختی است و دورنمایی خوش . گلیمی انداخته ایم و قدری دورتر منقلی و بساط کبابی . گروهی دیگر از راه میرسند و میخواهند که بساطمان را برچینیم که آنها این نقطه را برای جلوسشان زیبا یافته اند . بدون شک مدعی خواهیم شد که اینجا مال ماست . ما اول آمده ایم . و اینجا ، جایی که تا ساعتی پیش مال هیچکس نبوده ، اکنون حق ما به حساب میاید . و این میشود تصاحب . ساعتی بعد هم بر میچینیم و میرویم .
حال تصور کنید که قطعه زمینی را در کنجی به سندیت دفترچه ای خریده اید . آن ملک شماست . بر آن تملک دارید . چه بساطی بر آن بیفکنید و چه خالی و بایر بیندازیدش به امان همان دفترچه درون گاوصندوقتان . و این همان واژه " تملک " است .
تصاحب و تملک را در جای جای زندگی میتوان پیدا کرد . از نشستن در یک تاکسی گرفته تا صندلی رستوران و یا روابط انسانی . ارتباط با دوست دختر و پسر و یا رفتن به حجره یک روسپی . همه و همه تصاحب است . و بسیاری روابط دیگر جزو تملکهاست .
انسان امروزی در دنیای متمدن ، بیشتر به دنبال تصاحب هاست . مدتی است که دیگر دل به تملک نمیبندد . هر چند که در این گوشه دنیا ، هنوز هم تملک حرف اول را میزند و قانون هم ، پشتوانه آن است و شرع و عرف هم حمایتش میکند .
به راستی ، در این چند روزه زندگی ، کدام با ارزش تر است ؟ بساطت را هر جا خواستی بگستری و یا قطعه ای را چهار دیوار کنی به نام خودت ؟ با دلت باشی و روابط آزاد پیشه کنی و یا عمری محکوم به همخانگی شوی با کسی که قباله ات به نامش است ؟ به هر جای دنیا که مناسب تر میابی کوچ کنی و یا تا همیشه پایبند یک مرز و بوم باشی ؟ دین و اعتقادات و هزار چیز دیگر را هم بدان بیفزایید و مقایسه کنید .
من به شخصه ، تصاحب را متمدنانه تر از تملک میدانم . بحث کنیم و باور ها را به چالش کشیم .
۱۳۸۸ مرداد ۱, پنجشنبه
دوم مرداد . یاد شاملوی بزرگ را گرامی داریم .
از شاملو نوشتن ، کتابها میخواهد و رسالات . شاملوی بزرگ را در قالب پستی از وبلاگ گنجاندن ، بحریست در کوزه ای .
خاطرم هست در اولین سالهای مدرسه معماری بودم که یکی از اساتید دعوتم کرد به همکاری در تکمیل منزل آن بزرگ . چون عاشقی که بر درخت کوچه معشوق قلبی به یادگار گذارد ، چند روزی را در کرج مشغول بودم . آیدا آن بزرگ را بر صندلی چرخدارش به سالن میاورد و من تنها برای خود این حق را قائل بودم که از پس هیجاناتم ، این مرد عظیم را که از کودکی با آثارش زندگی کرده بودم ، در قاب چشمان حریصم ثبت کنم . هم کلامی تنها در حد عرض ارادت بود و افتخار .چند سال بعد در تالار دانشگاه تهران بود که سخنرانی داشت و با کلی خواهش از دوستی که آنجا درس میخواند ، خود را به سالن رساندم و حظی بردم از صدای گرم و با صلابتش . و سال بعد از آن، سه شب را جلوی بیمارستان ایران مهر بودیم به آرزوی بازگشتش ، و روز بعد ، بر مزارش گریستم .
شاملو را بزرگنرین شاعر عصر میدانم . شاعری متعهد به درد مشترک نوع انسان . مردی از تبار نیما که می اندیشید و چون به شهادتش گرفته بود آن نسل ، چه خوش سخن میگفت :
" ....آن که می انديشد
به ناچار دم فرو می بندد
اما آنگاه که زمانه
زخم خورده و معصوم
به شهادت اش طلبد
با هزار زبان سخن خواهد گفت."
شاملو در باب شب کوران حاکم بر این مقطع از تاریخ میهن ، سکوت نکرد . به روشنی فریاد برآورد که :
"نه من هراسم نيست:
ز نگاه و ز سخن عاری
شب نهادانی از قعر قرون آمدهاند
آری
که دل پرتپش نورانديشان راوصلهی چکمهی خود میخواهند،
و چو بر خاک درافکندندت
باور دارندکه سعادت با ايشان به جهان آمده است.
باشد؛ باشد؛من هراسم نيست ،
چون سرانجام پر از نکبت هر تيره روانی راکه جنايت را موعظه فرمايد میدانم چيست
خوب میدانم چيست "
شاملو تنها به شعر و سبک نگارش ، با دیدگاه نوین نمینگریست . او با هر تابویی در میافتاد . خود در این باب گفته است :
"چرا ما مردم در همه چيز به چشم تابو نگاه میکنيم ؟ چرا تصور میکنيم همه چيز به بهترين نحو ممکن در گذشتههای دور گفته شده ، همه دستورالعملهای زندگی همان چيزهائی است که از هزار سال پيش به صورت غيرقابل تغييری در کتابها ثبت کردهاند؟ چرا ما مردم هر از چندی به خانه تکانی ذهنی نمیپردازيم؟ چرا از به موزه سپردن عقايد عهد بوقیمان وحشت میکنيم؟ چرا هيچ وقت به لزوم يک انقلاب فرهنگی يا دست کم يک وارسی جدی در باورها و خواندهها و شنيده هامان پی نمیبريم؟"
جای او در این روزها خالیست . نگاه ندا را ندید و رفت . توهین های حقیران دوران را به عظمت یک ملت عظیم ، ندید و رفت . تیر و رگبار را ، باتوم و اشک آور را ، بند و اعدام را ، همه اینها را دیده بود اما این تولد دوباره یک موج عظیم سبز را ندید و رفت . اما پیش از رفتن ، حکمش را داده بود گویا :
" بگذار بر خيزد مردم بی لبخند
بگذار برخيزد!"
یادش همیشه گرامی
۱۳۸۸ تیر ۲۹, دوشنبه
شعور در شعار
شعارهای یک ملت ، تا حدود زیادی ، بیانگر خواست و مطالبات آن ملت و نشانه شعور جمعی آنهاست . مانیفست خلاصه شده است . بیانیه ای تک جمله ایست . باید جدی گرفت .
پیش از انتخابات ، شعارها در سه بخش اصلی خلاصه میشد . اول تاییدی بود . هر گروه کاندیدای خود را در جمله ای تایید میکرد . دوم انکاری بود . مانند" احمدی بای بای ". انکار یک طرز فکر و یک جناح خاص . و سوم تهدیدی بود ." اگر تقلب بشه ، ایران قیامت میشه" .
از ساعاتی پس از اعلام فله ای و آرایش شده آرا ، شعارها پوست انداخت . اول درخواست وحدت بود . " ایرانی باغیرت ، حمایت ، حمایت " . دوم مطالبه محور بود . " موسوی ، موسوی ، رای منو پس بگیر " و سوم انکاری بود . " دولت کودتا ، استعفا ، استعفا "
با گذر زمان و تغییراتی که در مواضع دوست و دشمن شکل گرفت ، شعارها هم به تدریج تغییر کرد و هر روز به دامنه مطالبات افزوده و از روبناها فاصله ای بیشتر گرفت . امروز شعار جدیدی به گوش میرسد و آنهم " رفراندوم " است . شعاری پسندیده که راه حلی در چهار چوب قانون را یاد آوری میکند .
در این حدود چهل روزی که از جریانات میگذرد ، برخی از شعارها خیلی به دلم چسبید . یکی از آنها خطاب به بسیج بود . بخشی از جامعه که به دلایل متعدد امنیتی و دفاعی تشکیل شد ، در دل جامعه نفوذ کرد ، دزدیده شد و به یک عامل سرکوب بدل گشت . و ملتی که در یاد آوری این دزدی و تصاحب دولتی ، شعار دادند : " بسیجی واقعی ، همت بود و باکری " . یک یاد آوری تلخ . ما رشادت بسیجی های واقعی را فراموش نکرده ایم . این بسیج است که آرمانها را به فراموشی سپرده .
شعار دیگری که شعوری عمیق را با خود حمل میکرد ، خطاب به کودتاچیان بود و گروگان گیران خاک وطن ، شعاری بود بر وزن " رای منو پس بگیر " . اینبار ملتی که احساس کرد پرچمش هم در اسارت است ، فریاد کرد " احمدی ، احمدی ، پرچم ایران مرا پس بده " . شعاری به شدت ناسیانولیست که حکایت از وطن دوستی ملت داشت . گو اینکه او را متهم به تحریک شدن از طرف خارجی میکنند .
و شعاری دیگر که بر اساس توهین رئیس دولت کودتا ساخته شد . " آن خس و خاشاک توئی . مالک این خاک منم . "
دعوت میکنم از عزیزان که اگر شعاری با شعور را شنیده اند و یا خود سروده اند ، با سایرین به شراکت گذارند و در نظرات این پست ثبت نمایند . باید تاریخ را خودمان ثبت کنیم . تاریخ دزدیده شدنی است .
۱۳۸۸ تیر ۲۶, جمعه
جمعه ای که تعطیل نبود
وقتی که یک سیاست مدار ، صدای انقلاب مردم را میشنود .
وقتی که یک سیاست مدار ، به گذشته و آینده خود می اندیشد .
وقتی که یک سیاست مدار ، سبز میشود .
آفرین بر مردمی صلح طلب و حق جو . پرده دیگری بالا رفت . جناح بندی ها کامل تر میشود . قدم بعدی ۳۰ تیر است . بعدی مراسم تحلیف است . بعدی و بعدی و بعدی .
باید ایستاد و مقاومت کرد . امروز درسی بزرگ بود برای هر دو طرف معادله . ملتی که تمرین هم آیی میکند بدون رسانه و همچنین یاد میگیرد که به جای پس زدن ، دعوت کند به پیوستن تک تک تاثیر گذاران . ملتی که با آغوش باز میپذیرد هر که را که به صدایش گوش میکند . ملتی که به راحتی میبخشد اما کاش که فراموش نکند .
و از سوی دیگر ، حاکمیتی تمامیت خواه که رو در روی ملت ایستاده و با چنین پیوستنهایی می آموزد که راه رستگاری در پیوستن است و نه تقابل و مطمئن بدانید که این درس را از فردا ، بسیاری پی خواهند گرفت .
نتیجه نهایی اینکه هاشمی با قاطعیت به ملت پیوست . بسیاری میپرسیدند که بالاخره راه کار هاشمی چه بود ؟ به نظر این شنونده ، او حرف آخر را در ابتدای خطبه دوم گفت :
مردم و حضور مردم در خیابانها ، آن نظام مسلح را که از دنیا هم حمایت میگرفت و پول نفت هم در اختیارش داشت ، به فرو پاشی کشاند .
پ.ن. اسماعیل فصیح و رمانهای تلخش را دوست داشتم . امروز رفت . روحش جاودان شاد .
۱۳۸۸ تیر ۲۵, پنجشنبه
فردا جمعه است . جمعه ای که تعطیل نیست .
کم پیش میاید در تاریخ ملتی ، روزی چنین مهم و تاریخ ساز . روزی که با حضوری قاطع ، بسیاری حرفها زده شود و با اهمال و سستی ، فرصتی عظیم از دست برود . جمعه این هفته ، از آن روزهاست . شنیده ام عده ای را که با نفس پشت هاشمی سینه زدن مخالفند . شنیده ام عده ای را که جنبش سبز را والاتر از آن میدانند که در فراخوان مراسم سیاسی - عبادی نماز جمعه بگنجد . و شنیده ام بسیاری را که از اصلاح پذیری شرائط نا امید شده اند و طالب تغییرند و تغییر را با مهره های درون حاکمیت نا ممکن میدانند . همه را شنیده و بارها در ذهن خود آنها را سبک و سنگین کرده ام .
اما جمعی را تصور میکنم که در جنگی نابرابر ، بدون هیچ سلاحی ، درگیرند . بهترین کار ، خلع سلاح طرف مقابل و بهره گیری حداکثری از سلاحهای خود اوست . مگر نه اینکه این مراسم هم سلاحی بوده است که سی سال از طریق تریبون آن ، همه حوادث داخلی و خارجی را هدایت و مدیریت کرده اند ؟ و مگر نه اینکه بر همین تریبون ، فرمان آتش به موج سبز صادر شد ؟
فردا روز مجازی است بر اثبات عددی موج سبز . فردا روز تعیین تکلیف با مدعیان مدیریت و یا رهبری این موج است . روز بزرگی است فردا . در اثبات بزرگی آن ، همین بس که در جناح مخالف ، همهمه ایست وصف ناپذیر . کیهان و دیگر هادیان خشونت ، در خود ... ده اند . کارشان از داد و هوار مرسوم ، رسیده است به جیغ و ناله نفرین . رئیس دولت کودتا و دولتش ، راهی مشهدند که نباشند . رایزنی ها برای کنترل فردا در حد بسیار وسیعی در جریان است و این همه بر اهمیت موضوع تاکیدی مضاعف دارد .
مسعود بهنود در جدید ترین نوشته اش ، داستانی را نقل میکند که تنها به قلم خود او خواندنی است . آنرا با هم بخوانیم . شب جمعه را راحت بخوابیم که فردا ، جمعه ای بزرگ است .
چرا شلوارت را پشت و رو پوشیدی ؟ ( مسعود بهنود ۲۳ تیر ۸۸ )
حاجی حسین کبابی که اسم مغازه اش را گذاشته بود "طباخی صداقت" همه چیز داشت جز صداقت و درستی. آب در دوغ می کرد، وقت دخل دولا پهن لا حساب می کرد، برنج خرده می خرید، به جای روغن پیه بز می ریخت، معلوم نبود که به جای گوشت چه در خمیر کوبیده می کرد که مانند لاستیک می شد، دستمزد کارکنانش را کم می داد. با این همه دکانش اول ها بدون مشتری نبود گیرم بیشتری به هوای شنیدن قصه هائی می رفتند که او از بدکاری کبابی ها و چلوئی های دیگر می گفت. شده بود یک جور نقالی و سرگرمی. یک جور خنده و شوخی. اما بعدش با شکایت یکی از همان مشتریان کار بیخ پیدا کرد.سید ضیا شده بود رییس الوزرا تام الاختیار، و چپ و راست فرمان صادر می کرد و به خصوص می خواست نظم و نسقی به کسبه و بازار بدهد. فراش گذاشته بود و ناظر گمارده بود و مفتش می فرستاد که به کار طباخی ها و کله پزی ها و چلوئی ها دخالت کنند برای همه آئین نامه نوشته بود و حتی اندازه آب حمام را تعیین کرده بود.حاجی حسین که همه این ها را باور نداشت در همین احوال گیر افتاد. مفتشین بلدیه ریختند و راز تقلب های حاجی آشکار شد. شاگردها رفتند و حاجی را که بالاخانه غیلوله می رفت صدا کردند و حاجی از همان بالا دید مفتش ها بشکه های پیه بز، اشغال گوشت هائی که باید کوبیده می شد و خلاصه همه بساط تقلبش را یافته اند و از همه بدتر به دفتر نزول خوری هایش هم دست پیدا کرده اند و راز ساده زیستی اش هم برملا شده است.چنین بود که حاجی را دیدند در حالی که چوب بزرگی در دست گرفته و بر سر شاگردها می کوبید. صدایش تا بازارچه می رسید که شاگردها را تهدید می کرد که به زمین گرم خواهند خورد و با چوب بر سرشان می کوبید و می گفت لایق محبت های من نبودید قدر مرا ندانستید که برایتان پدری کردم . این ها را می گفت و باز بر سر شاگردهای بیجاره می کوبید. پیرزن کوری از پنجره صدا کرد حاجی حسین چه خبره . حاجی گفت هیچی . باز پرسید و باز گفت هیچی. دفعه سوم فریاد زد و باز بر سر شاگرد دم دستی اش کوبید. پیرزن گفت اگر هیچی نیست چرا داد می زنی، چرا بر این بچه یتیم ها می کوبی، تازه چرا شلوارت را پشت و رو پوشیدی.
۱۳۸۸ تیر ۲۳, سهشنبه
آخرین فرصت
ظرفیت جنبش مردم بیش از توان مهندس موسوی شده است . خواسته ها و مطالبات ، شعارها و روشها ، حرکت ها و بودن ها ، همه و همه بیش از توان مهندس شده است . او خود هم میداند و اطرافیان او هم میدانند . جامعه در حال عبور از موسوی است . موج سبز ، سبز می اندیشد و به فکر رشد است . در حال رشد است . اما این مهندس دوران انقلاب ۵۷ ، هنوز خود را رهرو و پیرو امامش میداند و هنوز در انتظار اخذ مجوز تجمع از وزارت کشوری است که در اشغال کودتاست .
نماز جمعه این هفته تهران به امامت هاشمی رفسنجانی است . غایب و ساکت بزرگی که از دل دولتش ، حزب کارگزاران سازندگی ایران جوشید و بر کسی پوشیده نیست که آن جمعیت تکنوکرات و شهردار وقت تهران ( کرباسچی) که او هم منتسب به هاشمی بود ، در انتخاب خاتمی به ریاست جمهوری بیشترین تاثیر را داشته اند . کسی که دخترش نماینده اول تهران شد و زن را راه انداخت . روزنامه ای که به دلیل چاپ پیام تبریک فرح پهلوی-دیبا به مناسبت عید نوروز ، توقیف شد . کسی که در انتخابات اخیر ، به ادعای احمدی نژاد ، صحنه گردان جنبش سبز حمایت از موسوی بود .
تصورم اینست که حضور آقایان موسوی ، خاتمی و کروبی و فراخوان آنان برای حضور وزین مردم در شمار بالا و سبز کردن صحنه این مراسم ، آخرین فرصت موسوی است برای ماندن در راس جنبش . حضور آنان بر دوش این موج سبز ، معانی مختلفی دارد و محاسنی بسیار که توضیح آن از حوصله این مقال خارج مینماید اما حداقل آن ، یک حضور میلیونی دیگر و بدون درگیری خواهد بود که ضمن اعلام وجود ، تکلیف جنبش را با راس خود و همچنین تکلیف آقای هاشمی را روشن میکند . اگر به طرف مردم غش کند که شروعی بزرگ است و اگر به سمت نظام ، شروعی بزرگتر . دستها رو میشود و حرکت از احساس به منطق میگراید .
آیا مهندس موسوی از آخرین فرصت خود استفاده خواهد کرد و یا اجازه میدهد که موج سبز ملت از او عبور کرده و رادیکالتر و حق خواهانه تر ، رهبری جدید را طلب نماید. این آخرین فرصت برای مهندس و یکی از صدها فرصت ملت ایران است .
پ.ن. وقتی شنیدم که بیش از پنجاه نفر از هموطنانمان در جریان اعتراضات اخیر کشته شده اند و کودتاچیان ، هنوز پیکر آنها را به خانواده شان تحویل نداده اند ، اگر هنوز اشکی نیامده بود ، آمد . یاد شعری از اخوان افتادم در رثای مصدق بزرگ :
امروز
ما شکسته ما خسته
ای شما به جای ما پیروز
این شکست و پیروزی به کامتان خوش باد
هر چه می خندیدهر چه می زنید ، می بندید
هر چه می برید ، می بارید
خوش به کامتان اما
نعش این عزیز ما را هم به خاک بسپارید
۱۳۸۸ تیر ۲۱, یکشنبه
فرصت دو ماهه
اجلاس گروه G8 با بیانیه ای در خصوص ایران به پایان رسید . در این بیانیه ، به ایران تا ماه سپتامبر فرصت داده شد تا به خواست جامعه جهانی تن داده و بر سر میز مذاکره و البته با رعایت خواست آنان ، بنشیند .
بسیاری بر این فکرند که این اجلاس با سهل انگاری وقایع اخیر ، سعی در رسیدن به اهداف خود با کمترین هزینه را دارد . اما از زاویه دیگری هم میتوان به این موضوع نگاه کرد . سران هشت کشور صنعتی با حضور بسیاری از سران کشورهای دیگر که مهمان آن اجلاس و ناظر بودند ، این فرصت را نه به دولت ایران که به ملت ایران داده است . آنها با توجه به اعتراض مدنی پیش آمده ، به دنبال دادن فرصتی به جنبش هستند تا در این دو ماهه و با ارزیابی میزان مشارکت مردم ، نسبت به تصمیمات آتی ، اقدام کنند . اگر کفه ترازوی سیاسی ایران به سمت ملت سنگینی کند ، بدون شک ، G20 به سمت این جنبش متمایل خواهد شد و اگر سکوت و خفقان منجر به تثبیت دولت کودتا گردد ، به سمت دولت .
دو ماه فرصت طلایی برای اثبات حضور و نفی شرائط موجود به ایران و ایرانی داده شده و شاید این فرصت در فضای امروز جهان ، فرصتی کم نظیر باشد .
در مثال پدری را میبینم که به دخترش برای تصمیم گیری جهت ازدواج با پسر مورد نظر پدر دو ماه فرصت میدهد . حال آنکه دختر ، دل در گرو پسر دیگری دارد که مدتهاست با او مثلا در خفا نرد عشق میبازد . شاید منظور پدر از این اولتیماتوم ، تلویحا دادن دو ماه فرصت به دوست پسر آن دختر است تا تصمیمش را بگیرد . اگر در این دو ماهه جلو آمد که مبارک است و اگر نیامد ، یعنی این پسره اصلا اهل ازدواج و این حرفها نیست . دختر که نمیتواند بترشد . حال باید دید که پیام به دوست پسر میرسد ؟ آیا او متوجه منظور پیام میشود ؟
دو ماه طلایی پیش رویمان است . قرار نیست در این دو ماهه زمین و آسمان به هم دوخته شود . کافی است عزم ملت بر نفی دولت کودتا ثابت بماند و نمایش آن نیز ادامه یابد . قطع به یقین میدانم که جامعه جهانی در اجلاس بعدی به سمت این جوان ، ملایمت و توجهی افزون خواهد داشت .
۱۳۸۸ تیر ۱۹, جمعه
۱۳۸۸ تیر ۱۸, پنجشنبه
امروز 18 تیر است
ده سال گذشت . 18 تیر 1378
ده سال گذشت . و چه زود و چه سخت .
مبادا ده سال دیگر هم به سختی بگذرد و ما هنوز زانوی غم در بغل و ساکت و خموش بنشینیم . ما مسئولیم . در قبال خودمان مسئولیم . در قبال آنان که رفتند مسئولیم . در قبال تاریخ وطن مسئولیم .
آنروز نام ما را مشتی اراذل و اوباش گذاردند . امروز ناممان را خس و خاشاک میگذارند . و ما صبورانه پذیرفتیم و سر خم کردیم . اما فردا را عشق است . فردا که ناممان را حداقل ، خودمان بر خواهیم گزید . به راستی فردا ، چه نامی برآزنده ما خواهد بود ؟ به راستی فردا ، من و تو ، یکدیگر را به چه نام و چه صفتی خواهیم خواند ؟ فرزندان ما از ما چگونه یاد خواهند کرد ؟
و اینهمه را امروز ماست که میسازد . روز خوبی را برای همه مان آرزو میکنم .
روز پدر و همه فرزندان من
فرزند اولم یک ساعت رولکس سال ۱۹۷۳ با برلیانی بر کوک آن به من هدیه داده است . فرزند دومم کت و شلوار کریستین دیور و فرزند سومم یک کیف چرم گوچی . فرزند چهارم یک ادوکلن ورساچه با بوی گرم و شیرین و فرزند پنجمم یک کراوات بیژن . اما فرزند ششم یک کاندوم لاتکس دولایه همراه با دستور العمل با شش ترجمه به زبانهای زنده دنیا و زیر نویس فارسی .
در حقیقت ، با وجود گذشت بیش از هشت سال از ازدواجمان ، هنوز این افتخار را به کسی نداده ام که لقب پر ارج و عرفانی "پدر " را به من بدهد . خودم برای خودم ساعت و کت و شلوار و کیف و ادوکلن و کراوات و البته چیزهای دیگر را میخرم و عده ای را به جمع فرزندان این دنیای پر از فرزند نمی افزایم .
عطای هنر فرزند داشتن را به لقایش بخشیده ایم . اما اگر روزی روزگاری بچه ای را دیدیم که در کنار ما میتوانست آینده ای بهتر از آنچه دارد را داشته باشد ، شاید از او دعوت به همراهی کنیم .
روز پدر بر همه هنرمندانی که کلی زحمت کشیده و ما را خلق کرده اند مبارک .
حال همه ما خوب است ، اما تو باور نکن .
نازلی سخن بگو .
باز هم بحث اعترافات مطرح است . کسانی که سالهاست و برخی عمری است فعالیت سیاسی میکنند و این روزها در بندند . بازجو ، اینکاره است . خرگوش را به ضرب و جمع و تفریق ، خرس خاکستری نشان میدهد و خرگوش بیچاره ، تا هفت نسلش را میشمرد که همه از خرسهای معروف و به نام بوده اند . فیلمی تهیه میشود و با ابزاری کارامد چون رسانه ملی ، به ماتحت شهروندان آگاه و همیشه در صحنه ، تنقیه میگردد . و صد البته که همگان هم با جان و دل باور میکنند . درست مانند نمودارهای اقتصادی که باورمان شد و تعداد و نسبت آرا که یاورمان را استاد کرد .
میگویند در زمان حضور شوروی سابق ، کسی از آلمان شرقی برای کار به سیبری میرفت . پیش از سفر ، به دوستان رمزی داد و قرار گذاشت که با توجه به سانسور و تفتیش عقایدی که در آنجا شنیده بود ، اگر نامه هایش را با جوهر آبی نوشت ، یعنی واقعیت است و اگر با جوهر قرمز نوشت یعنی زیر فشار بوده و آنها باور نکنند . پس از مدتی ، اولین نامه او رسید . با جوهر آبی . دوستان همه جمع شدند که این نامه واقعیات است و خواندن دارد . چنین نوشته بود که :
اینجا همه چیز خوب است . فراوانی نعمت . آزادی بی حصر . بحثهای زنده و بی قید . زنان زیبا و شهرهای آباد و شاد . تنها مشکلی کوچک اینجا هست و آنهم اینکه جوهر قرمز گیر نمیاید !
مایکل جکسون و ترانه معروف Just Beat It برای آزادی
به او گفتند هرگز بیرون نیا( در خانه بمان)، بهتر است ناپدید شوی(ساکت شوی) ،آتش چشمانشان و کلامشان قاطع بود ،پس مبارزه کن . پیروز شو .
بهتره ادامه بدهی ،هر کاری از دستت بر می آید انجام دهی ،اگر می خواهی خونریزی پایان یابد ،محکم باش،از مبارزه دست برندار تا پیروز شوی
پیروز شو ، هیچ کس شکست را دوست ندارد،پس نشان بده تا چه اندازه مبارزه ات استوار است ،مهم نیست چه کسی درست می گوید چه کسی اشتباه ،فقط به پیروزی بیاندیش ،پیروز شو
اونها فقط به دنبال دستگیری تو هستند ، فرار کن (نگذار به دامشان بیافتی)، تو اکنون باید مانند یک مرد محکم باشی ،تو باید زنده بمانی ،پس هر کاری لازم است انجام بده تا پیروز شوی
باید به آنها نشان دهی که نترسیده ای ، که با زندگیت بازی می کنی ،این بازی نیست اونها تو را می کوبند، سپس به لگد می ببندند ،در آخر به تو می گویند که این عین عدالت است،پس ادامه بده تا پیروز شوی
They Told Him Don't You Ever Come Around Here . Don't Wanna See Your Face, You Better Disappear . The Fire's In Their Eyes And Their Words Are Really Clear . So Beat It, Just Beat It
You Better Run, You Better Do What You Can . Don't Wanna See No Blood, Don't Be A Macho Man . You Wanna Be Tough, Better Do What You Can . So Beat It, But You Wanna Be Bad
Just Beat It, Beat It, Beat It, Beat It . No One Wants To Be Defeated .Showin' How Funky Strong Is Your Fight . It Doesn't Matter Who's Wrong Or Right . Just Beat It, Beat It
They're Out To Get You, Better Leave While You Can . Don't Wanna Be A Boy, You Wanna Be A Man . You Wanna Stay Alive, Better Do What You Can . So Beat It, Just Beat It
You Have To Show Them That You're Really Not Scared . You're Playin' With Your Life, This Ain't No Truth Or Dare . They'll Kick You, Then They Beat You,Then They'll Tell You It's Fair . So Beat It, But You Wanna Be Bad
۱۳۸۸ تیر ۱۱, پنجشنبه
آینده چه خواهد شد ؟
دوست عزیزی در کامنت خصوصی پرسیده است " آینده چه خواهد شد ؟ " و این سوالی است که بسیاری میگویند و میپرسند . در حد بضاعتم ، درس جواب خواهم داد .
" توییت کردن " به معنای " جیک جیک " است . بسیار شنیده ایم این روزها که این جنبش مردمی ، " انقلاب توییتر " است . بی شک اساتید من میدانند که " توییتر " نام سایتی است با مشترکین بی شمار و در آن میتوان مانند وبلاگ مطالب را به روز کرد . با این تفاوت که همزمان چندین نفر با هم " توییت " میکنند . یعنی پیام میگذارند . چیزی مانند " چت روم " سابق ولی کاملتر و با امکاناتی وسیعتر .
چنان از سابق میگویم که گویی قرنها از آن پدیده میگذرد . حال آنکه همین سال پیش یا سال پیشترش بود که " چت روم " ها دنیا را فرا گرفته بود و ایرانیان در خفقان را بیشتر .
این سرعت ارتباط عمومی و این سرعت انتقال اطلاعات ، مرگ رژیمهای توتالیتر و یا تمامیت خواه است . دیدیم که قتل ندا را با چه سرعتی به جهان رسانید و دیدیم که پیام ژیژک و چامسکی و دیگران را به چه راحتی به ما منتقل کرد .
و اما دولتها و یا نظامهای توتالیتر ، درست عکس این خواسته را دارند . آنها نه تنها از ترس مشروعیت و مقبولیت و نه تنها از ترس دنیا و عقبی ،و نه تنها از ترس لو رفتن فریبها و دغلهایشان ،بلکه به دلایل دیکری این ارتباطات را دوست ندارند . آنها از تشکل بیش از همه چیز میترسند و تشکل یافتن از طریق این سپهر ارتباطات جمعی ، راحتتر از آنچه بتوانند تصور کنند ، فراهم میاید .
شاید صحبتهای آقای موسوی را در جمع اساتید شنیده باشید . به راستی میگوید که در اکثر موارد اخیر ، این مردم بودند که رهبران را به دنبال خود کشانده اند . حتی در خصوص عظمت ۲۵ خرداد هم ایشان خود را شوک زده و ناباور اعلام میکند . و اینهمه اثر روشن و ساده دانش ایران به ارتباطات جمعی است .
ملت ایران ، به جرات ، یکی از هوشمندترین و به روز ترین ملل دنیا است . این را از تعصب نمیگویم که اصولا به مرز و نژاد اعتقادی ندارم . دلیل این امر تنها و تنها فشار و خفقان بوده است . همه سیاسی و همه تحلیل گر و همه از شدت بسته بودن راههای ارتباطی ، یاد گرفته اند که از پنجره و روزن و سوراخی ریز ، بروند و بیایند . لازم شود مانند موش از کنجی بخزند و لازم شود مانند شیر در بیشه ای بغرند . ملتی شده اند که دنیا را به حیرت وامیدارند این ملت ایران .
ختم کلام : نظامهای تمامیت خواه ، تعاریفی دارند روشن . اصل اول همه این موجودات ، دروغ است و عوام فریبی . اصل دوم آنها ، مشت آهنین است و اصل سوم آنها بزرگ نمایی است در خصوص سیستم اطلاعاتی شان و ایجاد ترس و وحشت در بین ملت . " توییتر " را جدی بگیرید . جیک جیک کردن است . و این نغمه ظریف ، هر سه اصل این نظامها را به یغما میبرد . بساطشان را بد جایی پهن کرده اند . ایمان دارم که تخت سلطنتشان بدون پایه است و عنقریب به زمین خواهند خورد . صبح فردا را به روشنی میبینم . صبح همین فردا را . همین فردا صبح را . خورشیدی طلوع خواهد کرد و شبکوران را به غارشان رهنمون خواهد بود . همین فردا صبح .
۱۳۸۸ تیر ۹, سهشنبه
ندای ملت ایران را چه کسی کشت ؟
رئیس جمهور منتصب جناب آقای" ا ن" ( مخفف شده است جهت اختصار در کلام . از این پس ایشان را مخفف مینامم ) ، دستور داده است تا قاتل ندای ملت ایران را شناسایی کنند .
ندایی که در هفته منتهی به ۲۲ خرداد چه شوری پیدا کرد . ندای ملتی که فریاد میزد :" احمدی بای بای" .ندای ملتی که پس از کودتای ۲۳ خرداد ، مرزها را درنوردید و روشنگران و فیلسوفان را به ندا درآورد : " دولت کودتا ، استعفا ، استعفا " . ندای ملتی که پس از سالها ، فهمید هموطنانش در جای جای دنیا ، دل در دلشان دارند . فهمید که همین جا ، همان جوانان توسری خورده که سر در بنگ و افیون و خماری داشته اند ، سرها را بالا خواهند گرفت و یکصدا مطالبه خواهند کرد از رئیس دولت کودتا : " احمدی ، احمدی ، پرچم ایران مرا پس بده "
پرچمی که سالهاست به گروگان گرفته شده و هر جا لازم داشته اند هوایش کرده اند و هرجا لازم دیده اند ، بر پای هر اجنبی بی همه چیزی پهنش کرده اند . پرچم ایران ما را . پرچم سالیان و قرونمان را . عصمت مام وطن را و قسمت یکایک ما را از این کره خاکی .
به راستی ندای ملت ایران را که از پس بغضی فرو خورده به گوش جهان رسید ، چه کسی کشت ؟ به راستی تاوان این خون شریف را با کدام اندوخته خواهند پرداخت ؟
و اما دو سخن در ختم این کلام :
اول به کودتاچیان :صعودتان مبارک . بساطتان را بر قله دماوند چیده اید و پایکوبی میکنید . اما یادتان نرود که کوه ما ، این غول سپید پای در بند ، کوه آتشفشان است و شما حقیران دوران ،شبی را بی هراس از فوران عظمت آن به صبح نخواهید رساند . ندای آنرا که از دل خاک میاید ، میشنوید؟
دوم به مام میهن به ایران بانوی عزیز : ( قلمم میلرزد و نمیتوانم در چشمان نمورش بنگرم )
ایران بانو . بزرگ بانو . عزیز من . صبور من .
بارها از لطافت طبعم گفته ای . از گربه ایرانی برایم تعریف کرده ای . از دخترکان قالی بافی که گلهای جاودان را نقش میزنند . از ایل و عشیره و کوچ گفته ای برایم . بارها از انار و ترمه و یلدا و حافظ گفته ای و بارها از شهرزادی که قصه هایش لالایی شبهایم بوده . بارها بر مزار ستار و باقر ، دلیران دشستان ، کاوه و آرش و سیاوش ، لاله گذاردی و خون گریستی و دم نزدی . بارها از تجاوز عرب و افغان و مغول رنج دیدی و فرو خوردی . و این عموی مهربان ، تاریخ هم که هر بار بد نوشت و بد فهمیدیم .
اما امروز حرف دیگری با تو دارم . امروز سوالی دیگر دلم را میلرزاند .
آن تفنگ دسته عاج بر سر دیوار ، آنکه یادگار پدر بزرگ است و سر پر است و تک تیر ، آن که دیروز از درز پنجره دیدم که گرد گیریش میکردی ، حکایت آن را برایم باز نمیگویی ؟ سرزمین پدری در خطر است . ایران بانو ، سرزمین پدری در خطر است .
۱۳۸۸ تیر ۶, شنبه
در خیابان میکشند . در کوچه های خلوت آن کار دیگر میکنند .
به راستی
آن چشمان باز
چه ندایی سر داد
که این شحنه گان دون
بر مرده اش هم هنوز شمشیر میکشند
سخنان گهر بار آقای خاتمی در نماز دیروز و نطق دیگران پیرامون ندای ملت ایران ، قلب را به درد میاورد . باورم این است که آنها نیز دردشان آمده و این هذیانها بر اثر همان درد است .
مقاله ای خواندم از " ژیژک " قیلسوف پر آوازه معاصر . " آیا گربه به دره سقوط خواهد کرد ؟ "
" ... همه ما با این صحنه کلاسیک کارتونی آشنایی داریم: گربه به پرتگاهی میرسد، اما به راه رفتنش ادامه میدهد، و این حقیقت را که دیگر زمینی زیر پایش نیست نادیده میگیرد؛ فقط هنگامی افتادنش آغاز میشود که به پایین نگاه میکند و ژرفای دره را میبیند. رژیمی که اقتدارش را از دست میدهد، شبیه همان گربه بالای پرتگاه است: برای افتادن فقط کافیست که یادش بیاندازید به پایین نگاهی بیاندازد..."
پیشنهاد میکنم کل مقاله را در ادامه مطلب پیگیری کنید . بسیار گویا است .
در ضمن عزیزان ساکن شهرستانها هم به بهانه موقعیت امنیتی از مسئولیت بزرگ خود شانه خالی نکنند . لازم نیست همه فریاد بزنند . گاهی اطلاع رسانی و روشنگری ارزشی افزون دارد . با اطرافیانتان حرف بزنید . وبلاگ هایتان را به یکدیگر معرفی کنید و در آنها اطلاعات مناسب را به مشارکت بگذارید . اینگونه اطلاعات را ما نباید پیدا کنیم . وقت شما آزاد تر است . پس کمک کنید . دنیای امروز ، دنیای اطلاعات و ارتباطات جمعی است . هر حرکتی هم باید در همین راستا باشد . رمز پیروزی ما همین سپهر وسیع ارتباطات است .
۱۳۸۸ تیر ۱, دوشنبه
توپ در میدان حاکمیت
یادتان هست بحثهای پیش از انتخابات را ؟ بحث بسیاری بر عدم مشارکت در فضایی بود که حق انتخاب تنها بین بد است و بدتر . آن فضا به تدریج به سمتی رفت که انتخاب بین بد و بدترین و یا به تعبیر من ، انتخاب بین ماکت و کاریکاتور دموکراسی بود از یکطرف و پذیرش بی چون و چرای فاشیسم از طرف دیگر . و این توجیه ، مرا هم بر آن داشت تا بر خلاف باورهای پیشینم ، در این بازی وارد شوم . حس دقیق و قابل پیش بینی و محاسبه " حفظ بازی به هر قیمت " هم بود . حسی که خبر از یک کودتای تمام عیار میداد .
تا اینجای کار محاسبات درست از آب در آمده است . پس از آن هم که با شورشی کور به اعتراض شروع شد و دو روز اول غوغایی بود بدون صاحب و بدون مدیریت . و از روز سوم و با ورود مدعیان ریاست جمهوری در تقابل با کودتاچیان ، بازی به عرصه دیگری وارد شد . حق خواهی و مبارزه .
در مراسم شب هفت دموکراسی نیم بند و جمهوریت نظام ، شخص اول مملکت وارد عرصه شد و با خطبه ای ، فصل الخطاب جریانات را اعلام کرد . بازی تمام شده است . روی همدیگر را ببوسید و تمام . اگر هم بخواهید ادامه دهید ، شحنه و داروغه دهانتان را میبویند و می ...
اما عده ای آنروز حواسشان نبود . دانشجویان در حال درس خواندن بودند و کنکوریها در حال تست زدن . زنان درگیر غذا پختن بودند و مردان در حال دوش گرفتن واجب جمعه . مدعیان رهبری معترضین هم گویا حواسشان به تاجی بود که بر زمین افتاده و هر که زودتر بردارد پیروز میدان است . متفکرین و فعالان سیاسی هم که در زندان بودند و تلویزیون نداشتند . خلاصه بسیاری گویا آن پیام مهم را نشنیدند و شنبه روز دیگری بود . هزاران نیرو با لباس و بی لباس ، با چماق و بیل و کلنگ و توپ و تانک و بسیجی که حدس میزدند شاید برخی گوششان سنگین است ، در انتظارشان بودند . ندایی آمد آب بخوره ، افتاد و دندونش شکست . چشمان نگرانش هم باز بود و چشمان بسته را به چالش میکشید . بازی تمام نشده ، باز شروع شد .
توپ از کنار دروازه به اوت رفت و دروازه بان هم شوتی با تمام دق دلش زد و توپ رفت در میدان حریف .
امروز ، روز بازی حاکمیت است . دقیقا همان حالی که ده روز پیش بر ملت رفت ، امروز بر آنان میرود . انتخاب . اما نه از نوع آزاد آن . انتخاب بین بد و بدتر . و این تنها گزینه های پیش روی آنان است . یا باید تن داد به خواست ملتی و با رفراندمی به ابطال انتخابات و قربانی کردن طیفی نزدیک رضایت داد - که این بد است - و یا باید تن داد به واگذار کردن کل بازی - و این حتما بدتر است - .
ما که به بد رضایت دادیم . تا امروز که بد هم از آب در نیامده . تا آنان چه کنند .
۱۳۸۸ خرداد ۳۱, یکشنبه
۱۳۸۸ خرداد ۳۰, شنبه
پر گوی و یاوه ساز شدی!؟ سیمین بهبهانی
گر شعله های خشم وطن، زین بیشتر بلند شود
ترسم به روی سنگ لحد، نامت عجین به گند شود
پر گوی و یاوه ساز شدی، بی حد زبان دراز شدی
ابرام ژاژخایی ی تو، اسباب ریشخند شود
هرجا دروغ یافته ای، درهم چو رشته بافته ای
ترسم که آنچه تافته ای، بر گردنت کمند شود
باد غرور در سر تو، کور است چشم باور تو
پیلی که اوفتد به زمین، حاشا دگر بلند شود
بر سر کله گشاد منه، خاک مرا به باد مده
ابر عبوس اوج – طلب، پابوس آبکند شود
بس کن خروش و همهمه را، در خاک و خون مکش همه را
کاری مکن که خلق خدا، گریان و سوگمند شود
***
نفرین من مباد تو را، زان رو که در مقام رضا
دشمن چو دردمند شود، خاطر مرا نژند شود
خواهی گر آتشم بزنی، یا قصد سنگسار کنی
کبریت و سنگ در کف تو، خاموش و بی گزند شود
25 خرداد
فردا روز دیگری است
دیشب سردار رضایی ماهرانه سعی خود را کرد تا راهی برای رهبر باز کند به قبول تجدید انتخابات . آن دو نفر هم با اعلام تجمع شنبه ، تلویحا سعی خود را کردند .
امروز شکل داستان تغییر کرد . ایران بانو نگران فرزندان خود ، امشب را نخواهد خوابید . فردا روز دیگریست .
گوستاو هاول میگوید :
آنها دستشان اسلحه است و ما دستمان خالی . آنها زودتر خسته میشوند .
۱۳۸۸ خرداد ۲۹, جمعه
بزرگداشت رفته گان - برادر شهیدم ، رای تو پس میگیرم
دروازه بزرگ تاریخ
چه آسان میشود به تاریخ پیوست . گاهی همچون تختی میشوی ، جهان پهلوان . گاهی عظمت ملتی را چون رضا زاده به ده میلیون دلار به ترکیه نمیفروشی و از در بزرگ تاریخ وارد میشوی . گاهی هم در معاملات املاک اعراب به فریب ملتت همدستی میکنی باز هم چون رضا زاده و آنگاه از روزن کوچکی از تاریخ میگریزی و میروی .
امروز ، ورزش ما به خود بالید . تیم ملی یعنی همین . یعنی بر آمده از ملت . جوانانی که در فضای مافیایی امروز ورزش ایران ، خود را به خطری عمیق می اندازند و با نواری رنگین ، با ملتی ابراز هم رایی میکنند . همان بخش از ملت که رئیس خود خوانده ، آنان را خس و خاشاک نامید.
فرش قرمز بر پایشان بیفکنیم که مردانگی را در ورزش تعریف کردند . زهی به سعادتشان که چنین بر گزیدند ورود به تاریخ را . شرفتان را میستایم .
آنچه از آن می هراسند
انقلاب هاي مخملي يا رنگي نامي است كه به طور گروهي به دسته اي از تحركات مربوط به هم اطلاق شده است كه در بسياري از كشورهاي بلوك شوروي سابق به وقوع پيوسته است.وجه مشترك تمام اين حركات مبارزاتي منفي هستند كه عمدتا بر ضد حكومت هايي كه خود را متعصب و ديكتاتوري نشان داده اند، به كار گرفته مي شوند. مخالفين به طور كلي از دموكراسي و آزادي دفاع كرده اند. در تمام حالات، يك رنگ يا گل خاص به عنوان نما مورد استفاده قرار گرفته است. اكنون به خوبي ثابت شده است كه سازمان هاي غيردولتي (NGOها) نقش بسيار مهمي در اين انقلاب ها بازي كرده اند. در تمام حالات، اكثريت شركت كنندگان را جوانان و سازمان هاي دانش آموزي در كنار ساير شهروندان تشكيل مي داده اند. تاكنون اين حركات مخالف در صربستان و مونتنگرو (سقوط رييس جمهور ميلوسويچ در سال ۲۰۰۰)، گرجستان (عزل رييس جمهور ادوارد شوارد نادزه در انقلاب «رز» ۲۰۰۳)، اكراين (انقلاب نارنجي سال ۲۰۰۴ و سقوط ويكتور يانوكويچ) و قرقيزستان (فرار رييس جمهور عسكر آقايف در انقلاب لاله در سال ۲۰۰۵) با موفقيت روبه رو شده است. در تمام حالات الگوي اتفاقات كم و بيش مشابه بوده است. در تمام اين موارد، به دنبال برگزاري انتخابات بحث برانگيز، مخالفت هاي گسترده خياباني منجر به عزل يا سقوط يا فرار رهبراني شدند كه از سوي مخالفين ديكتاتور شناخته شده بودند. حوادث ازبكستان روند متفاوتي را دنبال كرد كه در آن صدها نفر از مخالفين به وسيله نيروهاي امنيتي كشته شدند. اين وقايع نشان مي دهد كه امروزه موج تغييرات در جمهوري هاي شوروي سابق قويتر شده است. به وضوح مشخص است كه فشار براي تغيير، ممكن است به ساير كشورها نظير آذربايجان، بلاروس، قزاقستان و غيره نيز گسترش يابد.مخالفت هاي انجام گرفته در بلگراد بر ضد رييس جمهور اسلوبودان ميلوسويچ اولين مورد موفقيت آميز از اين نوع مخالفت نيروي مردمي بود. از آنجا كه در انقلاب صربستان مخالفين هيچ رنگي را به عنوان نمادشان انتخاب نكردند، اين مورد در ادبيات انقلاب هاي رنگي، از دست رفته است.برجسته ترين نقطه شروع براي دسته اي از اين تغييرات با انقلاب «رز» گرجستان، شروع شد.به دنبال انتخابات بحث برانيگز مجلس در سال ،۲۰۰۳ مخالفت هاي خياباني گسترده موجب سقوط ادوارد شواردنادزه شد ميخاييل ساكاشويلي در انتخابات مارس ۲۰۰۴ به قدرت رسيد. اكثر شركت كنندگان در مخالفت ها از سازمان جوانان كمارا- اين واژه معناي «كافي است» مي دهد-گرد آمده بودند. NGOهاي بسيار ديگري نيز فعاليت داشتند.انقلاب نارنجي اكراين مجموعه اي از مخالفت ها و وقايع سياسي بود كه به عنوان نتيجه دور دوم انتخابات بحث برانگيز رياست جمهوري در سال ،۲۰۰۴ در اين كشور صورت گرفت. اين وقايع منجر به باطل شدن نتيجه انتخابات و تكرار آن شد. در دور جديد انتخابات، ويكتور يوشچنكو، رهبر مخالفين به عنوان رييس جمهور معرفي شد و ويكتور يانوكويچ را شكست داد. رنگ نارنجي بدين جهت از سوي مخالفين انتخاب شد كه اين رنگ در مبارزه انتخاباتي، نامزد مخالفين ويكتور يوشچنكو، رنگ غالب بود. نماد مخالفين نوار يا پرچمي با شعار «بله! يوشچنكو!» به رنگ نارنجي بود. در اينجا، انقلاب با شعار «Pora» ( «حالا وقتش است» ) حركت مي كرد.انقلاب لاله در جمهوري قرقيزستان، نسبتا با خشونت همراه بود. همچنين پراكنده تر از انقلاب هاي پيشين بود. در مراحل اوليه مخالفت ها، اين انقلاب در رسانه ها با نام هاي «صورتي» ، «ليمويي» ، «ابريشمي» ، «نرگس» ، «سنبل» يا «لاله» گزارش مي شد.مخالفت ها درپي انتخابات مجلس بحث برانگيز سال ،۲۰۰۵ به وجود آمدند. مخالفين در نواحي مختلف، رنگ هاي متفاوتي را براي تظاهرات انتخاب كردند كه عمده آنها صورتي و زرد بودند. تمامي اين تحركات از سوي سازمان مقاومت جوانان موسوم به «كل كل» ، حمايت مي شد. برخي از NGOهاي فعال در زمينه هاي موضوعات مربوط به زنان، دموكراسي و حقوق بشر نيز به اين حركت كمك مي كردند. دو روزنامه «MSN» و «جمهوريت» نيز همپاي راديو «آزادي» به انقلاب كمك مي كردند. به دنبال انقلاب، رييس جمهور آقايف از كشور فرار كرد.مدتي بعد استعفاي خود را در حضور هيات نمايندگي مجلس قرقيزستان، در مسكو امضا كرد.وقايع ازبكستان به طور كلي جهت متفاوتي را دنبال كرد. وقايع در دوازدهم و سيزدهم ماه مي سال ۲۰۰۵ در يكي از شهرهاي انديجان با حمله دوازده مرد مسلح به پاسگاه پليس، پادگان نظامي زندان و آزادي صدها نفر از زندانيان (ازجمله بيست و سه تاجر محلي كه حكومت مدعي بود عضو يك گروه مذهبي به نام «اكرميه» هستند، شروع شد. تلاش هاي بعدي به منظور تصرف ساختمان هاي حكومتي و ستاد فرماندهي سرويس امنيت ملي، صورت گرفت. روز بعد جمعيت زيادي در ميدان مركزي شهر جمع شدند كه با نيروهاي امنيتي مستقر در آنجا درگير شدند. دولت ازبكستان مدعي است كه ۱۸۷ نفر كشته شدند. همچنين تاكيد كرده است كه اكثر اين افراد تروريست ها و نيروهاي امنيتي دولتي بوده اند. حكومت ادعا كرده است كه اين درگيري ها تلاشي براي براندازي رژيم توسط گروه هاي تروريست اسلامي بوده است كه از حمايت خارجي مستقيمي برخوردار بوده اند. بسياري از حكومت هاي غربي و سازمان هاي بين المللي نظير سازمان ملل براي رسيدگي مستقل به اين وقايع درخواست كرده اند. دولت ازبكستان تمام درخواست ها را رد كرده است. تاكنون، برآوردهايي از سوي سازمان ها و پژوهشگران مستقل صورت گرفته است. شيرين آكليز، محقق برجسته در زمينه آسياي مركزي در گزارش خود از اين واقعه نتيجه گرفته است كه برآورد حكومت از ۱۸۷ نفر كشته اين حادثه، برآوردي معقول بوده است. درهرحال گزارش هاي ديگر صورت گرفته توسط OSCE تعداد كشته شدگان حادثه ۱۳ مي را سيصد تا پانصد نفر برآورد مي كند.
برداشتهاي متفاوتاكثر حكومتهاي غربي و مطبوعات غربي از اين انقلابهاي رنگي با عنوان حركاتي براي دستيابي به دموكراسي ياد مي كنند. در هر حال بسياري از رهبران آسياي مركزي و روسيه همانند تعداد زيادي از پژوهشگران غيرغربي نظر متفاوتي دارند. بسياري از نوشته ها در مطبوعات غيرغربي، تعداد سئوالات در زمينه تامين بودجه و حقانيت و مشروعيت اين انقلابها را افزايش داده اند.بخشي از وقايع از ديدگاه هاي گسترده تر امنيت و ثبات در ناحيه، نيز مد نظر قرار گرفته اند. همچنين بسياري از تحليلگران معتقدند كه اين انقلاب ها كودتاي ساخت آمريكا بوده اند كه بر نقش سفراي ايالات متحده در داخل اين كشورها همانند نقشي كه NGOها به ويژه موسسه جامعه باز متعلق به جروج سوروس ايفا كردند، تاكيد مي كند. برخي از پژوهشگران اين روند را به طور كلي همسو با واقعيتهاي گسترده ژئوپلتيك اين ناحيه تحليل كرده اند. آنان چنين بحث مي كنند كه مسير رشد و تكامل كشورهاي اتحاد جماهير شوروي به سوي سيستم هاي دموكراتيك پايا و اقتصادهاي باز و پررونق همچنان قويا مشكل و پيچيده باقي مانده است. كشورهاي اين ناحيه فاقد سابقه تاريخي براي ايجاد يك دول مستقل هستند. آنها در مسيرهاي اشتباه قوم گرايي و پايين تر از حد ملي سر در گم شده اند و تقسيمات ناحيه اي و ساختارهاي طايفه اي اوضاع را وخيم تر كرده است. افزون بر اين ،موقعيت ژئوپلتيك حساس آنها در ميان روسيه، چين و اروپاي غربي شرايط و مشكلات خاصي براي آنها ايجاد كرده است. سايرين اين وقايع را با افول روسيه مربوط مي دانند. ديميتري ترنين از پژوهشگران روسي مي گويد كه اتحاد جماهير شوروي ابتدا امپراطوري خارجي خود در جهان سوم، سپس همپيمانان خود را در اروپاي شرقي و در نهايت يكپارچگي اش را از دست داد. تجربه CIS نيز چندان موفقيت آميز نبوده است. او سپس مي گويد كه نه تنها اتحاد جماهير شرووي از حيات باز مي ماند بلكه بخشهاي سازنده سابق آن نيز جذب مدارهاي ديگري مي شوند. او معتقد است كه حوزه تاثير و نفوذ موثر مسكو روبه نقصان است و حالا در كشورهاي CIS اين روند در حال شكل گيري است. سايرين نظير انوري ريبف از اين هم فراتر مي روند و مي گويند كه اين تغييرات كرملين را مجبور خواهد كرد تا متوجه شود كه روندي كه منجر به اين تغييرات انقلابي در كشورهاي همسايه اش شده است به خاطر روسيه و خصوصيت عمده براي آن است. بسياري از پژوهشگران در داخل روسيه، در هر حال بر اين عقيده اند كه خطر انقلابهايي از نوع انقلاب نارنجي به روسيه ربطي ندارد. اين به خاطر نبود يك ايدئولوژي منحصر به فرد و همچنين عدم وجود رهبر پرجذبه قادر به ادغام مخالفين غيرهماهنگ است. اين گونه حوادث در فضاي شوروي سابق از سوي سردمداران چين بسيار جدي گرفته شده است. در مي ،۲۰۰۵ حزب كمونيست چين يك دستور كار داخلي به منظور تحقق بخشيدن به سياستهايي را منتشر ساخت كه به منظور جلوگيري از دخالت آمريكا و اروپا براي به راه اندازي انقلابهاي رنگي در نواحي اطراف چين، تنظيم شده بودند. واحدهاي محلي دستور يافتند كه كنترل جدي بر روي رسانه ها كه موجب تقويت انعكاس نارضايتي ها و مدافعين حقوق بشر مي شوند، داشته باشند؛ و نيز با يك مرور كامل، تمامي شركتهايي را كه اطلاعات مربوط به نارضايتي ها را منتشر مي ساختند، تعطيل كنند. همچنين گزارش شده است كه در يك كنفرانس داخلي آقاي هوجنيتاو (رئيس جمهور چين) گزارشي با عنوان مبارزه با جنگ مردم بدون دود اسلحه، توقف به راه اندازي يك انقلاب رنگي در كشورهاي اطراف چين توسط آمريكا و اروپا و شكست تلاشهاي ايالات متحده براي به راه اندازي يك انقلاب رنگي در چين، ارائه كرده است. گزارش از سه بخش تشكيل شده است. در بخش اول از يك سانسور و كنترل مطبوعاتي شديد، دفاع شده است. در بخش دوم، اين نكته گوشزد شده است كه حكومتهاي محلي بايد هر شخصي كه ليبراليسم و سرمايه داري را رواج مي دهد از سر راه بردارند و هر كسي كه موجب تبليغ افراطي مباحث حقوقي بشر شود و به فعاليت در NGO ها بپردازد، متوقف كنند و در بخش سوم،پاكسازي گسترده تمام گروه هاي انتشاراتي مورد بحث قرار گرفته است.مقاله اي با عنوان «اين دموكراسي آمريكايي است يا استبداد آمريكايي؟» كه در روزنامه دولتي چين Peoples daily به چاپ رسيد، سه نقطه ضعف آنچه را كه هجوم دمكراتيك دولت بوش خوانده مي شود برشمرده است. ابتدا انگيزه نادرست است و آن اين است كه روسيه با رژيم هاي وابسته به آمريكا محاصره شود. دوم، روش دولت بوش براي صادركردن دموكراسي غيراخلاقي است. اين شامل نقشه هاي پشت پرده، براندازي هدفمند، رشوه دادن هاي موقتي يا حتي به راه اندازي جنگ است. سوم، پيامدهاي خطرناك بسياري كه ممكن است به وقوع بپيوندد. اوضاع آشفته كنوني در خاورميانه و آسياي مركزي به وضوح نشان مي دهد كه ايجاد دمكراسي براي ايالات متحده يك پارادوكس (تناقض) را گشوده است. اين واضح است كه كشورهايي نظير چين و روسيه از اتفاقات رنگين در همسايگي خود نگران باشند. بنابراين به وضوح مشخص است كه آنها مايل هستند تا از تغييرات بيشتر در فضاي شوروي سابق جلوگيري كنند. آنها تنها به اين خاطر كه اين اتفاقات در همسايگي شان روي مي دهد، نگران نيستند. بلكه ممكن است اين گونه تحركات به طور مشابه به داخل چين و روسيه نيز گسترش پيدا كند. اما سئوال اصلي به رغم نارضايتي آنها اين است كه آنها قادر نخواهند بود كه به طور كامل از گسترش انقلاب رنگي در منطقه جلوگيري كنند. مسئله اوكراين مثال واضح آن است ميزان پول مورد نياز براي كمك به NGOهاي حقوق بشر و دمكراسي به قدري است كه حكومت ايالات متحده و بناهاي غربي به تامين اين NGOها ادامه خواهند داد ، حتي اگر دستاوردهاي نزديكي در بر نداشته باشد. برخي از گزارشها حاكي از آن است كه ميزان مبلغي كه به NGOهاي صربستان داده شده است حتي كمتر از ده ها ميليون و در حدود ده ها هزار دلار بوده است. علاوه بر اين هر رژيمي كه با تعدادي NGO متزلزل شود، سئوالات بسيار جدي در مورد مشروعيت و ثبات خود برمي انگيزد. بنابراين به وجود آمدن NGOهاي بيشتر مي تواند يك نشانه باشد تا يك دليل.در حقيقت، خود اسلام كريمف رئيس جمهور ازبكستان در يك مصاحبه، گفته است كه علل اين تغييرات بسيار عميق تر است. او در مورد نقش غرب در انقلابهاي رنگي گفت: انقلابهايي از اين نوع همواره از چندين عامل تأثير مي پذيرند.من حمايت غرب را سرنوشت ساز نمي دانم. او اضافه مي كند كه حجم نارضايتي هاي داخلي مهم ترين عامل است. افزون بر اين سياست دولت در حوزه اقتصاد اجتماعي دومين عامل سرنوشت ساز است. او گفت: من معتقدم تنها هنگامي نفوذ خارجي يك عامل جدي مي شود كه جامعه به خاطر موضوعات مهم داخلي (اجتماع، اقتصاد و سياست) كه بدون راه حل بر روي هم انباشته شده باشد، ناخشنود باشد.بسياري از پژوهشگراني كه وضعيت آسياي مركزي و ناحيه خزر را بررسي مي كنند معتقدند كه شرايط سخت اقتصادي در اين منطقه عامل نارضايتي هاي اجتماعي است كه به انقلابهاي رنگي شكل داده اند.
آیا صدا میرسد ؟
کم نبودند . از پل حافظ تا میدان آزادی و خیابانهای منتهی به آن . زن و مرد و پیر و جوان . خواسته مشخص است . دولت کودتا ، استعفا ، استعفا . اولین نتیجه گرفته شد . میتوان بود . گارد و چوب و چماق و تیر و تفنگ ، اگر جمعیت به میدان بیاید ، غلاف میشود . هزینه را باید بالا برد .
بازی هنوز تمام نشده است . امروز روز بودن است .
منشینید خموش
باید به خیابان رفت . باید جلوی فاشیسم را گرفت . ببخشید کم پست میدهم و ببخشید که کامنتها را جواب نمیدهم . در خیابان شما را میبینم .
ایران در سایه دار است منشینید خموش
امروز روز نافرمانی مدنی و حضور است . روز بودن است . منشینید خموش .
ایرانی با غیرت حمایت حمایت
پیام دکی به ملت
چون روز و شب سختی داشتیم ، قدری جدی صحبت کنیم:
۱- آقای دانشجو رییس ستاد انتخابات کشور اعلام فرمودند : نتیجه کاملا صحیح است . از بیست روز پیش تا جالا در حال شمردنیم .
۲- دلیل سرعت بی سابقه شمارش آرا در ساعات اولیه ، محاسبه ذهنی "دوکتور کوردان" است.
۳- اگر کروبی مثل دور قبل راحت میخوابید ، رای بیشتری میاورد .
۴- بعد از آنهمه پیام محبت آمیز ملت که میگفتند : احمدی بای بای ، حالا چطور باید بگییم احمدی Hi Hi
۵- با توجه به اینکه رای باطله نداریم ، احتمالا هرچه فحش بوده به حساب یکی گذاشته اند .
بازی تمام نشده است
آنچه از آن میترسیدم و بارها به آن اشاره کردم ، اتفاق افتاد . بحران .
آیا کروبی و موسوی پرچمدار صیانت از رای ما خواهند شد ؟ تا کنون که ساعت ۶ صبح است بیدارم . آقای کرباسچی پیغام به آرامش میدهد . میگوید شما هم مثل ما صبر کنید . احساسی عمل نکنید .
چاره ای هم جز صبر نداریم فعلا . رایم را به گرانی فروخته ام . بابتش چک گرفته ام و چک برگشت خورده . ساکت نخواهم نشست . آیا ساکت خواهید نشست ؟
۱۳۸۸ خرداد ۲۱, پنجشنبه
چرا کروبی 2
چند روز پیش مطلبی نوشتم تحت عنوان " چرا کروبی ؟ " . امروز باز هم میگویم " همان کروبی " . و اما چرا ؟
اول اینکه چنانچه میدانید ، در دور اول ، هدف بالا بودن مشارکت به جهت بالابردن حد نصاب است و تفاوتی در شخص مورد نظر نیست به شرطی که آن شخص هر که غیر از دکتر باشد . دوم اینکه در مرحله اول بحث بین سیاه و سفید و ماندن و رفتن هم نیست پس فرصتی است که آگاهانه به بهترین برنامه و بیشترین مطالبات رای بدهیم . از نظر من مطالبه پذیری دولت کروبی بیشتر به نظر میرسد . در ادامه ، با توجه به مطلب قبلی ، دلایل تکمیلی خود را در این انتخاب عرض میکنم :
1- کروبی خود را متعلق به یک حزب میداند . اگر چه احزاب امروز ایران بیشتر به عده کشی سیاسی میماند تا حزب ، اما باز هم همین که این کاندیدا خود را منتصب به عده ای میداند بسیار به مدل دموکراسی نزدیک تر است تا آقای موسوی که با جرات میگوید مستقل آمده است . مستقل آمدن یعنی فرد محوری . یعنی اگر فرد را خریدید یا فروختید ، داستان تمام شده است . یا اگر هر کوتاهی بشود ، این فرد است که حذف میشود و هیچ کس جز خود او پاسخگو نیست . تمرین دموکراسی است رای به کسی که قواعد این بازی را رعایت کرده است .
2- کروبی به صراحت دست بر تغییر قانون اساسی در حد توان دولت گذاشته است . این تابو را به چالش کشیدن ، راه را برای رفراندم و حضور مردم برای ایجاد اصلاحات یا تغییرات در مبانی باز میکند . امری فرخنده است .
3- کروبی به صراحت تهدید به افشای عوامل بازدارنده کرده است در صورتی که در برابر خواست مردم بایستند . همین ادعا ، افرادی را که فراقانون هستند و حکمشان را حکم حکومتی و لازم الاجرا میدانند ، قدری به فکر خواهد انداخت .
4- بحث تیم اجرائی و قوی او را کرده ام . به باورم ترکیب یک روحانی برای چانه زنی و یک تیم قوی برای اجرا ضروری است . یادمان باشد شورای شهری بسیار سیاسی در همین تهران تشکیل شد و با همین سیاسی کاری زیاد ، تمام وقتش به تئوری گذشت و امور شهر بلاتکلیف ماند . فشار توده ها از پائین و چانه زنی از بالا ، نیاز به چنین ترکیبی دارد . کسی از قماش خودشان و کسانی از قماش مدیران اجرائی .
5- کروبی با توجه به بومیتش امکان استفاده از قومیتها و هموطنان به حاشیه رانده را ممکن تر مینماید .
6- و در آخر ، از نظر فردی ، او قدری شجاعتر و صادقتر به نظر میرسد . در خصوص آزادیهای مدنی و برخورد با تابوها ، چنین شخصیتی لازم است تا بایستد بر خواسته ها و مطالبات .
پ . ن .1 - در وقت اضافه اهدایی سیما به دکتر ، او با خودش کشتی گرفت و دوم شد . اگر یک درصد شعور ، اخلاق سیاسی و انسانی وجود داشت ، دکتر باید از این حق اهدایی میگذشت .
پ.ن.2 - دکتر فرمودند : دزد کسی است که از دیوار میاید . من از در آمده ام پس دزد نیستم . دزد پدر و مادرتونه .
۱۳۸۸ خرداد ۲۰, چهارشنبه
دنیای من . دنیای او .
من به دنیا آمدم . و همه چیز با من زاده شد . درخت جلوی خانه من ، با آمدن من بود که شد درخت جلوی خانه من . تا قبل از آن هم درخت بود اما با آمدن من ، نامش عوض شد . شد درخت جلوی خانه من . مادر من همزمان با من بدنیا آمد . تا قبل از آن هم بود اما نام مادر من ، وقتی بر او نقش بست که من آمدم . پدر من ، فامیل من ، اتاق من ، شهر من و دنیای من . هیچکدام تا قبل از آمدن من چنین نامی نداشته اند . همه با هم به دنیا آمدیم .
با رفتن من ، هر چه هست ، میشود مال او . در خت جلوی خانه او ، مادر او ، فامیل او ، اتاق او ، شهر او و دنیای او .
از این من به آن او رسیدن ، طول زندگی ما است .
با رفتن کسی ، لنگه کفش او به موزه میرود و بها میابد و با رفتن کس دیگری ، همه چیزش هم با خودش میرود . گاهی هم باید هر چه از او مانده سوزاند تا مگر یاد منحوسش جایی بماند . گاهی هم تک جمله هایی از او میماند که مثلا پسرش بگوید به قول پدر مرحومم . گاهی کتابهایی از او میماند تا دیگران بگویند همانگونه که زنده یاد فلانی گفته ... . گاهی ایل و طایفه ای از او میماند یادگار لحظات لذتش . گاهی زیر پلی به تنهایی میرود و رفته میشود و تمام .
از آن من به این او رسیدن ، طول زندگی ما است .
چقدر حاشیه رفتم تا بلکه کسی بگوید ۲۱ خرداد ، تولدت مبارک .
از طلا گشتن پشیمان گشته ایم مرحمت فرموده ما را مس کنید
چهار سال پیش و در پایان دوران ریاست جمهوری هشت ساله آقای خاتمی ، در این فکر بودم که بد تر از این دیگر نخواهد شد .
مگر میشود کسی با آرمان و انگیزه های ملتی چنین بازی کند ؟ مگر میشود دو دوره به کسی فرصت داده شود تا از در بزرگ تاریخ وارد شود و او از روزنی بگریزد ؟
وقتی سید خندان بر درگذشت لاجوردی به پهنای صورتش گریست و او را پدر مهربان زندانیان نامید ، یاد سالهای دهه شصت و هفتاد افتادم و جوانان وطن را در بند چنین پدر مهربانی . و سخت دلم شکست .
وقتی دانشجویان در ۱۸ تیر حق خواستند و چنان کردند که تو خود میدانی ، پس از چند روز سکوت ، سید خندان ، آنان را جمعی اوباش خواند . ودلم شکست . دل ملتی شکست .
وقتی روزنامه ها را در اقدامی کم نظیر بستند ، و آن زمان که وزیر فرهنگ همین سید خندان این واقعه را تلویحا تایید کرد ، دلم برای آنان که با عشق او را سردار اصلاحات خواندند سوخت و در درون گریست .
وقتی زیر بناهای اقتصاد کشور در سایه سیاست و سیاست بازی های جناح ها سوخت و رفت ، به حال وطن گریستم .
وقتی که و وقتی که و وقتی که ...
و در نهایت وقتی که در پایان ریاست جمهوری سید خندان ، ملت تمام نشاط دوم خردادی خود را از دست داده بود و اصلا نمیخندید ، گریستم بر ملتی که دل بست بر دلبری عیار که شب را در بستری دیگر میخوابید .
آن زمان بود که فکر کردم اوضاع از این بدتر نخواهد شد .
اما ...
خط فقر کجاست ؟
خط فقر دقیقا همین جاست . فاصله ای هم با ما ندارد . درست زیر پای ما است . خط فقر ، خطی فرضی است مابین بتن یک پل . زیر آن خوابیدن و از آن عبور کردن به فاصله یک مصوبه است . به فاصله یک امضای ناقابل . جمعی ناگهان با لای آن میروند و جمعی زیر آن . عدم ثبات اقتصادی و نداشتن امنیت شغلی و مالی و اجتماعی ، ما را به زیر و بالای این خط منحوس سوق میدهد . دنبال نرخ واقعی تورم و بیکاری نگردید دولت مردان . خط فقر همین جاست . درست در یکقدمی ما . و ما عابران گذری ، گذر میکنیم و آمار را نگاه میکنیم . آمارها در خدمت دولتمردان است . همانگونه که تاریخ به نوک خامه آنان نوشته میشود . اما واقعیت ، در زیر همین پل شکل میگیرد . خط فقر همین جاست .
اینجا ایران است . ام القرای جهان اسلام . خرداد ۸۸ . جون ۲۰۰۹ .
پیش بینی های غیر قابل دفاع
۱- مناظره امشب : دکتر به جام زهر اشاره میکند . قیافه مظلوم میگیرد و از جفای رقبا سخن میگوید که در مناظره شب قبل و در پشت سرش حرف زده اند . رضایی کماکان به برنامه اقتصادی خود و اصل ۴۴ و حکم فرمانده سپاهش از دست امام راحل اشاره میکند . اگر انتقاد جدی کند هم دکتر از جریان میکونوس و پرونده اینترپل پرده بر خواهد داشت .
۲- احتمال ترور خود ساخته دکتر در سه شنبه شب یا چهارشنبه - پس از وقت تبلیغات رسانه ای و قبل از پایان کامل تبلیغات - . نگران نشوید ،ایشان به فیض الهی نجات میابند .
۳- پخش شبنامه در آخرین روز تبلیغات در سطح گسترده از سوی همه جناح ها و بالا دادن پرده هایی بیشتر و بردن آبروی هر چه بیشتر نظام مقدس .
۴- باخت ایران از امارات در زمین خودی و شکستن شیشه خانه های خودمان . خدا به خیر کند عواقب آنرا .
۵- اعلام وزیر غیر متعارف مثل وزیر از اهل تسنن از طرف یکی از اصلاح طلبان .
نکته . از هیچ کدام از پیش بینیهایم دفاع نمیکنم . شما ها اگر میتوانید پیش بینی های تان را بنویسید.
نتایج : ۱- دمت گرم حاج محسن رضایی . عالی بود . دمت گرم . حتی دکتر تلویحا به معاونت سردار اشاره کرد تا توپخانه او را تعطیل کند . رضایی شارژ شده بود .
کاملا بی ربط به مسائل روز . کاملا بی ربط .
میخواهم در مورد یک خانم بگم که شما میشناسیدش . بگم ؟ ...بگم؟
سرکار خانم پاریس هیلتون را که حتما میشناسید . او در کتاب گینس ( ترین ها) به عنوان الکی ترین معروف جهان ثبت شده است . کارهای جنجالی . از حرفهای جنجالی گرفته تا تهیه و پخش فیلم از روابط جنسی اش با دیگران . او از هیچ امکانی برای جلوی دوربین رفتن و بر جلد نشریات بودن ، ابایی ندارد . آمده است که بماند . پول باد آورده ای هم در اختیار دارد که در این راه کمکش میکند . پدری پولدار و متنفذ هم هست که سایه اش همواره بر سر اوست و بی محابا از او حمایت میکند .
باز هم بگم ؟ میگما !
این خانم بر تی شرت خود نوشته است ............ میگما ! بگم !
پ.ن. در پی شتیدن آمارهای احمدی نژاد ، مردم سویس خواستار مهاجرت به ایران شدند .
پ.ن. دکتر اعلام کرد ایران از کره ۲-۰ برد . اینهم نمودارش . اسنادش هم در وزارت خانه هست .
پ.ن. دکتر اعلام کردند که کره زمین مسطح است . در سفرهای ایشان هم از نزدیک دیده شده . ایشان گفتند که دانشمندان را دوست دارم و ابراز تاسف کردند از اطلاعات غلطی که به آنها داده میشود .
چرا کروبی
پس از آنکه تصمیم به شرکت در انتخابات و دادن رای منفی وگفتن نه به فاشیسم در حال شکل گیری را گرفتم ، لازم میدانم دلایل خود را برای انتخاب تیم کروبی اعلام کنم .
۱- کروبی روحانی است : همه میدانند و میدانیم که شخص اول مملکت که بسیاری از تصمیمات با صلاحدید و نظر ایشان قابل تصویب و اجرا است ، روحانی است و متعلق به نسل اول انقلاب . به اعتقاد من تنها کسانی میتوانند طرح چانه زنی از بالا را پیگیری کنند که در همین حلقه باشند . کسانی که میتوانند خاطراتی را برای یکدیگر یادآوری کنند که در فضای بدون رسانه آزاد ایران امروز ، تنها آنهایند که میدانند . به اصطلاح ریشهایشان را هم قد میکنند و از منافذ موجود ، بهره ای حداقلی بیابند .
۲- کروبی کارشناس نیست : بر خلاف ادعای آن دیگری که مدعی است رئیس جمهور باید کارشناس ارشد باشد تا تصمیم گیری کند ، در فضای خود محور پرور سیاست ایران ، باور دارم که چنین نیست . در چنین فضائی اگر نفر اول خود را عالم بداند ، نظر کارشناسان و متخصصین امر ، مثله شده و به گوش نمیرسد و در اندک زمانی ، خود کامه و دیکتاتوری از بطن آن در میاید که حاصل میشود انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور . یک مدیریت قائل به کارشناسان و مشاورین ، مدیریتی نقد پذیر و قابل انعطاف میگردد .
۳- تیم کروبی : کسانی که در این راه با او همراهند ، تمام ادعاهای زنده سی ساله اخیرند . در حوزه فرهنگ ، دکتر مهاجرانی است و عماد الدین باقی که برگ برنده توسعه سیاسی دولت اصلاحات اند و غلام حسین کرباسچی به عنوان برگ برنده سازندگی در دولت سازندگی . تئورسین قابلی همچون عباس عبدی و خبر رسان قدری همچون محمد قوچانی میتوانند نوید سازمان یافتن رسانه های جمعی باشند و زنی همچون جمیله کدیور با پیشینه خانوادگی کدیورها و همسری دکتر مهاجرانی و شجاعت و درایت شخصی که در مجلس بروزی عیان یافت نیز میتواند نمادی از حضور زن فعال در این تیم باشد . فراموش نکنیم که خانم کروبی هم در زمینه اقتصاد بازار بسیار توانمند و با تجربه و البته قدرتمند است . سایه دکتر سروش و امثال ایشان هم میتواند اعتباری نظری و فکری به جمع داده و آنرا هدایت کند . دکتر نجفی و ابطحی و الویری هم البته از مدیران با سابقه و خوش نام نظامند که در زمینه اداری و اصلاح ساختار آن موثر خواهند بود .
۴- شجاعت شخصی و جویای نام و نشان بودن خود کروبی .
۵- و شاید از همه مهمتر اینکه : کرباسچی در فیلم دومشان حرفی مهم زد . " این پرده آخر است " . این تیم همه آبرو و اعتبار نیم قرنی خود را به داو بسته اند . به باورم آمده اند که بمانند . به باورم این تیم چیزی بیش از قدرت و مقام و پول میخواهد . این تیم چیزی را میخواهد که اگر واقعی باشد ، نفع ایران است . این تیم به دنبال " نام " آمده است . میخواهد در پرده آخر نامی از خود به جای گذارد . بار خود را زیاد کرده است با این خواست . نام ماندگار در تاریخ ، آنهم تاریخ ایران ، کاریست سخت و باریست سنگین .
در نهایت ضمن اسطوره نساختن از این جماعت ، کف مطالبات مدنی را در بین کاندیداهای موجود ، در این جمع میتوان مطالبه کرد به باورم . رای خود را به ودیعه نزدشان میگذارم با حفظ حق فسخ . سعی خواهم کرد در مسیر تحقق حداقل مطالبات حمایتشان کنم و در صورت خروج از این مسیر ، خود به نقد و تقابل با ایشان حرکت خواهم کرد .
پ.ن. از دوستان فهیم خواهش میکنم جوابهایی که در کامنتها میگذارم را هم عنایت کنند . به نوعی تکمیل همین بحث است .
۱۳۸۷ دی ۱۳, جمعه
فيلسوفان در برابر جنگ
يورگن هابرماس از شناختهشده ترين چهرهها در دنياي فلسفه و جامعهشناسي است. نام او با مكتب فكري فرانكفورت پيوند خورده و ميتوان او را تنها بازمانده اين مكتب دانست. يورگن هابرماس از شناختهشده ترين چهرهها در دنياي فلسفه و جامعهشناسي است. نام او با مكتب فكري فرانكفورت پيوند خورده و ميتوان او را تنها بازمانده اين مكتب دانست...
يورگن هابرماس از شناختهشده ترين چهرهها در دنياي فلسفه و جامعهشناسي است. نام او با مكتب فكري فرانكفورت پيوند خورده و ميتوان او را تنها بازمانده اين مكتب دانست.هابرماس با وجود اين كه دوران بازنشستگي خود را ميگذراند، همچنان به رسالت روشنفكري خود متعهد است و در مواجهه با تحولات بزرگ جهان اعلام موضع ميكند. نظير اين تحولات، جنگهاي ساليان اخير است كه منجر به سقوط حكومتهاي ميلوشويچ در بالكان و طالبان و صدام حسين در آسيا شدهاست. هابرماس تا آنجا پيش رفت كه با رقيب ديرينه خود ژاك دريدا متحد شود و پس از چندين دهه انتقاد از يكديگر مانيفست مشتركي منتشر كنند. شرح اين اتحاد با ژاك دريدا و مواضع يورگن هابرماس درباره جنگهاي اخير را در اين گفتوگو ميخوانيد.
شما همواره منتقد سياستهاي آمريكا در جنگ افغانستان و عراق بودهايد، اما در طول بحران كوزوو از يكجانبهگرايي آمريكا و ناتو حمايت كرديد. تفاوت اين ديدگاهها در چيست؟ آيا عراق و افغانستان در يك طرف و كوزوو در طرف ديگر قرار دارند؟
درباره مداخله آمريكا در افغانستان، عقايدم را با ملاحظهكاري در مصاحبهاي با جيوانا بورادي تشريح كردهام؛ اعتراضات من بر عليه لشكركشي به افغانستان و بعدها لشكركشي به عراق، به هيچ وجه در تضاد با قانون نبودهاست و معتقدم كه بوش از سپتامبر 2001 به صورت تهديدي آشكار براي سازمان ملل و قوانين بينالمللي درآمدهاست.در جنگ با عراق هيچ يك از پيش شرطهايي كه مي توانست آن مداخلات را توجيه كند، وجود نداشت؛ نه مصوبهاي از سوي شوراي امنيت در اين زمينه وجود داشت، نه احتمال حملهاي قريب الوقوع از سوي عراق. اين كه سلاح هاي كشتار دسته جمعي هنوز ممكن است در عراق پيدا شود يا نشود، چه اهميتي دارد؟ هيچ توجيهي براي يك حمله پيشگيرانه وجود ندارد. هيچ كس به خاطر سوء ظنهايش نميجنگد. اينجاست كه ميتوان به تفاوت بحران كوزوو با اين جنگها پي برد. غرب بر اساس تجربههايي كه در جنگ بوسني بهدستآوردهبود، مجبور به انتخاب از ميان دو گزينه شد كه يا به پاكسازيهاي قومي ميلوشويچ تن دهد و يا اينكه براي پايان دادن به اين بحران مداخله كند. كشورهاي اروپايي نظير فرانسه، ايتاليا و آلمان دخالت خود در بحران كوزوو را بر حق ميدانستند. اين كشورها به اميد مصوبه نهايي شوراي امنيت در اين زمينه، مداخله در بحران كوزوو را يك جور پيش- قانون شهروندي جهان ميدانستند، يعني گامي در جهت حركت از قوانين كلاسيك بينالمللي به سوي آنچه كانت درنظر داشت؛ كانت همه را شهروندان جهان ميدانست و به اين شهروندان حق قانوني محافظت از خود در مقابل حكومتهاي جنايتكار را واگذار كردهبود.
در همان دوره من مقالهاي در نشريه Die Zeit نوشتم كه در تاريخ 29 آوريل 1999 منتشر شد. در آن مقاله تفاوتهاي خاص اروپاييان با انگليسيها و آمريكاييها را شرح دادم و نوشتم كه فقط يك چيز به كار آمريكا مي آيد، چيزي كه يك سنت سياسي ستودني هم محسوب ميشود؛ اين كه از حقوق بشر به عنوان ابزاري براي تضمين سلطه خود استفاده كند.
شما و دريدا چيزي شبيه مانيفست را با عنوان «15 فوريه، يا: آنچه اروپاييان را به هم پيوند ميدهد» منتشر كرديد. دريدا در پيشگفتار آن توضيح دادهبود كه با مقاله شما موافق است. چگونه مي شود اين دو وزنه روشنفكري جهان كه در دو دهه گذشته همواره با ترديد از روي رود «راين» به يكديگر نگاه ميكردند و هميشه سعي ميكردند كه پيش از طرف مقابل مبحثي را مطرح كنند، ناگهان آن قدر همديگر را درك مي كنند كه با هم سندي به اين مهمي را منتشر مي كنند؟ آيا اين را ميتوان سياست ناميد؟ يا صرفا يك اداي فلسفي است؟ و يا اين كه نشانه آتش بس و آشتي فلسفي است؟
نمي دانم دريدا اگر اينجا بود، چه پاسخي به پرسش شما مي داد. به نظر من، شما با اين فرمولهايتان خيلي در موضوع فرافكني ميكنيد. آن بيانيه پيش از هر چيز، يك بيانيه سياسي محسوب ميشد كه من و دريدا در مورد آن به توافق رسيده بوديم. پس از پايان رسمي جنگ عراق، نامههايي به دريدا، امبرتو اكو، آدولف موشگ، ريچارد رورتي، فرناندو ساواتر و جياني واتيمو نوشتم و از آنها دعوت كردم در ابتكاري مشترك سهيم شوند. پل ريكور تنها كسي بود كه به خاطر ملاحظات سياسي ترجيح داد اين دعوت را رد كند؛ اريك هابسباوم و هري موليش نيز به دلايل شخصي نتوانستند با ما همكاري كنند. دريدا در آن زمان قادر نبود مقاله مستقلي بنويسد چرا كه درگير آزمايشهاي پزشكي ناخوشايندي بود. با اين حال، خيلي اصرار داشت كه در اين ابتكار سهمي داشتهباشد و بيانيه ما هم به پيشنهاد او بود. من از اين بابت بسيار خوشحال شدم. ما آخرين بار در نيويورك بعد از حادثه 11 سپتامبر همديگر را ديدهبوديم. در عين حال، مباحث فلسفيمان را چند سالي در اوانستون، پاريس و فرانكفورت به ثبت رساندهبوديم. بنابراين نيازي به ادا درآوردن نداشتيم.
وقتي دريدا جايزه آدورنو را دريافت كرد، سخنراني بسيار هوشمندانهاي در فرانكفورت ايراد كرد كه نشانهاي بود از همبستگي فكري من و او. در واقع، آنچه وراي هر سياستي، مرا با دريدا پيوند مي داد، ارجاع فلسفي به نويسندهاي چون كانت بود. اگرچه ما كمابيش هم سن و سال بوديم، اما تاريخچه زندگي ما بسيار با هم متفاوت بود. وقتي افرادي مثل من و دريدا گذشته بسيار متفاوت يكديگر را درك ميكنيم، برداشتهاي متفاوت ما نبايد به عنوان تفاوت چيزهايي كه از آنها برداشت شده، در نظر گرفته شوند. پس به كاربردن كلماتي چون «آتش بس» يا «آشتي» براي يك تبادل فكر دوستانه واقعاً مناسب نيست.
چرا نام اين مقاله را «15 فوريه» گذاشتيد و نه «11 سپتامبر» يا «9 آوريل»؟ آيا 15 فوريه بيش از جنگ با طالبان و صدام حسين، پاسخ تاريخي جهان به 11 سپتامبر محسوب مي شد؟
اين نام معناي زيادي داشت. در حقيقت دبيران نشريه Frankfurt Allgemeine Zeitung نيز اين مقاله را تحت عنوان «بازسازي ما بعد از جنگ: تولد دوباره اروپا» منتشر كردند. شايد آنها هم ميخواستند تظاهرات 15 فوريه را كم اهميت جلوه دهند. اشاره به اين تاريخ يادآور اين بود كه در شهرهايي چون لندن، مادريد، بارسلون، رم، برلين و پاريس تظاهرات روي داده كه از تمام تظاهرات بعد از جنگ جهاني دوم عظيمتر بودهاست. آن تظاهرات پاسخي به حمله 11 سپتامبر محسوب نميشد كه به سرعت اروپاييها را به همبستگي رساند. آن تظاهرات به خشم خاموش گروههاي مختلف شهروندان مبدل شد. بسياري از آن شهروندان پيش از آن هيچ گاه به خيابانها نريخته بودند. تظاهرات ضد جنگ آشكارا بر عليه سياستهاي فريبكارانه و غيرقانوني دولتهاي متحد بود. به نظر من اين اعتراضهاي عظيم بيش از اعتراضهاي ضد جنگ ويتنام در زمان خودشان، ضدآمريكايي نبودند، با اين تفاوت غم انگيز كه در سال هاي 1965 تا 1970، ما فقط بايد از اعتراضهايي كه در خود آمريكا روي مي داد، حمايت ميكرديم. بنابراين از اين كه دوستم ريچارد رورتي خودش با مقالهاي كه از نظر سياسي و نظري از مقالات همه ما تند و تيزتر بود، به حركت پيشگامانه ما پيوست، بسيار خوشحال شدم.
اين را ميدانيم كه ايالات متحده، حتي در اعمال نفوذهايش در ناتو اروپاي جديد را در مقابل اروپاي قديم قرار دادهاست. آيا آينده اتحاديه اروپا به ضعيف يا قوي شدن ناتو بستگي دارد؟ ناتو را ميبايد يا ميتوان با چيز ديگري جايگزين كرد؟
ناتو در طول جنگ سرد و بعد از آن هم نقش خود را به خوبي ايفا كردهاست، حتي زماني كه نبايد دوباره به تنهايي وارد عمل مي شد، مثل زماني كه در كوزوو مداخله كرد. اما اگر ايالات متحده ناتو را روزبهروز كمتر به عنوان الزامي براي مشاوره به رسميت بشناسد و بيشتر از آن صرف وسيلهاي براي پيشبرد خواستههاي ملي خودش و سياستهاي قدرتهاي جهاني استفاده كند، در آن صورت ناتو ديگر آيندهاي نخواهد داشت.
بياحترامي دولت آمريكا نسبت به قوانين و معاهدات بينالمللي، سياست فريب و ارعابي كه از سوي اين دولت اعمال مي شود و اعمال خشونتآميز نيروهاي نظامي آمريكا منجر به قوي شدن انگيزه ضدآمريكايي در سراسر جهان شدهاست. عملكرد اروپا در مورد اين انگيزه چگونه بايد باشد تا از فراگير شدن اين موج ضدآمريكايي در غرب جلوگيري كند؟
«ضد آمريكايي شدن» خطري است كه اروپا را تهديد مي كند. در آلمان، اين حس هميشه به جنبشهاي ارتجاعي پيوند خوردهاست. بنابراين، همانند دوره جنگ ويتنام، اين مهم است كه انگيزههاي مشتركي را شانه به شانه مخالفان داخلي آمريكا، بر عليه سياستهاي دولت آمريكا ايجاد كنيم. اگر بتوانيم به جنبش مخالفان داخل ايالات متحده بپيونديم، واكنش متقابل ما به انگيزههاي ضد آمريكاييمان، خالي شدن از آنها خواهد بود. انگيزههاي ضد مدرنيته كه بر عليه كل غرب وجود دارد، موضوع ديگري است. در اين زمينه، نقد كردن خود، كار بسيار شايستهاي است. بگذاريد آن را دفاع از دستاوردهاي مدرنيته غربي به روش انتقاد از خود بناميم كه نشانه باز بودن ذهن و ميل به يادگيري است و بالاتر از همه، معادلات احمقانه قوانين دموكراتيك و جامعه ليبرال سرمايهداري را خنثي مي كند. ما بايد از يك سو تكليفمان را به طور مشخص با بنيادگرايي، اعم از بنيادگرايي مسيحي و يهودي روشن كنيم و از سوي ديگر، بايد خودمان را در مقابل اين واقعيت قرار دهيم كه بنيادگرايي فرزند خلف نوعي مدرنيزم ويرانگر است كه فروپاشيدن تاريخ مستعمراتي ما و شكست مستعمرهزدايي در آن نقش تعيين كنندهاي داشتهاند. ما بر خلاف خودمحوري بنيادگرايان، مي توانيم در هر موردي نشان دهيم كه انتقاد برحق از غرب، استانداردهاي خود را از منطق 200 ساله غربي «انتقاد از خود» وام گرفتهاست.
* عضو دپارتمان فلسفه SUNY Stony Brook
اشتراک در:
نظرات (Atom)







